سلام هوری و پری به اولین چالش با من خوش اومدی😊امیدوارم از این چالش لذت ببری حسابی حال کنین انی وی بریم سراغ تست
5 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
سلام هوری و پری به اولین چالش با من خوش اومدی😊امیدوارم از این چالش لذت ببری حسابی حال کنین انی وی بریم سراغ تست
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
منظورم از کامنت این نبود بیاین بگید باید تو پی بگید
تا ⁵⁰⁰تاییم بک میدم
فالو=فالو
پین؟
تابستون داشتم میرفتم باشگاه انگشتر ابجیم دستم بود (طلا بود) تو راه یا تو باشگاه گم کردم پیدا نشد و الان جز دوستام و مامانم کسی چیزی نمیدونه 🤫
من اونی که ادامس قورت میده رو درک میکنم😂
به قصد مردن بوده😑چه تباهی بودم الان هرچی بشه به هیجام نیس
👌🤌
جر نداره دیگ خواعر من
اعتراف میکنم شیشم ک بودم زنگ تفریح برگه های امتحانمون رو میز بود معلم رفته بود دفتر برگه های دوستامو واسشون حل کردم🥲🤣🤌
میگم معلمت دمش گرم معلم ما برگ امتحانی عین دم میموند براش
جرجرجرررر
من یبار انگشتر مامانمو(طلا) گم کرده بودم ولی بعد چن سال پیدا شد و خوشبختانه زندم🙂
خداتو شکر
ار🥲
ار🥲
اعتراف میکنم من و دوتا دوستم تو ریاضی خیلی ضعیف بودیم
و امتحان داشتیم، قرار بود کسایی که برگشونو تموم کرده بودن هم صبر کنن تا وقتی امتحان تموم بشه بعد همه برگه هاشونو بزارن رو میز معلم
خب من و دوستام خدایش هیچی ننوشته بودیم رو برگه، فقد اسممونو نوشته بودیم و تامام
خب زنگ کلاس خورد و همه رفتن برگه هاشونو بزارن رو میز معلم، کلاس شلوغ شد، منم از فرصت استفاده کردم برگه های خودمو دوستامو قایم کردم اصلا نزاشتم رو میز
@Nafas
منم یه اعتراف کنم رفته بودیم خونه یکی از دوستای بابام خونه شون دوبلکس بود و طبقه بالا اتاق زیاد داشتن من رفتم اشتباهی یاز کردم در یکی از اتاقارو و پسر صابخونه چیزی نداشت تنش و برگشت من درو بستم و اون منو دید و مامانم همیشه میگه چرا با پسر اونا صمیمی نمیشی و منی ک حتی روم نمیشه تو چشم طرف نگا کنم خیلی بد شد و فک کنم اون فک میکنه من عمدا در رو باز کردم
______
نمیتونم قیافه اون پسره رو تصور کنم
منم واقعا
منم یه اعتراف کنم رفته بودیم خونه یکی از دوستای بابام خونه شون دوبلکس بود و طبقه بالا اتاق زیاد داشتن من رفتم اشتباهی یاز کردم در یکی از اتاقارو و پسر صابخونه چیزی نداشت تنش و برگشت من درو بستم و اون منو دید و مامانم همیشه میگه چرا با پسر اونا صمیمی نمیشی و منی ک حتی روم نمیشه تو چشم طرف نگا کنم خیلی بد شد و فک کنم اون فک میکنه من عمدا در رو باز کردم
عامم سیبیلام کچل شد
خیلی بده
خداییی این چرا رف تو در حال پیشرفت؟