درودد! خیلی سریع میخوام برم سراغ اصل مطلب. داشتم توی پینترست میچرخیدم و یهسری فنآرت رندوم از الههها و خدایان یونان و روم دیدم، و بعد ایدهی این پست توی ذهنم جرقه زد. پس آره، الان اینجام.☝🏻
با گلدنبوی هاگوارتز شروع میکنیم، جیمز پاتر! آپولو، پسر زئوس، توی اساطیر یونان خدای خورشید و نوره. علاوه براین، خدای موسیقی، هنر و طب، پیشگو و نوازندهی اصلی چنگ در مهمانیهای المپ هم بوده، یعنی اگه آپولو نبود، خدایان باید در سکوت مطلق کوه المپ، همدیگه رو عین بز نگاه میکردن، یعنی عملا آچار فرانسهی المپ بوده🤝🏻. تازه نه تنها خدای طب، بلکه خدای بیماری و طاعون هم بود؛ یعنی هم بلد بود درمان کنه و هم خیلی شیک میتونست با تیرکمون طلاییش، تیر بلا رو به سمتت پرتاب کنه. معروفترین داستانش هم مربوط به دافنهست؛ دافنه نمیخواست با اون باشه، اما آپولو که دستبردار نبود، تعقیبش میکنه(لیلی؟؟جیمز؟؟)، دافنه لحظهی آخر از پدرش (خدای رودخانه) کمک خواست و به درختِ برگ بو تبدیل شد. آپولو هم که عاشق دافنه بود، از اون به بعد برگهای اون درخت را به سرش میبست.
میرسیم به سگ سیاه قصهمون، سیری🤝🏻. همونطور که واضحه، دیونسیوس بچه شر کوه المپه و خدای نوشیدنی و جشنه. اما گول ظاهر خوشگذرونش رو نخورید؛ دیونیسوس یکی از پیچیدهترین و شاید خطرناکترین خدایان المپه. دیونیسوس تنها خدای المپه که مادرش فانی بوده، برای همین تنها کسی بوده که واقعاً درد و رنج انسانها رو میفهمیده. به خاطر همین یونانیها بیشتر از بقیه خدایان، اون رو خدای مردم میدونستن؛ کسی که بین خدایانِگ مغرور المپ، بیشترین نزدیکی رو به قلب انسانهای عادی داشت. یه چیز جالب:در یونان باستان جشنوارههایی به نام «دیونوسیا» برگزار میشد که اونجا مسابقات تئاتر برگزار میکردن. پس اگه امروز تئاتر داریم، مدیون همون خدایی هستیم که نمیتونست صاف راه بره.(بازم خودتون میدونید چرا.)
گرگینه ی محبوب برج گریفیندور، یعنی م- نه چیز، ریموس☝🏻. آرتمیس، خواهر دوقلوی آپولوعه، ولی تفاوت اونا مثل تفاوت نورِ خورشید در ظهر با نورِ ماه در جنگله. آرتمیس الههی ماه، شکار و طبیعت وحشیه و برخلافِ بقیه الههها که مدام درگیرِ دراما و رقابت با هم بودن، اصلاً حوصلهی این حرفها را نداشت.(منمهمینطور.) آرتمیس با تیرکمون نقرهایش میتونست از فاصلهی خیلیخیلی دور، هدف رو با دقتِ میلیمتری بزنه! علاوه بر اون، نگهبانِ حیوانات وحشی و جنگل هم بود، مثلا اگه کسی به حیوانات(در مورد ریموس بخوایم بگیم، دوستاش-) آسیب میزد یا به طبیعت(بازم دوستاش-)بیاحترامی میکرد، آرتمیس با تیرهاش نشون میداد که طبیعت چقدر میتونه بیرحم باشه. معروف ترین داستانش در مورد اکتائونه. اکتائون، یه شکارچی انسان بود که به اشتباه آرتمیس را در حال استحمام توی یه چشمه دید. آرتمیس که به شدت حساس بود، اکتائون رو به گوزن تبدیل کرد و بعد، سگهای شکاری خود اکتائون، به اون حمله کردن! (درس اخلاقی: هیچوقت نزدیک حریم شخصی آرتمیس نشید!)
میرسیم به لیلی، دخترک موقرمزی که عشقش به فرزندش دنیای جادوگری رو نجات داد. آفرودیت ستارهی اصلی همهی دراماهای المپ بود. الههی عشق و زیبایی فقط یه صورت زیبا نیست؛ قدرتی دارته که میتونه پادشاهان رو به زانو در بیاره، جنگ به پا کنه و حتی خدایان قدرتمند رو هم به بازی بگیره. برخلاف بقیه که از زئوس یا هرا به دنیا اومدن، اون از یه اتفاق کیهانی متولد شد. وقتی تایتان آسمون (اورانوس) توسط پسرش (کرونوس) شکست خورد، قطعاتی از اون در دریا افتاد و از کف موجهای سفید، آفرودیت با زیبایی خیرهکنندهش ظاهر شد. به همین دلیله که اون رو “الههی دریا” هم صدا میزدن. آفرودیت دو نوع تیر داشت، تیرهای طلایی باعث میشدن هر کسی (انسان یا خدا) توی نگاه اول عاشق شه، و تیرهای سربی باعث میشدن عشق هیچوقت تو قلب کسی ایجاد نشه. اون به احبار با هفائستوس ازدواج کرد اما خب، آفرودیت اصلاً ازش خوشش نمیاومد و عاشق آرس (خدای جنگ) بود. نکتهی جالب: یکی از بزرگترین جنگهای تاریخ (جنگ تروا) به خاطر اون شروع شد! وقتی آفرودیت به "پاریس" قول داد زیباترین زنِ جهان رو به اون بده، تمام الههها سر این موضوع با هم دعوا کردن و در نهایت، جنگ خونین تروا به پا شد!
میدونم، میدونم، انتخاب کردن خدای اقیانوس برای رگی کوچولو که شنا بلد نیست شوخی بیرحمانه ای بود ولیخب، هرچینباشه غرق شد.🤷🏻♀️ پوسایدون فرمانروای اقیانوسها، دریاها و همچنین خدای زلزلهست. اون نیزهی سه سرش رو احتمالا دیدی همهتون، با تکون دادن این نیزه میتونست موج های بزرگ ایجاد کنه، زمین رو بشکافه و از دل دریا، چشمههای آب شیرین بیرون بکشه. جالبه بدونید که پوسایدون با اسبها پیوند نزدیکی داره و حتی گفته شده که خالق اسبها بوده! پوسایدون به شدت حساس بوده، یعنی اگه اگه کسی به اون بیاحترامی میکرده با زلزله یا طوفان دریایی، تموم زندگیش رو زیر و رو میکرده. با آتنا (الههی خرد) رقابت شدیدی داشت؛ مثلاً تو مسابقهی شهر آتن، سعی کرد با ایجاد یه چشمهی آب شور شهر رو به دست بیاره، اما آتنا با دادن درخت زیتون برنده شد. پوسایدون از این شکست خیلی شاکی بود!
بابت تایپو های متن معذرت میخوام، یکم pusshand هستم🥀
ببین میدونم هیکس دوسش کداره ها ولی پیتر پتی گرو هم جزو مارادرز بود درمورد لیلی هم آرودیت نه بنظرم
پست زیبایی بود
مال سیریوس و لیلی🛐🛐
وای بالاخره یه جا یکی ریگولوس رو هم گذاشتتتتتتتت، ذوقققق
رگی بچم انگور میشه همش😭😭😭
ارهههه😭😭😭😭
خیلی خوشم اومد و جذاب بود
لطف داریی💞
عالیییییی بود💞
بنده به شدت از پست هات خوشم میاد 💞
منم همینطوررریهقهین پستات واقعا بانمکن😭
به پای پست های شما نمی رسن 💞
افرینننن عالییییی
خیلی باحال بود💖
عالییییییییی
دستت درد نکنه
خسته نباشی
فکنم به یه استراحت طولانی برای دستت نیاز داشته باشی
دستم شکست🥀
ولی زود منتشر شد جدی خیلی خوشحالم😭
نظر لطفتهههفهخسحبی
خسته نباشییییی عالیییی بودددددد💓🌷
ولی کاش آفرودایت رو کلا بیخیال میشدی به جاش یکی دیگه میزاشتی😅🤦♀
ای وای برای چی؟:>
ممنونمم-
البته منظورم زیر سوال بردن کار ارزشمندت نیست، منظورم این بود که مشکل گذشته ی آفرودایته نه تو
هیچی دیگه آفرودایت چند بار با آرس به هفستاتوس خیا*نت میکنه و آخر سر یکی از بچه های هفائستوس رو توی کوره ی آهنگری مخفی میکنه که هفائستوس کوره رو بی اطلاع روشن میکنه و بچه هه اون تو میمیره اون یکی بچشو (که نوزاد بوده) هم از بالای کوه پرت میکنه پایین. (هردوی این بچه ها، بچه ی آفرودایت هم بودنا)
آره میدونم، ولی خب اون بخشش رو نادیده گرفت-😭
در مورد آرس بهش حق میدم ولی بچه هاش گناهداشتن:(
منظورتچیهدرموردآرسبهشحقمیدم؟؟؟؟؟؟
اگه خودم رو بذارمجای آفرودیت احتمالت یه بلایی سر اون اهنگر بیریخت می اوردم.
Epic the musical 🗣🗣🗣
💆🏻♀💆🏻♀💆🏻♀