★ داستانی برگرفته از آهنگ The Fool
سوگورو گتو همیشه میدانست دیگران او را اشتباه میفهمند. برای بیشتر جادوگران، او خائن بود. مردی که راهش را گم کرده، عقلش را از دست داده و تصمیم گرفته دنیا را به آتش بکشد. هر بار که نامش بر زبان میآمد، با نفرت و ترس همراه بود؛ گویی همه از قبل حکم او را صادر کرده بودند. اما گتو هرگز خودش را دیوانه نمیدانست.
در شبی آرام، بر فراز ساختمانی بلند ایستاده بود و به چراغهای شهر خیره شده بود. مردمی که در خیابانها رفتوآمد میکردند، هیچ ایدهای نداشتند که نفرینها چگونه از ترس، نفرت و ضعف آنها زاده میشوند. آنها زندگی عادی خود را ادامه میدادند و بار مسئولیت را بر دوش جادوگرانی میگذاشتند که هر روز جانشان را برای محافظت از همان مردم به خطر میانداختند.
گتو زمانی یکی از همان جادوگران بود. او هم زمانی باور داشت که محافظت از ضعیفان، وظیفهای مقدس است. اما آن باور، مدتها پیش شکسته بود. او هنوز لحظههایی را به یاد میآورد که برای نجات دیگران جنگیده بود؛ روزهایی که در کنار بهترین دوستش، ساتورو گوجو، آینده را روشن میدید. آن روزها فکر میکرد دنیا بینقص نیست، اما ارزش نجات دادن دارد.
اما پس از آن، حقیقت را دید. دید که چگونه جادوگران رنج میکشند، میمیرند و فراموش میشوند. دید که چگونه مردم عادی، بیآنکه بدانند، سرچشمه تمام نفرینهایی هستند که جان بیشمار جادوگران را میگیرد. و برای اولین بار، پرسشی در ذهنش شکل گرفت: «اگر علت اصلی رنج از بین برود، چه میشود؟»
آن سؤال برای دیگران وحشتناک بود. برای خودش، پرسشی که در انتظار تحقق یافتن بود. هرچه بیشتر به آن فکر میکرد، بیشتر متقاعد میشد که مشکل از او نیست؛ مشکل از جهانی است که حقیقت را نمیبیند. مردم او را هیولا مینامیدند. خائن. افراطی. دیوانه. اما گتو تنها لبخند میزد. چقدر عجیب بود که تاریخ همیشه کسانی را که رویاهای بزرگی داشتند، احمق میخواند.
شاید حق با آنها بود. شاید او واقعاً یک احمق بود؛ مردی که جرئت کرده بود جهانی متفاوت را تصور کند. اما احمقها ویژگی عجیبی دارند. آنها از خندیده شدن نمیترسند. از اشتباه فهمیده شدن نمیترسند. و مهمتر از همه، از دنبال کردن رؤیایی که دیگران غیرممکن میدانند نمیترسند. باد شنل تیرهاش را به حرکت درآورد. گتو نگاهش را از شهر گرفت و به آسمان شب دوخت. روزی همه چیز روشن میشد. روزی مردم خواهند فهمید که او صرفاً یک دیوانه نبود. تا آن روز، میتوانست هر نامی را تحمل کند. خائن. هیولا. احمق...
تقریبا همه چیز از مکالمه سوگورو و یوکی شروع شد...وای
یوکی خدا بگم چیکارت نکنه
ولی هیچکس گتو رو درک نکرد اون برای محافظت از گوجو بهترین دوستش که میخواست کارش هم راحت تر باشه دنیایی بدون نفرین خلق کنه 🙃
هدفش اول خیلی خوب بود
ولی بعدش هدفش کم کم به قدرت خواهی تغییر کرد و هدف اصلیش رو یه جورایی فراموش کرد
کلا نماد شخصیته که با یه هدف میره جلو و بعدش قدرت کورش میکنه که باعث میشه در نهایت از بین بره
جدا از اون کاراکتر فوق العاده پیچیده ایه و واقعا دوستش دارم
خیلی خوب بودددد
مرسی عشقم🫡
حقیقته بانو
خیلی پستت خوب بود
و کلا مشکل از سران ارشد و مدیر شعبه کیوتو هستش
فکرش رو بکن بعد از تمام بلایای شیبویا مدیر یاگا و یوجی و گوجو رو م.ج.ر.م حساب میکنن
واقعا اینا کی میخوان آدم بشن😂
هیچ وقت
خیییییلی قشنگ بود💐 خسته هم نباشی گلل!
تولدت هم مبارک ، جفتمون توی یک روزیم🎂🥳
وای من تاریخ اکانتم رو اشتباه ثبت کرده بودم یادم رفته بود تغییرش بدم😂
ولی به هر حال تولدت مبارکککک
وایسا....تا وقتی جادوگر نشیم گتو مارو میمون حساب میکنه؟؟؟
هعییییی
میمون از تست ما بیرون😔😂
🗿💔💔💔🤡
من جادوگر صفر جوجوتسو ئم دسته کنم گرفتی ها(🗿🗿🤣🤣)
عذرخواهی میکنم جناب اشتباه شد
مهم نیست داداشم 🤣🤣🤌🤌
بیا پیش من خودم تعریف تو پیش گوجو میکنم
حل چشاته دمت گرم
بسی زیبا بود !
اما طرز تفکر گتو واقعا تحسین آمیز بود . چون کاملا خارج از چهار چوب فکر میکرد و دنبال حواشی نبود ، دنبال منشا بود .
به خاطر همون گفتن نه این رو باید از جامعه جادوگری پرت کنن بیرون، اصلا خیلی منطقین این بالا دستیا😂
وای فوق العاده بود! عالی بود خسته نباشیییییییییی
خیلی قشنگ نوشتییی✨💕
ممنونمممم