3 سال پیش 5 اسلاید 10,138 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (47)
  • imageR🩷💗
    آنلاین

    عالی بود 👌💫💫💫

  • ما که یه بار کلاس پنجم بودیم یکی از بچه هامون مبصر بود بعد ما حرف می زدیم اون ناراحت شد گفت چرا به حرفم گوش نمی کنید و اینا بعد من یه دعوا ریز باهاش کردم اینم رفت به خانوممون گفت بچه ها منو اذیت می کنن بعد من تو زنگ تفریح که همه داشتن آرومش میکردن بهش گفتم شتر کینه ای خودمی 😂

  • یه بار با دوستم داشتم میرفتم زنگ تفریح بعد من یه چیزی گفتم مدیر هم کنارمون بود بعد همون لحظه دوستم گفت عمته🗿🗿🗿🗿🗿🤣🤣🤣

  • مدرسه بودم از ناهارخوری دراومدم برگردم کلاس ناظم هم با من بود بعد ناظم گوشیش تو دستش بود بعد گفت وا گوشیم کو بعد داشت جیباشو میگشت گفت حتما مونده ناهارخوری برم بردارم بعد منم فک کردم داره باهام شوخی میکنه ولی دیدم نه جدی داره میره ناهارخوری منم گفتم خانوم احیانا اونی نیست که تو دستتونه؟ هیچی دیگه ناظم خودش داشت از خنده غش میکرد

    • کدوم مدرسه ای؟

    • طرح نو
      توی تبریزه

  • فالو=بک
    پین؟

  • وای پنجم بودم بعد تو کلاس مهارت یه متن بلند رو باید میخوندم شروع کردیم به خوندن تا رسیدیم یجا که می‌گفت حص نخور میوه بخور منم اشتباهی به جای میوه گفتم فشار 😂😂💔
    کلاس پوکید و تا آخر سال وقتی میخواستن بگن فشار نخور میگفتن حرص نخور فشارررر بخور😂😂😂

  • سلام
    من مسابقه ام تموم شده و میخوام برنده رو تعیین کنم اما نمیدونم چطوری... اگه کسی بلده بهم یاد بده... پایین همین کامنت

    • بزن رو پروفایلت برو تو بخش مسابقه ها، مسابقه ات رو انتخاب می کنی و می زنی تعیین برنده
      بعد هر کی رو دوست داشتی انتخاب کن

  • سلام
    من مسابقه ام تموم شده و میخوام برنده رو تعیین کنم اما نمیدونم چطوری... اگه کسی بلده بهم یاد بده... پایین همین کامنت

  • خاطره سم خیلی دارم خیلیااا ولی یکی ازاونایی که سرش خیلی خندیدم مربوط به کلاس هشتم ودبیر علوممون بود این بشر سم خالص بود اون روز باید بچه ها یکی‌یکی میومدن درسارو توضیح میدادن تا برا امتحانا مرور بشه منو بغل دستیم همش رفتار وقیافه معلمو مسخره میکردیم معلم دستشو گذاشته بود زیر چونش وچرت میزد یکم که خوابش برد دستش ول شد ویهو سرش افتاد پایین ولی خودشو جمع کرد منو بغل دستیم پقی زدیم زیر خنده معلم هم فهمید گف کی داره میخنده😂🥲

  • اخریه🤣🤣🤣🤣

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.