یک نکته قبلش: داستان زیر روایتی است که در منابع شیعه درباره چگونگی تأسیس مسجد جمکران نقل شده؛ یعنی نباید همه جزئیاتش را مثل یک گزارش تاریخی قطعی در نظر گرفت. این روایت در آثاری مانند بحارالانوار و نجمالثاقب نقل شده و درباره سند و قدمت دقیق آن بحثهایی وجود دارد.
🌙 ۱. نیمهشب در جمکران طبق روایت، حسن بن مُثله جمکرانی، مردی صالح از اهالی جمکران، در شب سهشنبه ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ قمری در خانهاش خواب بود. نیمهشب، چند نفر به خانهاش آمدند و بیدارش کردند و گفتند: «برخیز؛ امام زمانت تو را میخواند.» حسن آماده شد تا همراه آنها برود. حتی در روایت آمده که هنگام پوشیدن لباس، متوجه شد لباس اشتباهی را برداشته و از بیرون به او گفته شد لباس خودش را بردارد.
🕌 ۲. رسیدن به زمینی که مسجد در آن قرار دارد آن افراد حسن را به زمینی در اطراف جمکران بردند؛ همان محدودهای که امروزه مسجد جمکران در آن قرار دارد. حسن در آنجا گروهی از مردم را دید که مشغول نماز بودند. سپس شخصی را دید که بر جایگاهی نشسته بود و در روایت، او امام مهدی(عج) معرفی شده است.
🌱 ۳. ماجرای زمین طبق روایت، امام به حسن فرمود که این زمین، زمین شریفی است و باید برای عبادت خدا در آن مسجدی ساخته شود. مشکل این بود که بخشی از زمین در اختیار حسن بن مسلم قرار گرفته بود و او از آن استفاده میکرد. بنابراین به حسن بن مثله گفته شد که نزد او برود و از او بخواهد زمین را تحویل دهد و منافع گذشته آن را نیز جبران کند.
👤 ۴. حسن بن مثله برای اطمینان علامت میخواهد حسن بن مثله نگران بود که اگر به مردم بگوید چنین دستوری دریافت کرده، حرفش را باور نکنند. پس در روایت از امام درخواست نشانه و دلیلی میکند. در پاسخ، به او گفته میشود که نزد سید ابوالحسن برود و پیام را به او برساند؛ او باید در ساخت مسجد کمک کند و هزینه آن را از راهی که در روایت مشخص شده فراهم کند.
🏠 ۵. دیدار با سید ابوالحسن حسن بعد از آن ماجرا نزد سید ابوالحسن رفت. جالبترین بخش روایت اینجاست: سید ابوالحسن قبل از اینکه حسن ماجرا را تعریف کند، به او گفت که خودش هم در خواب شخصی را دیده که به او گفته بود حسن بن مثله نزدش خواهد آمد و باید سخنان او را باور کند. به این ترتیب، در خود روایت این خواب بهعنوان نشانهای برای تأیید سخنان حسن مطرح میشود.
🐐 ۶. داستان آن بز عجیب! حالا میرسیم به معروفترین قسمت داستان. 😄 طبق روایت، به حسن گفته شد که در گله چوپانی به نام جعفر کاشانی، بزی با ویژگیهای مشخص وجود دارد؛ حسن باید آن بز را تهیه کند و به محل موردنظر بیاورد. حسن و سید ابوالحسن به دنبال گله رفتند. وقتی به گله رسیدند، آن بز از بقیه جدا شد و خودش به سمت حسن آمد. چوپان هم گفت که این بز را قبلاً در گلهاش ندیده و هر وقت میخواسته آن را بگیرد، نمیتوانسته؛ اما حالا حیوان خودش به سمت آنها آمده است.
🏗️ ۷. ساخت مسجد بعد از این ماجرا، طبق روایت، زمین آماده شد و مسجد ساخته شد. در روایت آمده که برای تأمین هزینههای ساخت، از زمینها و محصولاتی که مشخص شده بود استفاده کردند و مسجد را بنا کردند.
🙏 ۸. نمازهای مخصوص در همان روایت، برای این مکان نمازهایی نیز بیان شده است؛ از جمله نماز تحیت مسجد و نماز دیگری که به امام زمان(عج) نسبت داده شده است. به همین دلیل، جمکران در میان شیعیان به مکانی برای نماز، دعا و توسل به امام مهدی(عج) تبدیل شد.
⭐ پس خلاصه داستان چه میشود؟ حسن بن مثله → بیدار شدن در نیمهشب → رفتن به یک زمین → دیدار طبق روایت با امام مهدی(عج) → دستور ساخت مسجد → مراجعه به سید ابوالحسن → تأیید ماجرا → ماجرای بز → ساخت مسجد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)