توضیح نداره، خوشحال میشم لایک کنین
در قدم اول دو شخصیت متفاوت رو در نظر میگیریم، میچیکاتسو کل بچگیش مورد توجه خانوادش واقع شده بود، پدرش برای تعلیم کل توجه اش رو روی اون گذاشته بود، در حالی که اون تصمیم داشت یوری چی رو که نماد بدشانسی خانوادش میدونست رو بفرسته تا یه راهبه بشه و کلا دور از خانواده باشه و بهش هیچ اهمیتی نمیداد. دلیل اول خراب شدن این رابطه بین برادرا از همون اول 1- والدینی که مثل ربات کار میکردن(توضیحات تو اسلاید بعدی)
من فکر نمیکنم که مادرشون همچین طرز تفکری داشته چون حتی بعد م.رگ اون همون روند برای بچه ها ادامه پیدا کرده، حالا کدوم روند؟ انگار که داشتن بچه هارو الک میکردن، بچه خوب که میچیکاتسو بود، همه ی پول ها و ارث کاملا برای اون بود و اون به عنوان آینده خاندان معرفی شده بود، در حالی که یوریچی قرار بود بره تو یه کوه عبادت کنه و کلا مایه ننگ برای خاندان حساب میشد
حالا پس همونطور که گفتم میچیکاتسو کسی بود که همه چی داشت، اما یک دفعه همه چی عوض شد، یوریچی توی شمشیر زنی از اون موفق تر شد و تمام زندگی میچیکاتسو بهم ریخت، قرار شد اون راهبه بشه و حتی خانوادش براش ارزشی در نظر نگرفته بودن. کسی که همه چی داشت یهو همه چیزشو از دست داد و مقصرش هم از نظرش یوریچی بود. همون پدر که به بچش همه چیو داده بود به طور ناگهانی از یه بچه کوچیک همه ی امید های آیندش و زندگی حالش رو گرفت، خب غم انگیزه
اما بعد از غیب شدن یوریچی دوباره اون شد مرکز توجهات، دوباره آینده روشنش بهش برگشت. اما زمانی که سال ها بعد یوریچی برگشت این دفعه دیگه مشکل خانواده نبود. میچیکاتسو الان همسر و بچه های خودش و خانواده مخصوص خودش رو داشت، پس از اینجا به پدرشون ربطی نداره. اما حالا چی میشه، میچیکاتسو با اون شخصیت حریص و حسودش همه زندگیش رو ول میکنه و میره دنبال برادرش تا اندازه ی اون قوی شه، پس دلیل دوم:2-حسادت عمیق میچیکاتسو
اما خب شخصیتشون کاملا فرق داشت، یوریچی حتی با اینکه توی بچگیش همش رتبه دوم بود و کسی دوستش نداشت، اما احساس حسادت نمیکرد. اون شخصیتش مثل برادرش حسود و نفرتبار نبود، اون نه نفرتی داشت نه حسادتی، شخصیتی داشت که همه چیو مثبت میدید، حتی از میزان هم نفرت نداشت و فقط میدونست باید کار اون رو تموم کنه، اما میچیکاتسو کسی منفی گرا بود که هرچی داشت بازم براش کم بود، یعنی اون رتبه دوم بین کل هاشیراها و سپاه شیطان کش رو داشت. اما باشم براش کافی نبود. اون میخواست از یوریچی قوی تر شه، اما خب یوریچی هرگز نتونست اونو درک کنه، چون خودش درست معنای نفرت رو نمیفهمید نمیتونست متوجه بشه مشکل برادرش چیه اما اگه فقط اون رو میفهمید و باهاش حرف میزد شاید همه چی خوب تموم میشد، پس دلیل سوم:3-شخصیت های کاملا متفاوت
و در نهایت م. رگ در سن پایین، وقتی میچیکاتسو فهمید چند سال بیشتر وقت نداره و به خیلی از خواسته هاش نرسیده، تصمیم گرفت از موزام استفاده کنه. درسته، موزام از اون استفاده نکرد، اون از موزام استفاده کرد، ما میدونیم که موزام به اون پیشنهاد داد، اما جفتشون خیلی سریع بودن در حالی که اگه به هم حمله میکردن وقتی برای گفتن یه پیشنهاد نبود،، یعنی مثلا کس کم سرعتی مثل داکی توی فصل تو وقتی تان جیرو داشت از فاصله یک متری میخورد زمین تونست توی اون تایم تا وقتی تان جیرو بخوره زمین بهش حمله کنه، پس حالا فکر کنین میچیکاتسو و موزام چی بودن، فکر من اینه که موزام وقتی کسی رو میبینه کمی صبر میکنه تا ببینه که اون میخواد شیطان شه یا نه، اما میچیکاتسو هم حمله نکرده و یعنی خودش منتظر موزام بوده، نکته جالب اینه که اون تونست از رو ظاهر موزام رو تشخیص بده و بهش حمله نکنه، پس دلیل چهارم:کم بودن فرصت برای قوی شدن
اما یه نکته جالب بهتون بگم، وقتی یوریچی بدن موزام رو با تنفس و رسید برید موزام هرگز زخمش ترمیم نشد، یعنی زخم بریده شده با تنفس خورشید هرگز ترمیم نمیشه. ولی وقتی توی مانگا بعد از کلی سال یوریچی، میچیکاتسو (که الان شده کوکوشیبو) رو میبینه، گردنش رو زخمی میکنه، اما در فصل سه رای از اون زخم روی گردن کوکوشیبو نیست، و این یعنی اینکه اون قصد کش.تن برادرش رو نداشت، درواقع اگه یوریچی واقعا میخواست اون رو ب.... میتونست حتی قبل از اینکه کوکوشیبو بتونه اون رو ببینه و تشخیصش بده کارشو تموم کنه، اما یوریچی خواست اول یکم باهاش حرف بزنه و ما توی مانگا میبینیم که با لبخند و یه تن صدای احساساتی و مهربون این کارو میکنه، یعنی اینکه اون میدونسته که باید کار درست رو انجام بده، اما میخواست قبل از اینکه برادرش رو بک. شه یه خاطره ی خوب از اون تو ذهنش بزاره، دلیل این هم که یهو کاملا از حالت احساساتی به حالت خشن تغییر میکنه هم این بوده که خودش میدونسته باید کار درست رو انجام بده اما خودش نمیخواسته. در نهایت وقتی یوریچی میره اون دنیا ما دیگه نمیبینم اما احتمالا از اینکه کار برادرش رو تموم نکرد ناراحت بوده، چون اون در بدترین زمان ممکن مرد، هم بعد از اینکه فرم حمله اشو نشون داده بوده، که در ذهن کوکو یه خاطره بد ازش میزاره. هم اینکه در پایان موفق نشده کارشو تموم کنه و اگه بعد از حرفای خوبش زندگیش پایان میافته احتمالا خوشحال میشده، در کل اینا هم تورو های بر اساس تحلیل رفتاریه. (ساعت ها نشستم فکر کردم)
ناشر لطفا رد نکن دستم شکست😭😭
میگم اونا که میتونستن یه اسم آسون مثل یوریچی انتخاب کنن چرا اسم اولیه اینقدر سخته😂
یوریچییییی تا ابددددد🔥❤🔥
هعی😢😢
پست خیلی خوبی بود من خوشم اومد
فقط اینکه اون موزان ه نه موزام😅
و جواب چالش هم معلومه یوریچییی
1-مرسی
2-خودم میدونم خب کیبوردم تصحیح میکنه
3-استا..... نیستما، ولی به بعضی چیز ها دقت میکنم، به بیشتر چیزه. زیر پست توییت دیمن اسلیر 19 کابر هلن که چالشش درباره کاراکتر مورد علاقه بود تو نوشته بودی کوکوشیبو
نه اصا پارت ۱۹ همچین چالشی نداشت
یادم رفت جواب بدم، ام خب من مامانم دیدمش
🤨