
از زبان infp: واییییییییییی دوباره نههههه این ساعت چرا زنگ نمیزنه اه intp: هوییی چته بچه.infp: فقط ی سال بزرگتریا intp: انقد حرف نزن بجاش چشات رو کار بنداز وبه ساعت نگا کن. برگشتم و ساعت رو نگا کردم. فریادی بلند تر از دفعه قبل کشیدم و گفتم: ساعت دههههههههه سریع دویدم و رفتم لباسم رو از توی کمدم درآوردم و پوشیدم موهام رو شونه زدم. نمیخواستم دیر تر از این برسم.
سریع درو باز کردم و از خونه زدم بیرون.(وقتی. infp رسید مدرسه) وارد کلاس شدم. استادم گفت: هییی ببین کی زحمت کشیده و اومده. ببخشید اگه زحمتت شد. گفتم: ببخشید خانم entj. استاد گفت: برو بشین ولی دفعه بعد اخراجی. رفتم و نشستم سر میزم enfp. نفر بقلی من، intj پشت سر من، enfj. جلوی من و سمت چپم هم پنجره بود. enfp. با پاش برام نامه فرستاد. نامه رو برداشتم و خوندم.
نامه «هییی. infp. خیلی بدی من بخاطر تو صبح کله سحر اومدم تا باهم نقشه رو اجرا کنیم.» پشت نامه رو اوردم خودکار مشکیم رو از توی جا مدادی در اوردم و نوشتم «ببخشی آخه این ساعته خراب شده و زنگ نمیزنه بخاطر همین دیر اومدم» نامه رو با پا برای enfp فرستادم. استاد گفت.: infp چقدر تو شیطون شدی. و اومد جلو و با پاشنه های کفش مشکیش نامه رو له کرد: برو دفتر مدیر. اصلا میدونی این چندمین بارته؟ enfp: خانم لطفا تقصیری نداره. همش تقصیر منه. من شروع کردم. با ید باهم یا هیچکدوم نریم. entj: او ببین چه زبونی باز کرده برا من.
یهو زنگ خورد. entj: شانس اوردین. واقعا شانس اوزدیم... intj اومد جلوم و گفت: اوردیش؟ گفتم: چ چیو؟ قلبم تند تند میزد. intj: داری باهام شوخی میکنی؟ سعی کردم یکم به اون مغز کوچولوم فشار بیارم. intj.: واییی این ۵ بار تو هفتس که بهت گفتم بیاریش واقعا حافظه ماهی رو هم نداری. داد زدم اهاننننننن چند تا از بچه ها بهمون خیره شدن. intj: چه عجب. گفتم: خ خ خب.... یا یا یا ددددم ر ف. ت intj : میدونی چیه اصن مال خودت. قلبم تند تر زد و...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
INFJ تو رمانت هست؟ ♡
خیلی نقش کمی داره
intp با کیه؟
چون تایپمه کنجکاوم
توی پارت 11 یا 12 معلوم میشه
INTJ هستم
enfp روت کراش داره👍🏻😂
منم روش کراش دارم ولی بروز نمیدم
عالی بود پرقدرت ادامه بده💛
ممنونمم
عالی ادامه بده👏🏻👏🏻
ممنونن