کاربر نیکارا ( بنده ) چطور به مار تستچی معروف شد؟
ماجرا از بلاگ شروع شد ( همون بلاگ قشنگ خودمون) کاربری به نام بامبو که به “کوسه” معروف بود و کاربری به نام نیک یار که به “دایناسور” معروف بود. روزی کاربر نیکارا ( بنده ) ،به بلاگ رفت و از شانس او بلاگ خلوت بود و فقط سه کاربر حضور داشتند.به نظر می آمد کسی بررسی سریع نداشته باشد. بنابراین نیکارا و ۳ کاربر دیگر ساعت ها با هم حرف زدند و بلاگ را تر*کوندند.تا اینکه سر انجام یک کاربر دیگر بررسی سریع به دست آورد و به جمع ۴ نفره ی آن ها پیوست.
آن کاربر که از نظر نیکارا کمی عجیب غریب به نظر می آمد،مدتی به حرف زدن مشغول شد و ناگهان از نیکارا پرسید:« چه نام مستعار قشنگی داری!از کجا انتخاب کردی؟» کاربر نیکارا ( بنده ) هم تعریف کرد که در زمان بچگی اش به باغ وحش رفته و در آنجا هیچ حیوانی به جز مار نظر او را به خود جلب نکرده است.در حالی که اعضای خانواده به تماشای میمون ها و پرندگان و دیگر حیوانات می پرداختند، نیکارا همچنان چشمش را به قفس مار دوخته بود و ساعت ها سناریو سازی می کرد.تا اینکه دختر صاحب باغ وحش از راه رسید و گفت:« تو هم از این مار خوشت آمده ،مگر نه؟ اسمش را گذاشته ام نیکارا.» کاربر نیکارا فقط سرش را تکان داد و بعد به سمت ماشین پدرش دوید.
چند سال بعد،کاربر نیکارا خیلی اتفاقی در حالی که داشت در سایت تستچی مطالبی درباره ی یک مار می خواند، با این سایت آشنا شد و در آن ثبت نام کرد.او ابتدا نام خود را ( نهال ) گذاشته بود و هیچ عکس پروفایلی هم نداشت، تا اینکه با یک نظر سنجی مواجه شد که ( اولین بار چگونه با سایت تستچی آشنا شده اید؟) نیکارا یاد آن تست مار افتاد و ناگهان خاطرات بچگی و باغ وحش در خاطرش زنده شد،او بی درنگ نام پروفایلش را به ( نیکارا) تغییر داد و خودش را مار بزرگ تستچی تصور کرد…
خب ، حالا برگردیم اسلاید اول: نیکارا تمام این ماجرا را برای آن ۴ نفر به صورت خلاصه در بلاگ تعریف کرد و تقریبا ۴ نفر این موضوع را فهمیدند.پس از آن،این پیام از دیگری به دیگری و… انتقال پیدا کرد و هم اکنون،من آن بچه عجیب غریب، نیکارا مار بزرگ تستچی هستم.
مار خودمه پاپی خودشم نزدیکش نشین وگرنه گازتون میگیرم با شعور ها💁🏻♀☝🏻
این مار قشق من است😭💘