
شرمنده بابت تأخیر 😅🥝
*بعد از توضیح دادن دلیل توسط لوکا* من🐈⬛:«یعنی چی یعنی تو فقط میخواستی..... استغفرالله😐🤦🏻♀️..عجب گیری افتادیما🤦🏻♀️...اون اگه بفهمه من *میخواست بگه اگه بفهمه من پسر دشمنشم* آم هیچی😅..فقط اینکه لیدی باگ نباید » از زبان کیمیا☠️:. یهو سر و کله لیدی پیدا میشه که میگه🐞:«من نباید چی🤨؟..من نباید چیزی بفهمم؟,» کُت🐈⬛:«سلام😁...»
لیدی🐞:«سلام...........من چی رو نباید؟ نباید چیزی رو بفهمم🪴؟» لوکا🎸:«خب ما میخواستیم بهت بگ......» لیدی حرف لوکا رو قطع میکنه🐞:«عه لوکا تو هم اینجایی😃؟؟ ندیدمت😅» لوکا 🎸:«ما..یهجورایی کت....» کت🐈⬛:«من دیگه تو رو دوست ندارم» یهو لیدی چشماش گشاد شد و گفت🐞:«چی؟» از زبان کت🐈⬛:برام سخت بود که بهش بگم ولی.....🐈⬛:«همین که گفتم، دختری رو پیدا کردم که خیلی بهتر از تو ه، با من بهتر از تو رفتار میکنه،،» لیدی🐞:«ولی من که عذرخواهی کردم🥺🤧» من🐈⬛:«"ببخشید" فقط یه کلمه ست نه یه پاک کن..» لیدی🐞:«تو..تو عوض شدی🥺😧🕳️»......
من🐈⬛:«آره عوض شدم...من عاقل تر شدم فهمیدم نباید ب....💧 با دختری که بعد از کلللللی محبت چشاشو باز کرد، باشم» هر کلمه رو که میگفتم، انگار بهم یه کتاکلیزم میزدن و بخشی از منو نابود میکردن ولی خب چه میشه کرد، اون چه دیر چه زود از من متنفر میشد....من نمیتونم امنیت پاریس رو به خاطر احساسات خودم به خطر بندازم، اگه بخوام اون نفهمه من پسر دشمنشم، هرگز نباید هویت مونارک افشا بشه چون بعدش باید هویت های خودمون رو هم بگیم و......بهترین کار همینه که اون رو از همین الان، از خودم برونم آره
از زبان لیدی🐞: بغضم گرفته بود...سریع بدون هیچ کلامی، از اونجا دور شدم..نمیفهمیدم دارم کجا میرم فقط میخواستم برم که یهو رسیدم به
خونه مون...خندم گرفت*#, لابد چون همش بعد از حالت تبدیل و شکست دادن آکوماتیز، به خونه برمیگردم، ناخودآگاهم منو آورد خونه البته جای بدی هم نیاوردها...رفتم تو اتاقم، اول از همه عکس های کت نوار رو از توی گوشیم پاک کردم و از روی دیوار هاهم، هررررچیزی که مربوط به کت نوار بود رو کندم از عکس هاش گرفته تا اون گل های که بهم داده بود و طی گزر زمان، خشک شدن.، اون گل ها رو، طوری روی دیوار چسبونده بودم که انگار با اونا، عکسا رو به دیوار چسبوندم، وقتی گل قرمز رو کندم، چند تا از گلبرگاش جدا شدن و ریختن روی تختم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نتیجه: بچه ها من میخواستم بنویسم "اسکرچ" ولی کیبورد نوشت "اسکرو" شرمنده😅😅
وای این داستانه😭 بی اختلاف بهترین داستانی که خوندم این بود😼
واااای یادش بخیررررر
حال میده دوباره برای بار ۳۲۹۲۹۹۲۹ بخونیش🙆🏻♀️💗
بچه راستش دیگه داستانو ادامه نمیدم شرمنده ❤️💔
اینجا واقعا کسی ناظر نیست پارت بعدو بررسی کنه🥲؟
@🥝کیوی🥝
میگم تو ناظر هستی پارت بعدو منتشر کنی؟ مهم نیست سه نصفه شبه کیه،،مهم نیست فقط منتشرش کن 😭😭
______
اره ب ایم بیاد منتشر میکنم😍
۳ هفته شدهه🥲🥲🥲😭
به جان خودم پنج بار گذاشتم رد شده🥲🥲
بگو ناظر کی بوده خودم میرم سراغش😭😭😭 با چ،ا،قو😂
نمیدونم ناظر کیه🥲🥲
ناظر ....... (سانسور😂
زندگی ارزش ناراحتی نداره دوست من :)
800 امتیاز از طرف لیدی۰کت به شما منتقل شد.
23 ثانیه پیش
عاشقتم🥲
منم🫂🥲❣
میگم تو ناظر هستی پارت بعدو منتشر کنی؟ مهم نیست سه نصفه شبه کیه،،مهم نیست فقط منتشرش کن 😭😭
اگه تو صف تست هام بود حتماااااااا🥲😉❣❣
اجی من رفتم اومدم تو پارت ندادی😔😂
تو بررسیه🥲
چرا پارت بعد رو نمیدییییی؟
تو بررسیه😃🌹
رد شد دوباره ساختم🥲
هعییی
داستانت خیلی خوبه پارت بعد کی میاد؟
فقط یه کاری کن که مرینت بفهمه پدر کت نوار مونارکه برا چی اون کارو کرد چون داستانایی که پایان خوش دارن معمولا طرفدار بیشتری داره اینو به خاطر خودت میگم:)
خودمم نمیدونم کی میخوام گشادی رو کنار بذارم😅..
ایشالا به زودی میاد🤲🤲
ممنون😃...
خیلییی عالی
ممنون بابی جونم❤️❤️
خواهش میکنم پیوی رو ببین
میگم تو ناظر هستی پارت بعدو منتشر کنی؟ مهم نیست سه نصفه شبه کیه،،مهم نیست فقط منتشرش کن 😭😭