درود! به نمیدونم چندمین بیوی بنده خوش اومدین. نمیدونم چی بگم،فقط میخوام خودمو معرفی کنم. اما یه نکته؛این یه معرفی معمولی نیست و خود من هم معمولی نیستم. پس انتظار چیز عادی ای رو نداشته باشید!
دور قفسه ها راه میرفتم و کتاب ها را بیهوده از قفسه بیرون می آوردم،به جلدشان نگاه میکردم و دوباره سر جایشان می گذاشتم. بلاخره کتابی مطابق میلم پیدا کردم و به سمت نیمکت ها رفتم. در آنجا،دختری را دیدم با موهای قهوه ای بافته؛آن هم به صورت دو تایی. اما چیزی که نظرم را در مورد او جلب کرد،طرز نشستنش بود؛به طوری ساده و بی آلایش نشسته بود که حس میکردی از همه چیز بی خبر است. در همان نگاه اول دریافتم که داخل کتاب فرو رفته و طرز نشستنش،به همین خاطر است.
کنارش نشستم و سعی کردم که سر بحث را با او باز کنم. سرش را از روی کتابی که میخواند بالا آورد و صمیمانه پاسخم را داد. به نظر میرسید که او هم مشتاق گفتگوست؛پس دیگر معطل نکردم و سر بحث را باز کردم. کمی از خودش گفت؛نامش روشا بود و زاده واپسین روز های بهار. به گفته خودش اگر میخواستی توجهش را جلب کنی،باید تاریخ تولدش را به خاطر میسپردی. سپس با ناراحتی افزود که هیچکس همین یک کار ساده را برایش انجام نمیدهد و این بسیار باعث ناراحتی اش میشود. گوشه ذهنم تاریخ تولدش را به خاطر سپردم که خوشحالش کنم؛۲۹ خرداد ۱۳۹۳.
از او در مورد علایقش پرسیدم؛خیلی مختصر جواب داد که کتاب،شعر،نویسندگی،آهنگ،درس،خیال پردازی،فکر کردن و منطق. حقیقتا از علایقش بسیار بسیار شگفت زده شدم،آخر تا به حال کسی با همچین علایقی را ندیده بودم! گمانم او هم متوجه شگفت زده شدنم شد؛زیرا خنده ای کرد و گفت که همه او را متفاوت می نامند. رفته رفته داشت از او خوشم می آمد. فهمیده بودم که او چه شخصیتی دارد:شخصی متفکر،عاشق کتاب و نویسندگی،ادبیات و شعر. هر چند میدانستم که این فقط یک روی اوست؛و من هیچگاه نمیتوانم کامل او را بشناسم.
کمی که گذشت،پر شور تر شد. مدام و بی وقفه حرف میزد و به من اجازه حرف زدن نمیداد! متوجه شدم که با اینکه او درونگراست،پیش دوستانش بسیار شوخ و دوست داشتنی است. خودش هم افزود که با اینکه دوستان کمی دارد،روابط عمیقی با آنها دارد. به نظر میرسید که میتواند بی وقفه در مورد کتاب هایی که میخواند،نوشته هایش و شعر هایش حرف بزند؛قدرت بیان خیلی خوبی داشت. همچنین منتقد خوبی هم بود؛طوری کتاب هایی که میخواند را نقد میکرد که بسیار شگفت زده شدم،همه چیز از لحن نوشتاری نویسنده گرفته تا کوچکترین رفتار های شخصیت ها را نقد میکرد.
در مورد اخلاقش هم گفت که درونگراست و تنهایی را ترجیح میدهد ولی از طرفی بودن پیش دوستان را هم بسیار دوست دارد. او با افراد متفکر،کتابخوان و نویسنده همزاد پنداری میکند؛و به گفته خودش از هم نشینی با این افراد بسیار لذت میبرد. در تنهایی ترجیح میدهد کتاب بخواند،بنویسد و یا شعر بنویسد؛آن هم همراه آهنگ. و با شخصیت های هرماینی گرنجر از هری پاتر،آنابث چیس از پرسی جکسون بسیار همزاد پنداری میکند. به گفته خودش یک intj به تمام معناست؛اما از طرفی هم بهترین دوستش یک infp است و هر روز سر کوچکترین چیز ها با هم اختلاف دارند
به اینجای حرفمان که رسیدیم،نکاهی به ساعت انداختم. ساعت ۷ شده بود و من می بایست به خانه برمی گشتم! سریع حرف هایشان را تمام کردیم و در مورد کتاب های مورد علاقه اش حرف زدیم که به گفته خودش تعداد معدودی از آنها در زیر آورده شده است: سه گانه صعود،هری پاتر،پرسی جکسون ،سی و نه سرنخ،گریشا،تاج دوقلوها،مایکل وی.
آدم متفاوت و عجیب آدم متفاوت و جالب ✅
اینقدر از آدمایی که خودشون رو همرنگ جماعت نگه نمیدارم خوشم میاد 😅
عاشق سلیقه ات ام منم دقیقا همینطوری ام 😊