چرا خطخطیِ نوجوان روی دیوارِ مدرسه، هنر نیست، ولی نقاشیِ غارنشینان، هنر است؟
چهلهزار سال پیش، یه انسانِ اولیه توی غارِ لاسکو در فرانسه، با مشتی زغال و خاکِ رنگی، چند تا گوزن کشید که هنوز که هنوزه به عنوان یک میراث تاریخی ارزشمند نگهداری میشن. ولی الان اگه یک دانشاموز که شاید همسن و سال اون انسان باشه روی دیوار مدرسه یا روز میزش چیزی بکشه میشه تخریب اموال عمومی. حالا سوال پیش میاد که مگر فرقِ این دو، چیزی به جز اختلاف زمانی هست؟ در ادامه به همین موضوع میپردازیم. -عکس بالا همون نقاشی مذکور هست
انسان، از همون ابتدا، دو ترسِ بزرگ داشته: ترس از مزگ و ترس از فراموشی. برای همین، شروع کرد به حکاکیِ شکلِ دستش روی دیوارِ غارها. یعنی من اینجا بودم، فراموشم نکنین. توی مدرسه هم همین اتفاق میفته. یه دانشاموز برای اینکه نشون بده یه روزی اونجا بوده، شروع میکنه به نقاشی و حکاکی روی در و دیوار و میزش (بگذریم از ادن دسته افرادی که فقط حوصلهشون سر رفته) غریزهش عینِ همون غارنشینه، فقط ابزار و زمانش عوض شده.
حالا چرا ما اولی رو میبریم موزه و دومی رو با رنگِ سفید میپوشونیم؟ جواب واضحه، فاصلهی زمانی. ما به نقاشیِ غارنشینان احترام میذاریم، چون اونقدر از ما دور شده که دیگه تهدید نیست و تبدیل شده به میراث تاریخی. ولی خطخطیِ نوجوون، نزدیک و جدیده. به ما یادآوری میکنه که هنوزم همون انسانِ اولیهایم که دوست نداریم فراموش بشیم و این یادآوری، برای نظامِ آموزشی و بزرگسالان، آزاردهندهست. چون نشون میده که نوجوان، از گفتن حرف دلش توی چهارچوب کلاس و جامعه ترسیده و شروع که حکاکی روی دیوار کرده.
از طرفی، نقاشیِ غارنشینان، یه نوع روایت و منبع تاریخیه. اونها صحنههای شکار یا آیینهای قبیلهای رو کشیدن. درواقع با این نقاشی ها بهما در درک گذشتهمون کمک کردن. و البته یک داستان گروهی و جمعی رو منتقل میکنن. ولی والآرتِ امروزیِ نوجوان، تقریباً همیشه فردیه. یعنی «من» توش پررنگتر از «ما»ست. برای همین، بزرگسالان اون رو خودخواهانه و بیمسئولیتانه قلمداد میکنن. اما حتی اگه یه نوجوان، بهجای اسمِ خودش، یه نقاشی از یه گوزنِ درحالِ فرار روی دیوارِ مدرسه بکشه، بازم دادگاهِ وجدانِ عمومی، اون رو تخریب میدونه. چون الان و در حال حاضر اون نقاشی اهمیتی نداره چون کاربردی نداره.
اما یه تفاوتِ واقعی هم هست که نمیشه نادیده گرفت. نقاشیِ غارنشینان، حتی با وسایلِ ابتدایی، کلی زحمت و زمان و دقت پشتش بوده. ولی یه خطخطی ساده چنین ارزشی نداره . شاید به همین خاطره که ما اون رو هنر نمیدونیم؛ علاوه بر اون امروزه بیشتر به زیبایی توجه میشه. یعنی اگر همون دانشاموز رو ببریم یه دیوار سفید و چند تا قوطی رنگ بهش بدیم، و اگه بتونه اثر زیبایی روی دیوار خلق کنه، اون اثر تبدیل به یه کار با ارزش میشه. پس این مرز، بیشتر از اینکه هنری باشه، اجتماعی و اقتصادیست. ما به کسی که استعداد و ابزارِ درست و زمانِ کافی و مجوزِ رسمی داره، میگیم هنرمند. و به کسی که با یه ماژیکِ نیمهخشک شده روی دیوارِ کوچه مینویسه، میگیم خرابکار.
هنر هنره. اماگاهی برای دیدن اون هنر به زمان نیازه. به زمان نیاز داریم تا بتونیم بی طرفانه به هنر نگاه کنیم. شاید اگه همون زمان غارنشنان زندگی میکردیم، به نظر اون نقاشی ها خرابکاری دیوار غار میوند، و شاید اگه چند سال بگذره همین نقاشی روی دیوار که الان تخریب اموال محسوب میشن با ارزش خونده بشن (اشاره غیرمستقیم به ونگوگ). پس شاید اگه به جای بی محلی، به اونی که استعداد داره امکانات هم بدیم، دیگه مجبور نباشه روی دیوار مدرسه هنرش رو خالی کنه.
عالی بود خسته نباشی
ولی جوری که هنر زیباست هنر هر جور در هر زمان بازم هنره 😭
عالیی بودد💫
از زیبایی فراوان و درست بودنش موندم چی بگم🤧😭😭