ناظر مهربونم زحمت کشیدم عزیزم رد یا شخصی نکن لطفا
فقط میتونید کاری کنید که مو ها و ابروهام نریزه؟ خانم پامفری با اشک و آه فراوان:این ورد رو قبلا روت انجام دادم تا این سه سالی که زنده هستی موهات و ابروهات و مژه هات نمیریزد
بچه ها باید بگم که اینجا تو داستان من تحصیلات در هاگوارتز ۶ سال هست چون میخواستم هیلدا بتونه تحصیلاتش رو تموم کنه بعد از دنیا بره
از زبان دراکو : وقتی صحبت های همه تمام شد به خودم آمدم و صورتم را خیس از اشک دیدم قبل از اینکه کسی مرا در این وضع و حال ببیند سریع اشک هایم را پاک کردم و دویدم به سمت سالن اسلایترین
از زبان هیلدا : خب با کلی اسرار تونستم خانم پامفری رو راضی کنم که بزاره برم و مرخصم کنه وقتی در درمانگاه را باز کردم که بیرون بروم هری و رون و هرماینی و هلنا رو دیدم هلنا (یادم رفت بگم بچه ها هلنا دو سال از هرماینی کوچیک تره و سال اولیه) تا من رو دید با چشمانی خیس از اشک پرید بغلم هرماینی هم دست کمی از خواهرش نداشت و کاملا مشخص بود که خیلی خودش را کنترل کرده که گریه نکند بعد رون که معلوم بود عین خیالم نیست منم بهش محل نزاشتم و در آخر رفتم سراغ برادرم
هری اصلا برای پنهان کردن اشک هایش تلاش نمیکرد بادیدن برادرم در آن حالت نزدیک بود گریه ام بگیرد ولی من هیچ وقت گریه نمیکنم حداقل جلوی هری نه . وقتی دیدم برادرم در حال اشک ریختن است محکم بغلش کردم و در گوشش طوری که فقط خودش بشنود گفتم هی دیوونه بس کن تا با اشکات طوفان درست نکردی و لباسم رو نشستی بعد همینطور که گریه میکرد خندید و من او را محکم تر در آغوشم فشردم(ناظر خواهر برادرن دیگه چیز بدی نیست)
ببخشید کوتاه بود چون وسط هفته نوشتم زیاد نتونستم روش فکر کنم و دلم نیومد براتون یه پارت درست نکنم پس لطفا حمایت کنید ناظر جونم رد یا شخصی نشه پلیززز