
پارت ۲ رو اوردم
امروز من قرار بود برم مدرسه ولی انگار برف کل شعر رو گرفته ، و ضد حال خوردم دیگه😔 چون نمیتونم چارلی رو اذیت کنم، دنی بهم زنگ زد و گفت:«الکس جون داره برف میاد🥳»بهش گفتم:«خب که چی؟😐» بهم گفت:«اخه من خوب شدم و میتونم برف بازی🥳» تا گفت برف بازی یه ایده به ذهنم رسید😈 گفتم:«ممنون دنی، تو یه دانشمندی» دنی گفت:«عجیبا غریبا😂»
ایده ی من این بود که برم دم خونه ی چارلی در خونشون رو با برف بپوشونم یه ادم برفی به شکل خ.ر درست کنم و بعد دور در خونشون رو با تله موش پر کنم. فک کردید کر کره برقی ها رو جا گذاشتم؟ اشتباه فک کردید، ولی اونا خیلی سخت بودن، برای همین به مانی و مالی زنگ زدم بیان کمک کنن، وقتی رسیدن مانی رو با مالی اشنا کردم
مانی و مالی انگار علایق مشترک زیادی داشتند😏از زبان مانی:وای مالی فوق العاده شگفت انگیز بود، فقط ای کاش یک سال ازم بزرگتر نبود😑 وقتی داشتیم جلوی کر کره رو می پوشندیم یهو من و الکی با سر رفتیم تو برفا بعد وقتی داشتیم برمی گشتیم خوردیم به مالی و دوباره افتادیم😂بعد الکس به بار دیگه با سر خورد تو کرکره برقی🤣دیگه داشتم از خنده میکردم که دوباره افتادم😆
جلوی در رو کامل پشوندیم با برف ، جلوش رو هم با تله موش پر کردیم صدای چارلی و برادر کوچکترش می اومد،داشتند در مورد یه روز خوب حرف میزدند، به نظر من یه روز خوبشون یه روز بد بود😄
از زبان الکس:وقتی چارلی بیرون اومد با سر از برف افتاد توی آدم برفی دم برفی سُرش داد توی تله های موش و یک سره میگفت اخ اوخ ، وای 😂 دیگه بدنش کبود کبود شده بود😑🤣داداشش که اومد سریع عین پاتیناژ کار پرتاب شد توی بدن ادم برفی وقتی کله اش از بدن ادم رفیق بیرون اومد پرتاب شد روی تله های موش و ناگهان بدن اون هم کبودشد ناگهان هر دوتاتون یکسره عطسه میزدم فهمیدین سرما خوردند😏😑😄
وقتی رفتند تو خونه من که داشتم میومدم جلوی در یه لیز محکم خوردم و صورتم داغون شد😕 مالی و مانی اومدند کمک کنم ولی انگار پام یه چیزیش شده بود😕 یعنی شکسته😕مالی به مامانم زنگ زد و اونها هم به اورژانس زنگ زدند
از زبان مالی: من و مانی هم داشتیم با اورژانس میرفتیم، مامانش هم بود، الکس بیهوش شد ناگهان ، وقتی بیدار شد به پاش گچ زده بودند،دکتر گفت تا ۵ روز دیگه پاش خوب میشه صورتش هم خودش خوب میشه اگه دیگه ضربه نبینه،پلهاش هم همین طور، ناگهان.....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (2)