
اون دختر بلاخره داشت فارغ التحصیل میشد همه ی کارمندای مدرسه خوشحال بودن مخصوصا مدیر و معلم ها همه از دست کیم سوجین اسی بودن.اون یه شر و عذاب کامل بود. اما دیگه ازش خلاص شدن....فک میکردن شدن. دو سال از فارغ التحصیلی کیم سوجین گذشت.و سال تحصیلی جدید اغاز شده بود سوجین با لبخند به بردار کوچیک ترش نگاه کرد و یونی فرمشو کمی شلخته کرد و گفت:وقتی یونی فرمت مرتب باشه معاونا بهت گیر نمیدن سوکجین با افتخار به اینه نگاه کرد و گفت:مثل همیشه جذاب سوجین بهش گفت:موفق باشی اقای جذاب.اذیت کردن مسئولینو یادت نره ها.
سوکجین پوزخند زد:نه نمیره. سوار ماشینش شد و رفت به طرف یه جهنم واقعی مدرسه... البته با وجود برادر کوچیکتر سوجین رسما جهنم بود از ماشینش پیاده شد لحظه ای کل اعتماد به نفسشو از دست داد به اون پسر عصبی و ناراحت که پشت ساختمون مدرسه و به دیوار تکیه داده بود و سیگار میکشید نگاه کرد حس مزخرفی داشت.نمیدونست بهش چی میگن ولی مزخرف بود. بیخیال اون پسر جذاب شد و سعی کرد یه جا برای کرم ریختن پیدا کنه
سوکجین خواست بره که متوجه شد اون پسر از پشت مدرسه رفت.جین هم چنتا از کتاباشو از کیفش در اورد و از اون طرف ساختمون مدرسه به طوری که انگار عجله داره رد شد و به قصد خودشو به اون پسر کوبوند و افتاد.جین از اون سریال های ترکی مدرسه ای زیاد نگاه میکرد جین زانوشو گرفت و کشیده گفت -اییی- اون پسر کتاباشو براش جمع کرد دستشو گرفت طرف جین و گفت:کمک میخای؟ جین دستشو گرفت و بلند شد ذوقشو انکار کرد و گفت:ازتون واقعا ممنونم. تاحالا انقد با ادب نبود اون گردنشو ماساژ داد:خواهش میکنم. کتابای جینو بهش داد و رفت جین به رو به روش خیره بود و در همین حین پوزخند زد و به طرف کافه تریا رفت
امیدوارم دوستش بداریدد🤡
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیی بود پارت بعد رو زود بزارر لطفا
تنکس بیب🤡