خب اینم از رمانمون
خب آماده اید؟
#رمان_زندگی_جدید_من #پارت1 (پارک هان بیول) +هی پسره ی الاغ گمشو بیا اینجا -عشقم حرص نخور زود پیر میشی آ! درحالی که سعی کردم آرامش خودمو حفظ کنم برگه رو تو دستم فشار دادم! +آخه پسره خر تو چرا انقدر گاوی؟!مگه تو صدبار همین سوالو واسه من حل نکردی؟ درحالی که داشت آروم آروم به سمت اتاقش می رفت نیششو باز کرد! -من الان نفهمیدم من خرم یا گاو؟ دهنمو باز کردم تا ی چیزی بهش بگم که گوشیم زنگ خورد... بزن بعدی😉
ادامه: بی حوصله در حالی که نزدیک بود از عصبانیت بترکم به گوشیم نگاه کردم که دیدم نوه بوم ته داره زنگ می زنه بی توجه دکمه پاور گوشیمو زدم که دوباره گوشیم زنگ خورد!اووف این چرا الان زنگ می زنه؟ خواسم رد تماس بزنم که بهویی یادم اومد تهمین هنوز نیومده به ساعت نگاه کردم که یک شبو نشون می داد،همون لحظه گوشیو جواب دادم.... بعدی خواهرم😁
ادامه: +الو بوم ته -سلام +چی شده ته مین با توعه؟ -آره بیا پاییم ی لحظه! +صبر کن الان میام -اوکی گوشیو قطع کردم که هاوون پرسید کیه؟ ی چشم غره بهش رفتمو جوابشو ندادم بجاش کش مو رو از روی میز برداشتمو موهامو به زور بستم و رفتم پایین.... ادامه دارد....
خب اینم از پارت یکش چطور بود؟
خب اینم از پارت یکش چطور بود؟
هی;تولدتمبارک))باآرزویبهترینها.
بهبه
عالیییییییی
#در_انتظار_پارت بعد
بازم بساز
خیلی نایسه>>