هلو گایز اولین پست بعد از استارت دوباره🥺
پارت ۸ (چند سال بعد) مرینت: آدرین...هه ههه ...پس تو...تو...مافیامون بودی نه؟ ادرین: ... مری: حرف بزن چرا لالمونی گرفتی هااااا؟؟ (مرینت در حالیکه تنفگش رو سمت ادرین نشونه گرفته بود و ادرینی که یکم مونده بود به لبه پرتگاه کوه برسه و بیوفته ته دره،این بود وظعیت این دو زوج...پایان اونها چقدر تلخ که باید مجبور بشه که عشق خودشو با دستای خودش بکشه...مگه نه؟
ادرین:مری_ مری:اسم منو به اون زبونت نیارر ادرین: دلم برات تنگ شده مرینت... بیا باهم بریم مری:کجا؟ ادرین:هرجا سرنوشت بگه مری: اما ما وقتی نداریم... ادرین:خودمون میسازیمش مرینتم مری:ادرین ..من...نمیتونم....نه... (صدای تلخ...صدای پایان...صدای گلوله و پایان)
(زمان آینده) خدمتکارا: خوشومدید خانم دوپن چنگ مری:عه...اهمم..خوب..سلام؟ سر خدمتکار:لطفا بفرمایید از اینطرف ~دنبال خدمتکار رفتم یه عمارت بزرگِ دو یا شاید سه طبقه که توی طبقه دوم اتاقا بودن..سوار اسانسور شدیم اما پله هم داشت ،یه پله مارپیچی روبه بالا طبقه دوم رو کلیک کرد و به بالا رفتیم ...در اسانسور که باز شد یه سالن تقیریبا بزرگ بود که به دو راهرو وصل بود خدمتکار سمت راهروئه راست رفت و دم یکی از اتاق ها وایستاد
(آن طرف عمارت در باغ زیر آلاچیقی چوبی و سنگی) ویلیام:خاهرت و اوردی اینجااا؟؟؟؟ تایگا:بلخره که باید میفهمید، ویلیام دخالت نکن تو کارای من ویلی:تایگا میفهمی چی میگی؟؟ اونو وارد این بازیه کثیف نکن تایگا به حرفم گوش بده،این کار عاقب_ تایگا وسط حرفش میپره و میگه:مگه من گفتم میخام این کارو کنه ؟هاا؟ ویلی:هعی...از دست تو بچه... آخرسر همه مونو میزنی نابود میکنی میکشی زیر خاک،ببین کی گفتم بت
خوب گایززز مرسی تا اینجا بودین بامننن خوشحال میشم بتونیم دوباره همکاری کنیمم 🥺💫