

زندگی بعضی آدما مثل یه نشونه لای صفحه های کتاب میمونه، تو اون و میذاری لای کتابت تا صفحه اش و گم نکنی، بعدش برای چند لحظه ازش دور میشی ولی اگه وقتی برگردی یه نفر نشانه ات و برداشته باشه...گم میشی، لای صفحه های کتابت گم میشی... و این وسط خیلی بد میشه اگه اون کتاب هدف زندگی تو باشه... درسته؟ - دزیره

اگه بذارم حتی یه قدم ازم دورتر بری....چشمام از اشک لبریز می شن اگه بذارم حتی یه قدم ازم دورتر بشی....اشکهام می ریزن همونطـــــــــــــور که داری از اینجا می ری به جایی که نمی تونم بهت برسم ، حتی اگه دستامو به طـــــــــــــرفت دراز کنم ....بازم نمی تونم بهت برسم ، من فقط گریه می کنم از خودم میپرسم که تو داری ترکم می کنی؟! دوستت دارم به خاطرت دارم گریه می کنم اما تو نمی تونی صدامو بشنوی چون من فقط دارم تو قلبم فریاد می زنم تمام روز سعی می کنم فراموشت کنم ،....اما دوباره بهت فکر می کنم تمام روز سعی میکنم بهت بگم خداحافظـ ، .....اما دوباره با فکر تو پر می شم:]🌙

"و تو نمیدونستى ...اجبار به رها کردن دردى،بیشتر از رها شدن داره...من توى این اجبار میسوختم...اما کاش فراموش نمیکردى که من با قلبم به چشمهات قسم خورده بودم.." کتاب رو بست و تک خنده اى کرد و اولین قطره ى اشکش فرو ریخت... -دلم برات تنگ میشه اوژنى... "کیمتهیونگ،دزیره"

برای یک لحظه به خودم اومدم، واقعا به چیت وابسته شده بودم؟... به چشم هات که دیگه من و نگاه نمیکردن؟ به صدات که یکی دیگه جای من گوش میداد؟ یا قلبت که دیگه مال من نبود؟..

درد... واژه ای که از هر طرف بخوانی"درد"خوانده می شود. شاید باید "دال" آخر را حذف کرد...دَر. یا "دال" اول را...رَد. آیا می توان گفت هر دردی،دَری داردکه باید از آن رَد شد؟

-دریای شب؟ -همونقدر سیاه. -اگه چشم های من دریاست...تو غرقش میشی؟ -تودریا شو اوژنی...بعد بشین و ببین چطور غرقت میشم. -پس بزار غرقت کنم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
84
83
82
81
80
79
76
75
74
73