
برای پارت بعد ۵ کامنت ۶ لایک ناظر الهی من فدات بشم توروخدا چیز بدی نداره منتشرش کن رد/شخصی هم نشه دمت گرم🙏🤛🤜
از زبان مرینت نشسته بودم توی کافه که لوکا اومد مرینت:سلام لوکا لوکا:چیزی شده؟عادی نیستی!آدرین رو دیدی؟ مرینت:یچیزی بگم قول میدی عصبانی نشی؟ لوکا:چی شده؟جون به لب شدم بگو دیگه دستمو گذاشتم روی دستش و دستشو گرفتم مرینت:آدرین زنگ زد می خواست باهام حرف بزنه بهش گفتم منو تو داریم ازدواج میکنیم و برای عروسی هم دعوتشون کردم لوکا:واییییییی مرینت چرا همچین کاری کردی؟اون نباید بیاد عروسی ما...هیچکس الان ازش خوشش نمیاد ،میاد بعد میگه برای اینکه ضایعش کنیم گفتیم بیاد مرینت:با لایلا میاد.. لوکا:حالا دیگه شده طوری نیست،هفته دیگه عروسی هست و تو هنوز لباس سفارش ندادی و آرایشگاه هم وقت نگرفتی،پاشو بریم چندتا مزون....
با لوکا رفتم چند تا مزون مرینت:همین خوب بود لوکا لوکا:حالا که قراره آدرین و دوست دخترش هم بیان میخوام از اینی که هستی هم زیباترین بشی عزیزم مرینت:من یه سایت اینترنتی دارم لباس های عروس قشنگی داره نگا کن لوکا:پس لباس منم به سلیقه خودت بگیر مرینت:واییییییی ساعت چنده؟؟؟ لوکا:یه ربع به یک مرینت:لوکا من باید برای خونه شیرینی بگیرم و جایی هم هست که آدرین رئیسشه و میدونم امروز چون بیکاره اونجاست....میشه توهم بیای؟نمیخوام بدون تو باهاش روبرو شم لوکا:بریم سوار ماشین شدیم و رفتیم شیرینی فروشی آگرست... از زبان آدرین داشتم سفارش تلفنی مشتری رو میگرفتم که دیدم مرینت و لوکا اومدن،باخودم گفتم شاید واقعا دلش برام تنگ شده و میخواد منو ببینه از زبان مرینت نشستیم روی دوتا صندلی،استرس داشتم و دست لوکا رو محکم گرفته بودم... آدرین:سفارشتون؟ اومدم بگم چند تا ماکارون و کروسان که لوکا گفت:برای کیک عروسی ۳ طبقه چی دارین؟ آدرین:بذاریم براتون کاتالوگ بیارم از زبان آدرین داشتم همین جوری حرص می خوردم که لوکا گفت کیک عروسی که دیگه رفتم به بهونه ی کاتالوگ توی آشپز خونه و چند تا ظرف شکستم کاتالوگ رو بردم که ببینن مرینت:لوکا این خیلی خوشگله نه؟ لوکا:اینو لطفا برای دو شنبه هفته دیگه آماده کنید...الان ظرف یک کیلویی نیم کیلو ماکارون نیم کیلو هم کروسان بدید... آدرین:سینا ساناز،کروسان و ماکارون نیم کیلو نیم کیلو بدید...
ساناز:آقا چند تا ظرف شکسته توی آشپز خونه دارم اونارو جم میکنم...سینا خودت بهشون بده کروسان و ماکارون رو. از زبان آدرین:لوکا پوزخند زد فکر کنم فهمیده من شکستم برای عصبانیتم از زبان مرینت لوکا دستمو گرفت شیرینی هارو برداشت و گفت:برای دوشنبه حتما بیا عروسی با دوست دخترت آدرین آدرین تا اینکه خواست دهنشو باز کنه که یچیزی بگه لوکا منو برد بیرون و سوار ماشین شدیم... مرینت:بنظرت کارمون درسته؟میتونستیم اصلا بهش هیچی نگیم و خیلی راحت از کنارش بگذریم لوکا:نمیذارم هر جوری دلش میخواد عشقمو اذیت کنه بعد راحت زندگی کنه...اون باید تاوان پس بده مرینت:🤷🙍👩👨
لایک و کامنت فراموش نشه و امیدوارم خوشتون بیاد...🖐️🖐️🤛🤜👌
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیی بود 💖
خدایی شغل آدرینو 😂😂
عالی بود ادامه بده😃😃
اوکی انتظار شغل آدرینو نداشتم😂
عالیههههه متادش شدممم خیلیییی خوبهه افرین تو یک نویسنده عالیععههههه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوستششش دادممم نمیتونم توسیف کنممم
عالي
🙏😘
6
5
ادامهه
برای پارت بعد هنوز ۱ لایک مونده
4
3
2