سلام ...............
گفتم ... اشکالی نداره کت چیچی اک بعد بهم گفت ..... خب دختر کوچولو اسمت چیه گم شدی مادر پدر داری نزدیکن گفتم......1. به تو ربطی نداره ۲.نه گم نشدم ۳. اسمم کاملیا هست 4.اره دارم گفت .......
باشه بابا کاملیا ابجی گفتم ....... به من نگو ابجی راستی مادر پدرت چی شدن تو داری دیدم جواب نداد سرمو برگردوندم دیدم نیست گفتم باشه بابا اه
صبح شد ساعت هفت بود سریع حاضر شدم و رفتم مدرسه خوردم به یکی که مثل نیمرو بود گفت اه این دختره چرا به من خورد مثل مرینت هست همش دست پا چلفی هست بعد هلم داد و رفت ... زنگ خورد رفتیم سر کلاس من باید میرفتم پیش یک دختر مو ابی ولی خرگوشی بسته بود و داشت به یه پسر موهاش بور هست نگاه میکنه و دهنش باز رفتم پیشش گفتم سلام دوباره گفتم سلام جواب نمی داد یوهو گفتم سسسسسسسسسسسسسسسسسسللللللللللللااااااااااااااممممممممممممممم گفت اااااااا اه ببخشید سلام
یکی اومد و گفت سلام بچه ها یک دختر جدید اومده اسنش کامیلیا هستش گفتم ممنون خانم بوستیه سه ساعت بعد ......... از زبان کت.... دیدم دوباره اون دختره کاملیا داره میره رفتم رفتم بهش گفتم سلام گفتم باز تو بی خیلم شو همین جور داشت میدو اید و منم باچوبم دنبالش میکردم و باهاش صحبت میکردم
شب شد ..... رفتم بیرون دوباره اون کت رو دیدم گفتم..... باز چیه بعد دیدم داره در باز میشه در باز شد مامانم گفت ...... با کی صحبت میکنی گفتم هیچی داشتم با یک گربه ی سیاه صحبت میکردم بعد مامانم گفت..... دیوونه شدی
خب اینم از اخر داستان بابای تا پارت بعدی
آفرین👏👏👏👏👏👏👏😍😍😍😍😍😍💙💙💙😚😚😚😚😚😚
خیلی قشنگ بود💙💙💙💙💙