تاریخچه ماینکرافت!
ماینکرافت یکی از آن بازیهایی است که امکان ندارد اسم آن را نشنیده باشید. با این که بازی سال ۲۰۱۱ به محبوبیت اولیه خود رسید، اما در طول این بازه ده ساله هر روز محبوبیت خود را حفظ کرده و خلاقیت بازیکنها را به چالش میکشد. در این مطلب میخواهیم تاریخچه یکی از بزرگترین و پرفروشترین ایدههای قرن بیست و یکم را با یکدیگر مرور کنیم.
ناچ یا به اسم واقعیاش مارکوس پرسون، وقتی به ایده ماینکرفت رسید که فقط یک برنامهنویس ساده بود. ایده ماینکرفت مثل خیلی از بازیهای بزرگ امروزی وابسته به تکنولوژی نبود، بلکه دنبال سادهسازی مفاهیم و جدا شدن از ایدهی کلی بازیهای ویدیویی در آن زمان میگشت.
نقطه آغاز ماینکرفت پیوند دادن آزادی و خلاقیت در بازیها چیزی بود که تا قبل از ماینکرفت به آن شکل جدی گرفته نشده بود. خالق بازی میدانست که ایده جدید او قرار است مثل «لگو» دنیای بازیهای ویدیویی را متحول کند اما هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که ماینکرفت بخواهد بازیهای بعد از خود را هم متحول کند. تاریخچه ماینکرفت همان چیزی است که نشان میدهد این بازی چطور به یکی از بزرگترین و پرفروشترین بازیهای ویدیویی در یک دهه گذشته تبدیل شد.
برخلاف بازیهای امروزی که صدها و شاید هزاران نفر روی بازیهای بزرگی مثل کال آو دیوتی و GTA کار میکنند، مارکوس پرسون ماینکرفت را یک نفره در سال ۲۰۰۹ شروع کرد. این بازی تابستان همان سال به مرحله قابل بازی بودن رسید اما کامل نشد. جالب است بدانید که ماینکرفت آن اوایل به اسم Cave Game شناخته میشد و اسم امروزی خودش را نداشت.
امروزه لایو سرویسها و البته آپدیتهای ماهانه، بخشی از پروسه ساخت یک بازی هستند. ده سال پیش، اوضاع به این شکل نبود و به بازیها فقط به چشم محصولات کامل نگاه میشد. ماینکرفت عنوانی بود که خلاف این جریان حرکت کرد و قیمت فقط ۱۰ دلار بود. ایده سازنده این بود که بازیای بسازد که همواره آپدیتهای جدید دریافت کند و مردم در مورد آپدیتها صحبت کنند. به این شکل، نام بازی در طول سالها زنده میماند. به نظر ناچ، این روش تبلیغاتی از روشهای پولی که باقی استودیوها برای مارکتینگ بازیهای خود استفاده میکردند، ماندگارتر بود و نتیجهاش را هم حالا میتوان در موفقیت بازی دانست.