
این داستارو با تحقیقات زیاددددد درباره آدم فضایی ها نوشتم خوشت آمد نظر بده لایک کن و بگو آیا ادامش رو بزارم یا نه 😁
مقدمه : نام تو در شعرم آمد دفترم را باد برد اسمانم را گرفتی ، اخترم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 روز ها فکر تو بودم ، شب به شب آشفته ات این چنین اندیشه های بهترم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 در مجازی پشت شیشه غرق چشمانت شدم شیوه ی آن زندگی دیگرم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 حسرت دیدار تو آتش زد بر جان من سوختم با آتشت خاکسترم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 گفته بودم دوستت دارم ولی انگار نه تا که شخص سوم آمد باورم رو باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 آسمان شهرمان با نام تو آذین شده با نسیم صبحگاهی زیورم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 لعن نوشین لبت جام شراب کهنه است ذره ای از آن نخورده ساغرم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 پای بیرون رفتنم را برده ای هرچند که روبرو دیوار شد تا که درم را باد برد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 یادگاری دارم از تو دشنه ای غرق به خون در هجوم خاطراتت خنجرم را باد برد 🌹🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤🌹 { کتاب : ارغنون } )))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))): = (:

سلام اسم من ایما هست من یه دختر 17 ساله هستم اینجا زمینه جای که من زندگی میکنم اینجا یه قانون عجیب هست اونم اینکه وقتی نوجوانان 18 ساله میشن اون هارو به منطقه دیگه ای منتقل میکنن بعضی برمیگردن و بعضی ها نه این قانون رو همه میدونن حتی یک بچه ای دوساله هم به خوبی از این قانون باخبره من خیلی میرسم آخه من عاشق پدر و مادرم هستم میترسم که دیگه برنگردم پیش مامان و بابا ولی باید قوی باشم چون هر موقع که میرسم مامانم بهم میگه نترس وایگینگ کوچولوی من ما از نسل وایکینگ ها هستیم دریا نرودان جنگجو اجداد ما قوی ترین جنگجویان تاریخ بودند پس ما که از نسل اون ها هستیم غیر ممکنه جنگجو و نترس نباشیم و من هم همیشه با همین جملات مامان خودمو آرام میکنم خب حالا دلیل اینکه مامانم بهم میگه وایکینگ کوچولو خب من خیلی شر و شیطون هستم و در دوران طفولیت هر روز با دست و صورت و پای زخمی و شکسته بر میگشتم خونه و خب یه جورایی طرف مقتابلم رو خوب میزدم لحش میکردم بنابراین مامانم بهم میگه وایگینگ کوچولو بله دیگه ما اینیم
چند ماه دیگه من 18 ساله میشم و دارم خودم رو برای جدایی از پدر و مادرم آماده میکنم ولی خیلییییییییی سخته من به پدر و مادر مهربونم خیلیییییی وابسته هستم نمیدونم چه جوری باید تحمل کنم « چند ماه بعد » العان تقریبا 18 سال و سه ماه مه ، سه ماه که از خانواده جدا شدم ما به یک منطقه ای دیگه منتقل نشدیم در واقع به یک سیاره دیگه منتقل شدیم خیلی دلتنگم میگن شاید دیگه هرگز نتونیم برگردیم به خونه 💔 اسم اینجا سیاره ای پیتزا هست 🍕 اره سیاره ی پیتزا یکی از وحشتناک ترین سیاره ها روی این کهکهکشان
نامه ی اینا برای خانواده اش : سلام مادر ، سلام پدر خواستم بگم ..... دلم براتون تنگ شده من دیگه نمیتونم شماها رو ببینم این برام خیلی سخته تر از چیزیه که فکر میکردم سخته چون کسی رو نداری که هم دردت باشه مامان بهت نیاز دارم نیاز دارم که مثل قدیم ها من بپرم بغلت و تو سرم رو نوازش کنی و بهم بگی لازم نیست از چیزی بترسی وایکینگ کوچولو وایکینگ های قدرتمند از هیچ کس نمیترسند که تو بترسی ... اینجا همه فقط به فکر خودشونن اون قدری که حاضرند برای نجات جون خودشون دیگران رو به کشتن بدن و این وحشتناکه اینجا غذای کافی برای ما وجود ندارد و به همین دلیله که همه به جون هم میوفتن من نمیدونم این جا کجاست و نمی دونن چرا اسمش رو سیاره پیتزا گذاشتند نمیدونم چرا مارا از خانواده هامون جدا کردن نمیدونم دلیل رفتاراشون چیه نمیفهمم هدفشون از این کار چیه ولی هرچی هست خیلی بده و من برای همیشه اینجا گیر کردم دلم پره از حرف های نا گفته دلم پره از حرفایی که نمیشه گفت باید خورد پره از حرفایی که نه میشه گفت نه میشه خورد میمونه سر دلت و تبدیل میشه به بغض ، به دل تنگی ، میشه سکوت ، دقیق میشه همون لحظه ای که حتی خودتم نمیدونی چه مرگت شده و تنها کاری که ازت بر میاد سکوته تنها سوالی که داری چرا عه تنها چیزی که دلت میخواد اینکه لبه یه پرت گاه باشی ، تنهای تنها ، فقط داد بزنی ، جیغ بکشی ، گریه کنی تا بلکه کمی از حرف های که تو دلت تلنبار شدن کم بشه ولی نمیشه و تنها چیزی که بهش نیازمندی سکوته سکوت اره به سکوت یک نفر احتیاج داری تا به حرفات گوش کنه نه دلداریت بده و نه سیع در آروم کردنت داشته باشه اره به سکوت احتیاج داری و در این سیاره ی جهنمی تنها چیزی که به دردت میخوره اینکه محکم باشی ، خودتو جمع و جور کنی تا کسی نفهمه تو دلت چی میگذره که اگر بفهمه وای به حال خودتو روزگارت میشه چون آنچنان بهت ضربه میزنن که پخش زمین بشی و تو اون لحظه فقط یک چیز میخوای اونم مرگه اره مرگ رو میخوای چون دیگه چیزی برای از دست دادن نداری نه امیدی ، نه خانواده ای ، نه دوستی و نه هیچ چیز دیگه هیچ چیز نداری که بخوای به خاطرش بجنگی اینجا هیچ کس هیچ چیزی برای از دادن نداره و برای همین برای برگشت به خونه تلاشی نمیکنن ولی من فرق دارم من ایما هستم ایما آلن یه دختر جنگجو و قوی که هر طور که بشه به خونه و پیش خانوادش برمیگرده امیدوارم به زودی دوباره ببینمتون دوستون دارم دخترتون ایما آلن

از زبان میتسورو : من میتسورو هستم کد ۶۶۶ من یک پسر فضایی هستم و تقریبا ۱۱۸ سال و ۳ماهمه من برای ماموریت به اینجا آمدم آمدم که مراقب دختری به اسم ایما باشم نه برای سلامتیش نه بلکه برای اینکه از وجود ما آدم فضایی هایی ها پی نبره و همچنین کار های مدام اون رو گزارش کنم باهاش دوست بشم حتما فکر میکنید اینجا همه دیونن که میزنن هم رو میکشن خب در واقع اوضاع یکم قاطیه میدونید ما وظیفه داریم اگر انسانی پی برد به بودن آدم فضایی ها اون رو بکشیم حالا بعضی وقتا آدم ها آدم فضایی هارو میکشن بعد از پی بردن به وجود ما در کنار خودشون یا ما اونا رو میکشیم یا خود انسان ها هم دیگه رو میکشن یا خودشون دست به خودکشی میزنن خلاصه بگم که اینجا دیونه خونه ای برا خودش ولی ایما یه طور خاصی فرق داره میدونم به یه چیزایی شک کرده ولی هنوز محکم ایستاده و حرفی نمیزنه
تمام خوشتون آمد بگید ادامه بدم و لایک کنید خوشتون نیومد بگید همین پارت هم پاک کنم تموم شه بره پی کارش 😁 ممنون از همکاری زیباتون ❤️🙏🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (2)