
اینم از پارت هفتم🙃 این پارت تهش بازه و ادامش پارت هشتمه یعنی اینبار میخوام اذیتتون کنم😂 کامنت و لایک یادتون نره که بهم بسیار بسیار انرژی میده
صبح بلند شدم، با دوستام سمت سرسرای بزرگ رفتم که صبحونه بخورم. ده دقیقه بعد، مدیر گروه اسلایترین، یعنی سوروس سر میز اومد که برنامه های کلاسی رو بهمون بده. برنامه رو برداشتم و به دوستام گفتم: بیاید بچه ها نیم ساعت دیگه کلاس تاریخ جادویی شروع میشه باید کتاب هارو بریم از خوابگاه برداریم. رفتیم سمت سالن عمومی و وقتی وارد شدم، دختری سال اولی که نمیشناختمش و با هم تو یه اتاق بودیم اومد نزدیک و گفت: جای گندزاده هایی مثل شما اینجا نیست، موندم کلاه گروهبندی چطور شمارو توی اسلایترین انداخته.
خیلی اعصابم خورد شد. بهش گفتم: اقلا ادب دارم، ربطی نداره یکی اصیل زادس، یکی دورگه، یکی هم ماگل زاده. اصلا فرقی نمیکنه، خودم خواستم اومدم اینجا. اگه مشکلی داری میتونی به پروفسور اسنیپ بگی، میتونی هم به مدیر مدرسه بگی. سریع سمت خوابگاه رفتم، کیف رودوشی ام رو برداشتم و با عصبانیت کتاب های اونروز رو ریختم توی کیف، با چند تا قلم پر و یه شیشه مرکب. نانسی گفت: خون خودتو کثیف نکن. مری گفت: اون دختره جولز یه چیزی واسه خودش میگه.
گفتم: شرط میبندم سارا حداقل یه دورگست. سارا گفت: راستش آره، مامانم ساحرست. گفتم: دیدین؟ الانم باید بریم، کلاس تاریخ جادوگری الان شروع میشه. و فقط زود سمت دخمه ها رفتم. خوب شد امروز بعد از تاریخ جادوگری معجون ها داریم. یکم دلگرم شدم. کلاس تاریخ جادوگری یکم کسل کننده بود. مقاله هارو سریع باید مینوشتیم. چون پروفسور بینز سریع مطالب رو میگفت.
وقتی کلاس تموم شد، سمت خوابگاه رفتم که پاتیل و وسایل ساخت معجون رو بردارم. دیدم یه قلم پر رو برنداشتم. همونو گذاشتم توی کیف و رفتم سمت پایین ترین طبقه یعنی کلاس معجون ها. تا وسایلم رو روی میز گذاشتم، ضربه ای به در نواخته شد و اسنیپ وارد کلاس شد. گفت: ما اینجا با حرکات مسخره چوبدستی و ورد های مزخرف سروکار نداریم. ( عه این جملش آشنا نیس؟) بعد نگاهی به من انداخت. و گفت: امیدوارم این ترم به خوبی پیش بره اگه مثل شاگردای قبلیم خنگ و کودن نباشین.
بعد اسمها رو خوند و گفت: الان چند تا مطلب بهتون میدم که بنویسیدشون. قلم پری که تازه برداشته بودم رو در اوردم و توی مرکب فرو کردم و نوشتم. پشت دست چپم سوخت ولی اعتنا نکردم. یهو پروفسور اسنیپ سریع اومد بالا سرم و گفت: دوشیزه اونز دارید چیکار میکنید؟ گفتم: دارم مینویسم. گفت: این قلم پر چیه دستت؟
ترسیدم با خودم گفتم شاید قلم پر سوروس رو برداشتم.) گفتم: مال شما بوده؟ گفت: احمق بازی در نیار پشت دست چپت رو نگاه کن! نگاه کردم و اشک توی چشمام جمع شد: این قلم پر... از کجا اومده؟ بله، روی دستم خراش نوشته هایی بود که نوشته بودم. روی کاغذ رو نگاه کردم و دیدم یه رگه های قرمزی توی نوشته هام بود. اشکم در اومد و گفتم: بلایی سرم نمیاد که؟
مرسی که این پارت رو خوندین💚🖇 انرژی لایک و کامنت هاتون با دیدن آلن ریکمن و سوروس اسنیپ برابری میکنه🙃🖇
#اسلاید_اضافه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دختر سال اولی
عالی بودددد🥺🫂🤍
خیلی خوب بود
بی صبرانه منتظر پارت بعد ام
به زودی منتشر میشه🙃💚
چرا انقد کاوایی بوددددد🤩🤩
نظر لطفتونه🙃💚🖇
عالییییییی
خیلی ممنون💚🖇
خیلی عالی بود🥺💙
مرسی🙃💚
عالی
متشکره💚🖇
م*
مثل همیشه عالی..
مرسی💚🖇