
خب تو این پارت قراره بفهمیم که قضیه چیه و مونارک از کجا در اومده 😉 پیشم بمون گربه سیاه! پارت ²² اعتماد! پارت ۱
فلش بک به دو هفته پیش روزی که لیدی و کت آشتی کردن... تیکی: دیدی گفتم زود قضاوت نکن؟! مرینت: آره تیکی راست میگی مهم اینه که قراره تو مهمونی براش جبران کنم😊 تیکی: اووو که اینطووور😌 مرینت: آره😄 در اتاق آدرین... آدرین: نانای اکبر و کبری نانای اصغر و صغرا پلگ: 😐😐😐😐 به خدا تو یه چیزیت هست آدرین: آهههههه پلگ نمیدونی..... پلگ: نمی خوام هم بدونم😑 آدرین: 😮😮(شوکه شده😂) آدرین: هر....هر جور راحتی🧐 .... هم اکنون گابریل.. گابریل: ناتالی... همه چیز روآماده کردی؟ ناتالی: بله قربان همه چیز آمادست گابریل: خوبه... الان میتونی به آدرین خبر بدی که قراره برای یه فشن شو بریم ایتالیا. اینطوری بهتره یه مدت استراحت هم برای من هم برای آدرین خوبه ناتالی: چشم قربان😌 وززززززززز وززززززز پلگ: آدرین گوشیت داره زنگ می زنه خودشم ناتالیه آدرین: چیییی؟! مگه با پدرم صحبت نکرده بود🤨 خیر باشه... الو؟ ناتالی: سلام آدرین حالت چطوره؟ آدرین: ممنون خودت چطوری؟ ناتالی: ممنون منم خوبم... واقعیتش آدرین پدرت می خواد برای یه فشن شو بره ایتالیا و ازت می خواد که اونو تو این فشن شو همراهی کنی. به اولین پرواز بیا آلمان تو فرودگاه میبینمت آدرین: آخه... بیب...بیب....بیب آدرین: قطع کرد که😐 پلگ: ناتالی چی میگه؟ آدرین: پلگ قراره بریم ایتالیا برای یه فشن شو... و این میدونی یعنی چی؟ پلگ: یعنی به دست آوردن به فرصت طلایی برای امتحان کردن پنیر های خوشمزه😋 آدرین: میشه کم له فکر اون شکمت باشی؟ اوضاع جدیه پلگ: شوخی هم حالیت نمیشه😒 آدرین: پلگ وقت این کارا نیست اگه ما بریم ایتالیا که ابر شرور ها رو شکست بده؟ کی تو مهمونی با لیدی باگ بر.ر.ق.ص.ه؟؟؟؟ ها؟! پلگ: خیلی ساده یکی دیگه جایگزین میشه😜 آدرین: به نظرت الان وقت خوبی برای گرفتن حالم بود؟😑 پلگ: واااای خدا یکم اون مغز نداشتت رو به کا بنداز ببین چی گفتم... آدرین: خب گفتی که یه نفر دیگه جایگزین میشه... جایگزین.... آره😃 آفرین پلگ جایگزین من یعنی پسرخاله دو قلو ی من فیلیکس😃🤩 واااای پلگ تو فوق العاده اییی😁😆 پلگ: میدونم نیازی به تشکر نیست😌 آدرین: همین الان باید با فیلیکس صحبت کنم😀 پلگ: پس یکم دست بجنبون که وقتمون کمه آدرین: دارم زنگ میزنم فیلیکس: ها! آدرین؟ نمیدونم چرا یه حسی میگه که آدرین تو دردسر افتاده!....الو؟ آدرین: فیلیکس؟ سلام فیلیکس: سلام... اتفاقی افتاده؟ آدرین: یه جورایی... بابام ازم می خواد به فشن شو یی که تو ایتالیا برگزار میشه برم و همراهیش کنم اما من چون ...من بنا به دلایلی نمیتونم برم یا بهتره بگم نمی خوام برم نمیدونم چیکار کنم. بخاطر همین بهت زنگ زدم که ازت کمک بخوام فیلیکس: خوش شانسی پسر خاله چون من و مامانم داریم میایم پاریس و خوش شانسی دوم اینه که مامانم قراره تو هتل بمونه و منم ازش می خوام که بیاریش تو بمونم و تو این مدت که من تو ایتالیا در نقش آدرین آگراست تو فشن شو شرکت می کنم تو تو خونه میمونه و در نقش فیلیکس گراهم دوانلی کارت رو انجام میدی و میری پیش مامانم میمونی آدرین: نقشه عالیه فیلیکس اما نمیشه که سوتی داد... فیلیکس: چه سوتی ای؟ آدرین: اولش گفتی که اجازه میگیرم میام پیشت بعدش گفتی که میری پیش مامانم میمونی فیلیکس:😑😑😑 خب خرگوش توضیح دادن اینکه آدرین میره ایتالیا اینقدر سخت نیست که نتونی بگی... چون مامانم اومده پاریس یه مدت بمونه و مطمئنم که ما هم به موقع از ایتالیا بر میگردیم آدرین: ایول فیلیکس تو معرکه ایییی😄😄😄 نمیدونم چطوری باید ازت تشکر کنم😃 فیلیکس: نیازی به تشکر نیست😌 ۵ ساعت بعد
یادم نمیاد اسلاید قبل از کجا موندیم 😅 خلاصه چند ساعت بعد فیلیکس و مامانش میان و تو یه هتل میمونن. فیلیکس میاد پیش آدرین و لباس هاشون رو با هم عوض میکنن داشتن با هم درباره نقششون صحبت می کردن که گوشی آدرین زنگ می خوره... آدرین: شرمنده فیلیکس پدرمه... الو؟ گابریل: سلام آدرین آدرین: سلام پدر گابریل:زیاد وقتت رو نمیگیرم پسرم فقط خواستم بگم که برای فردا بلیط نگیر خودم میام پاریس و با هم میریم ایتالیا. آدرین: متوجه شدم پدر... چشم گابریل: میبینمت پسرم آدرین: منم... همینطور و گوشی رو قطع کرد آدرین: فیلیکس پدرم فردا خودش میاد پاریس تا با هم بریم ایتالیا... فیلیکس: موردی نیست چون ذاتا الان ما جامون عوض شده من آدرین و تو فیلیکس آدرین: نمیدونی چقدر خوشحالم که اومدی فیلیکس: خواهش می کنم. ولی تو چرا نمی خوای بری؟ آدرین: چون... من.... فیلیکس: که اینطور... ایرادی نداره مجبور نیستی بگی آدرین: مم...ممنون😳 فیلیکس: من الان شبو اینجا میمونم تا صبح پدرت بیاد بعدش تو برو به هتل...... پیش مامانم نیاز نیست کل روز رو باهاش باشی فقط موقع غذا و شب باهاش باشی کافیه زائد هم حس شوخ طبعیت گل نکنه زیاد هم جدی نباش آدرین: فیلیکس لزومی نداره اینا رو به من بگی من خودم خوب نی دونم که تو چطور شخصیتی داری و رفتارت چطوره پس نیازی نیست باد آوردی کنی فیلیکس: فقط گفتم که یه وقت سوتی ندی بدبخت شیم آدرین: اصولا تو نباید سوتی بدی چون اگه تو سوتی بدی کار هر دو تامون هم تمومه فیلیکس: نگران نباش پسر خاله من خوب میدونم چطور شخصیتی داری آدرین: خیلی خب پس تا فردا صبح با هم میمونیم و صبح من میرن پیش خاله تا پدرم شک نکنه فیلیکس: فکر عاقلانه ای به نظر می رسه... بیا موقع خواب شطرنج بازی کنیم. نظرت چیه؟ آدرین: موافقم بزار برم ست شطرنج رو بردارم و بیام تو همینجا منتظرم باش فیلیکس: باشه... آدرین: آوردم... خب سفید یا سیاه؟ فیلیکس: سری پیش تو اول شروع کردی این سری افتخارش با من... آدرین: پس سفید ها خدمت شما (بچه ها تو شطرنج کسی که با مهرههای رنگ سفید بازی می کنه اول شروع می کنه) بازی کردن و بازی کردن و بازی کردن تا اینکه شب دیروقت شد و آدرین فیلیکس هر دوتاشون هم خوابیدن تا اینکه صبح شد و... فیلیکس: آقای گراهم دوانلی؟ آقای گراهم دوانلی؟ صبح شده نمی خواید از خواب بیدار بشید؟ آدرین: صبح بخیر آقای آگراست. چرا اتفاقا داشتم بیدار میشدم فیلیکس: پاشو یه چیزی بخوریم... دل م از گشنگی میمیرم آدرین: باشه و از جاش بلند شد و رفت دستشویی تا دست و صورتش رو بشوره پلگ: مطمئنی دردسر نمیشه؟ آدرین: مطمئنم پلگ خیالت راااااحت پاریس بدون آدرین تغییری توش ایجاد نمیشه اما بدون کت نوار بهم می خوره پلگ: گمونم راست میگی... خیلی خب من میرم پنیر بخورم شما هم رو میز ناهار خوری صبحانه مجلل بخورید😏 آدرین: خیلی بی مزه ای😑 من رفتم و رفت پایین و بعد کمی صبحانه خوردن گابی جون از راه میرسه. فیلیکس: خیلی خب آدرین تو برو قائم شو چون اگه پدرت مارو یه جا ببینه مطمئن باش شک می کنه آدرین: آره موافقم... من میرم اتاقم چمدونت رو آوردی پایین؟ فیلیکس: آره آدرین: پس من رفتم و با تمام سرعت به طرف اتاقش دوید. و تو همین لحظه گابریل از در میاد تو... گابریل: آدرین؟ آماده ای؟ فیلیکس: بله پدر آمادم... گابریل: بیا بریم که تو ایتالیا حسابی کار داریم فیلیکس: بله پدر... چشم
گابریل: سایمون... چمدون آدرین رو بردار بیار و سایمون چمدون فیلیکس یا بهتره بگم آدرین رو برداشت و گذاشت تو ماشین و به طرف هوا پیمای شخصی گابریل حرکت کردن😎 خب پولدار بودن هم حال و هوای خودش رو داره دیگه😂 پلگ: رفتن... تو الان به طوووور کامل آزادی... فیلیکس😁 آدرین: فیلیکس؟😂😂 من آدرین بودنم رو ترجیح میدم😌 پلگ: که اینننن طوووور آدرین: ببببلللللههههه... بی صبرانه منتظر مهمونیمممممممم🤩🤩🤩🤩🤩 پلگ: برام پنیر هم بیاری ها!😁 آدرین: امان از دست تو شکموووو پلگ: 😂😂😂 آدرین: خب فکر کنم الان باید برم پیش خاله آمیلی و نقش پسرش رو بازی کنم پلگ: به گمونم آره ولی دیدی گفت فقط موقع غذا و شب پیشش باشی کافیه آدرین: هههمممم آره راست میگی خب الان میگی چیکار کنیم؟ پلگ: بیا بریم و در نقش فیلیکس به مغازه های پنیر فروشی سر بزنیم😋 آدرین: فقط به فکر شکمتی😂 کاچی بهتر از هیچی بیا بریم😄 پلگ: ههههووووووورااااا😸😸😸😸😸😸😸 و آدرین و پلگ به طرف مغازه های پنیر فروشی راه افتادن... مرینت: تیکی بدوووووو که برا پیکنیک داره دیرمووووون میشهههههه😱 تیکی: اوووومممدم... سبر که یادت نرفته مرینت: نه همه جی آمادست و به طرف پارک راه افتادن مرینت: سلام بچه ها همه باهم: سلام مرینت و مرینت به جایی پیش آلیا برا خودش پیدا کرد و اونجا نشست آلیا: چه عجب به موقع؟! مرینت: دقیقه نودی حاضر شدم. پس...آدرین کوش؟ آلیا: نگو از این خبر ندارم؟ مرینت: نه ندارم چی شده مگه؟ آلیا: آدرین داره میره ایتالیا برای فشن شو مرینت: چیییییییییی؟؟؟؟😨😨😨😨😨😨😨😨😨 آلیا: یعنی خبر هم نداری که برا مهمونی نمیاد؟ مرینت: برا مهمونی منم نمیاد زیاد مهم نیست آلیا: جااااننننممممم؟ یعنی چی من نمیام؟ مرینت: ممممنننننن نمیااااااام یکم اون کلت رو به کار بنداز😁 آلیا: آهااااان😐 رز: قضیه چیه؟ مرینت: مهم نیست... ببینید براتون جی آورررردمممم😁 ماکارون و کروسان😄 آلیا: واااای فکر کردم یادت رفته🤤😋 نینو: خویلی خوشمزون(دستش پره😂) آلیا: نییینووووو😠🙄😮💨 نینو: شرمنده ولی خیییلی خوشمزنننن😁 مرینت: نوش جان... چرا اینجوری وایستادین نگاه می کنین؟ بخورین دیگه!😊 لوکا: من دیگه تحمل ندارم😋 خیلی خوشششمزننننن😄 رز: وااااای خیییلی ناز و خوشمزن😍 جولیکا: مثل همیشه عالی مکس: طبق تحقیقاتم چیزای خوشمزه در عین حال مضر اما شادی بخشن😁 مرینت: نوش جون هممممتونننن😃
بریم سراغ گابریل... گابریل: آدرین آماده ای؟ فیلیکس: بله پدر گابریل: خیلی خب پس خوبه... هاا این چیه دیگه؟ یه حس منفی خییییلی قووویییییی... خیلی قویهههه گمونم بهتره استراحت رو بی خیال بشم با حجم از حس قوی یه نقشه به سرم زدددددد😃 آدرین... تو برو ایتالیا من باید فوری یه کار نیمه مونده رو تموم کنم فیلیکس: اما پدر چه خبره چی شده؟ کابریل: بهت گفتم بشین سر جاااات😠 فیلیکس: چش..چشم پدر😞 و گابریل فوری از هواپیما پیاده شد و به همراه ناتالی به طرف خونه حرکت کرد و فوری وارد پناه گاهش شد و آکوما و آموک رو آزاد کرد... ارباب سایه ها: حمله متقابل من ارباب سایه ها هستم و بهت این قدرت رو میدم که همراه با ارتشت پاریس رو فتح کنی اما قبلش باید برام معجزه گر های لیدی باگ و کت نوار رو بیاری حمله متقابل: چشم ارباب... این داستان ادامه دارد...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام ؛اگه دنبال بیو میگردی من،تستای ایده ی بیو دارم؛اما فقط تا الان یکی ساختم ؛"_حمایت بشه دومی رو بسازم"_
: Ladybug
تو منو پین کن پیجمو🦋🙂🎼🩵
عالی بود(:"
راسی حالا ک ناظرش بودم میشه ی حمایتی🤡چیزی🌚💔
پین ای🤡🌹
چرا من این تست رو الان دیدم 😞🤦🏼♂️
())()())))))))))))())()))()()()))))))(-------ـــــ---)))))))))))))
خلاصه عالی بود
سلام اجی جون خوبی؟
۱ هفته ای نبودی نگرانت شدم 😕
زودتر برگرد🥺
سلام اجو خوبی؟ چند روزه نیستی... نگران شدم
سلام عزیزم خوبی؟ چند روزه نیستی... نگران شدم
سلام عززززیزم مرسی خودت چطوری؟😘
والله هستم ولی تستام نیستن😂
ای بابا اشکال نداره گلم مهم خودتی😂💗
بدههههه بیرووووون
جااان من زود بده بیرون🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
والله قبلی رد شد دارم دوباره می نویسم امیدوارم ایم یکی منتشر بشهههه🤧🤧🤧
کو پارت ۲۳🥲💔
در انتظاااااار انتشاااار🥲
وایی بالاخره اجووو 😔😂
ترو جان جدت پارت بعد😐😂❤
😄😄😄
دارم می نویسم😁