ترنم خطوط بیانتها در سکوت بناهای مهتابی…
من در میانِ سایههایِ بناهای مهتابی سکنا گزیدهام، تا تنها با ترنمِ خطوطِ بیانتها، معماریِ رویاهایم را بنا کنم. در جهانِ مجازی، بینامِ واقعی؛ با نامِ آریو، نجیب و آزاده. INXP؛ کسی که در ژرفایِ منطق، احساس میجوید و در عمقِ احساس، منطق. سمپادی | عاشقِ شعر، ادبیات و تاریکیِ باشکوهِ کلمات
ویژگیهایِ یک روحِ بیقرار: عاشقِ شکوهِ پدیدههایِ غریب؛ کلامی جاری و قلبی سرشار از مهربانیِ بیمرز. سختگیر در طعمِ زندگی، و بیثبات در بندهایِ پیوند. روحِ پرگو، در جستوجویِ معنایِ میانِ تلاطمها.
کالبدشناسیِ یک خیال: جهانِ موازیِ آریو در پناهِ تاریکی، میانِ خطوطِ معماری؛ من در جستوجویِ لحظاتی هستم که در آبرنگ غرق میشوند. دلبستهیِ آواها: شیفتهیِ موسیقی، سریالهایِ دوردست، و فرهنگِ غریبِ کرهیِ کهن؛ پناهنده به واژهها در کتابها، و روایتگرِ داستانها در نقاشی. در تمنایِ پیوند: عاشقِ سکوتِ تنهایی، و در جستوجویِ گوشهایِ شنوایی که کلامم را به یاد سپارند؛ مجذوبِ عشق و لطافتِ گلها، و در تکاپویِ نوری که در سیاهیِ دلتنگی میدرخشد. روحِ سرگردان: شیفتهیِ مسیحیت در هیاهویِ خویش؛ تشنهیِ محبت، و در انتظارِ نگاهی که مرا در میانِ جمعیت، «ببیند».
تنفرها: ازدحامِ صداها و روشناییِ بیوقفه؛ حضورِ پرحرفِ آدمها، و توجهی که از حد میگذرد؛ وابستگیِ سنگین، و تهیبودنی که در سکوت میماند.
«من، آریو؛ مسافری میانِ سایهها و نور، کسی که حقیقت را نه در روشناییِ آشکار، که در تاریکیِ باشکوهِ رؤیاهایش یافته است. در نهایت، من چیزی جز یک معمار نیستم؛ که با واژهها، رنگها و سکوت، بنایی ساختهام که هیچکس جز خودم، نمیتواند در آن سکنا گزیند.»
عه بیوگرافی بود؟فکر کردم شعر-)
آره بیوگرافی بود-
عیبابا عیبابا🙂
بیوگرافیت مثل خودت پرستیدنی بود😭🛐🛐🛐
شما که پرستیدنی تری بانو
واو چه بیوگرافی خاصی😭🤍
فدات بشم ، لطف داری شما
چقد قلمت قشنگههههه
بیشتر اینجور چیزارو بنویس بنظرم استعداد نویسندگی داری
مرسی بانو
همینطوری مینویسم خیلی جدی نویسندگی رو دنبال نمیکنم،ولی پیشنهادتون رو یادم میمونه