سلام تا اونجا گفتیم که ندیمه های رودابه داشتن قصر رو آماده میکردن بعد از آماده شدن قصر ندیمه ها رفتن و رودابه همونجا موند شب شد زال اومد به قصر رودابه رودابه هم روی پشت بوم بود زال رو که دید از همونجا گفت خوش اومدی ولی حالا رودابه بالای قصر بود و زال پایین دیوار و نمیشه بیصدا در رو باز کرد
رودابه موهاشو که بسته بود باز کرد و انداخت پایین موهاش تا پایین دیوار می رسید گفت بگیر بیا بالا زال گفت تو مرام من نیست که از موی دختر بگیرم ییام بالا خودش کمند انداخت و رفت بالا اون شب عاشق و معشوق برای اولین بار به هم رسیدن بعد از اون
ندیمه های رودابه هدیه های زال و رودابه رو بهشون میرسوندن یه روز مهراب گیرشون میندازه میفهمه چه خبره عصبانی میشه میگه باید به سبک اجدادم رودابه رو همون موقع که به دنیا اومد میکشتم (مهراب از نسل ضحاک بود و ضحاک هم عرب بود) از اون طرف خبر به سام میرسه سام میگه باید قبلا شر نوادگان ضحاک رو میکندم میرم میکشمشون کابل رو هم قتل عام میکنم
خبر به زال میرسه وقتی سام تو راه بود میگن یه جوون نقابدار اومده سر راه لشکر گفته تا سام رو نبینم نمیرم کنار سام گفت بگید بیاد جوون میاد و نقابشو کنار میزنه زال بود سام خیلی تعجب کرد زال گفت همه ی مردم عدالتت رو دیدن به جز من مگه بهم قول ندادی هر کار میگم بکنی؟ حالا که عاشق شدم میخوای کسی که عاشقشم رو بکشی؟؟
سام میگه حق با توئه باید نظر طالع بینا و ستاره شناسا رو بپرسم اونا گفتن از نسل زال و رودابه بزرگترین حامی ایران متولد میشه سام گفت پس باید از شاه اجازه بگیریم زال خودش رفت پیش شاه از اون طرف مهراب رفت رودابه رو بکشه سیندخت که مادر رودابه بود،گفت تو چند روز صبر کن اگه نتونستم نظر سام رو عوض کنم تو منم با رودابه بکش مهرابم میگه باشه سیندخت میگه فقط کلید خزانه رو بده به من مهراب کلید رو میده
سیندخت کلی هدیه برای سام برمیداره و ناشناس با هدیه میره به سام میگه من پیک مهرابم اگه امون بدی حرفم رو با خیال راحت میزنم سام امون میده میگه من سیندخت همسر مهرابم میخواستم بگم تو از ما کینه داری قبول ولی مردم کابل بی گناهن ما هم کار بدی نکردیم زال و رودابه هم عاشق همدیگه هستن این هدایا رو هم برای شما آوردم سام میگه حرفات درسته ولی به احترام شاه ایران هدایا رو نمیتونم قبول کنم الانم زال پیش شاهه تا اجازه بگیره اگه شاه اجازه بده میایم خاستگاری بازم جا نشد باید یه پارت دیگه هم بزارم😅
و تازه پدر رودابه هم اولش تلخی میکنه چون نگران منوچهر و سام بوده ولی بعدش رضایت میده چون کابل توسط سام زیاد مورد هجوم قرار میگرفت و ازاین بابت خیالش راحت میشد که دیگه به پادشاهیش آسیبی وارد نمیشه.
منبع داستان کجاست؟ تو ورژن اصلی اصلا زال و رودابه به این شکلی که گفتی باهم آشنا نمیشن، زال تصمیم میگیره به شکار بره و پرنده ای که شکار میکنه میفته جلو پای رودابه و ندیمه هاش، اینم میاد پرندشو برداره دختره رو میبینه و بعد از پدرش میخواد که بذاره از رودابه خواستگاری کنه.
اینو کجا خوندی؟؟
من داستان خود شاهنامه رو دارم میگم
در ضمن عزیزم کابل رو منوچهر به سام بخشیده بود
که یعنی مال ایران بوده
خوشحال میشم منبعت رو معرفی کنی
اگر نثر میخونی بدون که تقریبا هر نثری که دیدم اینجاهارو تا حد زیادی سانسور کرده
نه فقط این تمام عاشقانه های شاهنامه
تو شاهنامه رودابه موهاشو میندازه پایین ؟ شبیه گیسو کمند شد که😂
منبعم کتاب داستان های شاهنامه هست که به نثره و توسط رامینه رستم زاد بازنویسی شده
ولی بازم تو اینترنت سرچ میکنم که ببینم داستان اصلی چی بوده
کتاب داستان های شاهنامه اثر رامینه رستم زاد
حتی اگه به نثر نوشته باشه بازم نمیتونه کل داستان رو تغییر بده که، حتما از رو کتاب شاهنامه جلد اصلی نوشته پس.
بازم من درمورد داستان اصلیش تو اینترنت میخونم که مطمئن شم