24 ساعت پیش 5 اسلاید 143 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (24)
  • ۷ سالم بود مهمون داشتیم بعدش دیدم توی لیوان چایی به عالمه پوست آجیل هست فک مردم کار پسرداییمه گفتم این کار کدوم عزیزیه زنداییم با یه لحن کیوت گفت من....

  • imageادی وین
    آفلاین

    فکر کنم تازه وارد راهنمایی شده بودم، مدرسه جدید بچه های جدید، بعد یکی از بچه ها میخواست خودشو معرفی کنه خیلی ریلکس برگشت گفت بچه ها من یه داداش دارم که پسره
    میفهمیییی؟ داداشش پسرهههه! پشمام می‌دونستین داداشش پسرهههه؟؟!!

    • وای آره اون روز تو کلاس زبان معلممون گفت بچه ها فردا تولد داداشمه چی براش بخرم؟ بعد یه نفر گفت خانم داداشمون دختره یا پسره😐

    • imageادی وین
      آفلاین

      این حتی بدتره🤣🤣

  • عالی بود!
    پست اخرم رو تماشا می‌کنی ؟
    بابت تبلیغ متاسفم.

  • تو یک نظر نتونستم کامل بگم ادامشو الان میگم
    دختر داییم می‌لرزید خلاصه همه ترسیده بودیم
    حتی تایم گرفتیم که هر ده دقیقه به ده دقیقه روشن میشد هر بارم می‌رفتیم می‌دیدیم کاملا سیاه بود
    راستشو بخواین من از ترسم نمی‌دیدم😁
    خلاصه بعد یک ساعت 😂 رفتم به مامانم گفتم🤦🏻
    مامانم اهمیت نداد و گفت بگیرین بخوابیم و به شما چه 🤣🤣🤣
    اما ما بی‌خیال نشدیم
    گفتیم هر موقع روشن شد سریع بریم ببینیم چیه که تا روشن شد رفتیم ببینیم چیه که....🤣🤣🤣
    دیدیم محافظ چشمی جلو چشمی بوده و ما اونو نمیدادیم کنار🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

  • منم بگم؟
    میگم نگران نباش😂
    یه بار دختر داییم اومده بود خونمون بعد دختر داییم و ابجیم هم سنن (۱۶ سالشونه) بعد منم که ازشون کوچیک ترم(باید با جزئیات کامل توضیح بدم)ساعت دو برقارو خاموش کردیم که مثلا بخوابیم😂
    توی پذیرایی خوابیدیم
    دختر داییم هی می‌گفت چرا برق راه پله روشن میشه (از زیر در معلوم بود) ماهم اهمیت نمیدادیم که چند بار گفت ماهم برای اینکه مطمئن شیم گفتیم هر موقع روشن شد از چشمی در نگاه کنیم ببینیم چیه😂
    روشن شد و رفتیم نگاه کردیم بگو چی بود😂
    هیچی یه سیاهی بود ولی برق روشن شد🤣

  • خب تویه مدرسه ما یه اکیپ داریم و خب یه بار داشتیم رویه کاشی هایه راهرو لیز می‌خوردیم ولی یکی از بچه هامون افتاد منم داشتم میرفتم سمتش گفتم که داشتیم لیز می‌خوردیم بعد نزدیک بود بیوفتم رویه دوستم‌ ولی خودمو انداختم رویه زمین و خب دستم شکست

  • شب بود من و داداشم خونه تنها بودیم اون توی هال من تو اتاق و بیچاره نمیدونست من خونده ام منم از روی کنجکاوی رفتم کت و شلوار سیاه پوشیدم که واسم خیلی بلند بود و لباس مشکی هم زیرش و آرایش تیره هم کرده بودم واسه ی اولین بار بعد راهرو که به هال میخوره تاریکه همونطور با سرعت رفتم سمت داداشم تا نظرش رو بپرسم داشت چای میخورد ریخت روش و کامل رنگش پرید لیوان هم پرت کرد سمتم ولی بهم نخورد🤣میگفت شبیه اسلندر منم

  • عالیییییی بود😂😂👍🏻

  • *** من بچه که بودم خیلی معتقد بودم که باید بعد حموم زد آفتاب بزنم سر همین یه روز رفتم بزنم دیدم نمیاد گفتم من اینو برعکس بزارم تا زد آفتاب بیاد تا ورش داشتم یهو کلش پاشید تو صورتم صورتم سفید شد 🐸👍

  • imageFadia 2
    آنلاین

    احسنت

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.