سلام من با یک داستان امدم امیدوارم خوشتون بیاد. و یه نکته داستان از صفحه دوم شروع میشه و صفحه اول توضیحات. لطفا نظرات و ایده هاتون را در کامنت بنویسید
سلام به همگی قراره من یک داستان بنویسم و برای شما بزارم . اسم داستان من و تو (خورشید ❤️ ماه) هست. راستش قبلش میخواستم یه توضیحی بدم در مورد خودم من قبلاً توی همین سایت داستانی به نام رویای میراکلس مینوشتم و به دلایلی مجبور شدم که از سایت برم و باز برگشتم قراره با یک داستان جدید در خدمت شما باشم . فقط اینو بدونید که نقش های اصلی داستان مرینت و آدرین هستند که قرار با مشکلات زیادی به کمک عشقشون رد بشن . اما اینکه این عشق چگونه به وجود میاد و پیداش میشه رو نمیشه فهمید. (البته که میفهمید من داخل داستان توضیح میدم😂 اصلا ماجرا با همین شروع میشه)
مرینت : سلام اسم من مرینت دوپن چنگ هست،۱۶ سالمه ، لابد فکر کردین الان میگم یه دختر ساده و معمولی و با یه زندگی معمولی اما نه اینطوری نیست😉 من داخل یه خانواده ای به دنیا آمدم و بزرگ شدم که شکر خدا میتونیم نیاز های زندگی خودمون رو برطرف کنیم . پدر و مادرم یه شیرینی فروشی دارن و منم به دبیرستان میرم خانوادم چون به من اعتماد کامل دارن منو راحت گذاشتن . یه دوستی هم دارم اسمش الیاست. راستی یه نکته درسم خوبه اما عاشق خوشگذرونی هستم 😎 خب دیگه من باید برم سر کلاس پس وقتم رو نگیرید، بای👋 آدرین :سلام اسم من آدرین اگرست ۱۶ سالمه . توی یه خانواده پولدار به دنیا آمدم پدر و مادرم طراح هستند (مادرش زنده است) زندگی ساده ای دارم از مدرسه به خونه و از خونه به مدرسه .راستش هیچ کاری به جز درس خوندن ندارم😒.صمیمی ترین دوستم اسمش نینو هست. ببخشید خیلی دلم میخواست تا فردا براتون توضیح بدم ولی باید برم کلاس ،خدافظ🙋 (دوستان ماجرا از اینجا شروع میشه😉❤️)
پارت 1 11ژانویه 2023 (صبح همان روز در مدرسه) مرینت: داشتم با تلفن صحبت میکردم که به یه چیز محکمی خوردم بالا رو نگاه کردم دیدم ادرین: توی فکر بودم که یهو خوردم به یکی دیدم اون مرینت بود خیلی توی اون حالت جذاب بود🥰😍 مرینت: ادرین اگرست بود. هوی چته چرا جلوت رو نگاه نمیکنی ادرین: یهو به خودم امدم دیدم مرینت داره حرف بارم میکنه. بــبخشید ام حواسم نبود😅 مرینت: از این به بعد حواست باشه.(و رفت) عکس بالا استایل مرینت❤️
(ادرین داشت همین طوری به رفتن مرینت نگاه میکرد) ادرین:به خودت بیا تو چت شده اخه (باخودش داره حرف میزنه) نینو: هی رفیق چی شده چرا به اون طرف نگاه میکنی، اصلا چند دقیقه پیش چی شد. آدرین: قضیه از این قراره که............(البته زیاد ماجرای بزرگی نبود 🤗) نینو: ممکنه تو عاشق شده باشی. ادرین: نه بابا دیگه چی، فقط یه خورده تعجب کردم همین🙄 نینو: باشه. فقط یه چیزی بگم اگه عاشق شده باشی کارت ساخته است. ادرین: میدونم. ولی همچین چیزی نیست. (بعدا متوجه میشید که نینو چرا این حرف رو زد)
(مرینت رفته پیش الیا) مرینت: چه خبر الیا؟ الیا: سلامتی تو چه خبر؟ مرینت: هیچی بابا حوصلم سررفته. الیا: یه خبر دارم، امشب یه پارتی توی کشتی لوکا برگزار میشه تو هم بیا. مرینت: باشه از خدامه، حالا ساعت چند برگزار میشه؟ الیا: ساعت 9:00 شب مرینت: باشه. پس فعلا بابای الیا: بای. (نینو هم همینا رو به ادرین گفت) ادرین: خیلی خوبه، منکه کاری ندارم با هم بریم. نینو: اوکی پس من برم دیگه. ادرین: باشه. {1ساعت قبل از پارتی} مرینت: یه تیشرت سفید با خط سیاه و یه کت قرمز و یه شلوار سفید پوشیده بودم. منتظر الیا بود تا بیاد که باهم بریم. دیدم پیام فرستاده که من با نینو میرم و میشه خودت بیای، منم گفتم باشه و راه افتادم (استایل مرینت بالا)
ادرین: لباس همیشگیم رو پوشیدم با یه شال گردن ابی. نینو بهم زنگ زد که قراره با الیا بره و من باید خودم برم و گفت که مرینت هم داره میاد اونجا. یه گل برای معذرت خواهی ازش هم خریدم😊 و با بادیگاردم راه افتادم. (الان هر دو رسیدن به مکان) مرینت: الیا رو دیدم. الیا خیلی بدی منو قال گذاشتی. الیا: ببخشید مرینت اما منم لحظه اخر دیدم که نینو امده دنبالم. مرینت: باشه، من میرم یکم بگردم تو هم با نینو جونت خوش بگذرون. ادرین: رفتم داخل کشتی که مرینت رو دیدم رفتم سمتش.. سلام مرینت خوبی مرینت: ممنون. ادرین: این گل برای تو هست☺️. مرینت: بابت؟ ادرین: بابت اتفاق امروز خواستم معذرت خواهی کنم. مرینت: ممنون ولی من از گل خوشم نمیاد، درضمن خوبه که متوجه اشتباهت شدی و معذرت خواستی. (فکر کنم اینجا متوجه منظور نینو و رفتار های مرینت شده باشید) [راستی عکس بالا مال زمانی که ادرین گل را به مرینت داد] دوستان برای پارت اول جای هیجانی و خاصی تموم نکردم.