سلام با یه پست جدید😁 قراره توی این پست چندتا کیدرامای نوستالژیک و قدیمی تلویزیون رو معرفی کنم که احتمالا همتون دیدین ولی بد نیست یه یادی ازشون کنیم ... تازه ممکنه بعضی ها ( در کمال تعجب بسیار ) ندیده باشن
این سریال در دوره یکی از پادشاهان چوسان اتفاق میفته و درباره دختری به نام یانگومه که در قصر آشپزی میکنه اما با توطئه و دسیسه یکی از آشپزها به نام بانو چویی از قصر خارج میشه. اون همه خانواده و دوستانش رو از دست میده اما ناامید نمیشه و پزشکی میخونه تا بتونه دوباره به قصر بره . با رفتن دوباره به قصر ماجراهای جدیدی رو تجربه میکنه ...
این سریال که در دو زمان حال وگذشت اتفاق میفته درباره نقاشی به نام سایمدانگ نقاش هست که در نوجوانی با فردی وارد رابطهای عاشقانه میشه و با صحبت با خانواده تصمیم گرفته میشه باهم ازدواج کنن . اما دختری که به همون فرد علاقه داره کاری میکنه که مامورین به دنبالشون بیفتن و بخوان سایمدانگ رو بکشن ، درنتیجه مجبور سایمدانگ مجبور میشه با فرد دیگه ای ازدواج کنه ... حالا سایمدانگ بزرگ شده و عشق قدیمی اش رو دوباره ملاقات میکنه ... چند صد سال بعد زنی به نام جو سین یون به دنبال کشف حقیقتی درباره سایمدانگه تا بتونه استاد دانشکاهش رو که اون رو اخراج کرده رسوا کنه
این سریال زندگی دختری به نام دونگ یی از طبقه پایین اجتماعی رو روایت میکنه که در کودکی تمام خانواده اش جلو چشمانش کشته میشن . او از زمان کودکی زندگی خیلی سخت داشته اما موفق میشه به قصر راه پیدا کنه . حالا اون بزرگ شده و در قصر به عنوان خدمتکار کانون نوازندگان کار میکنه . دونگ یی دختری جسور و مهربانه که کم کم علاقه امپراطور رو جلب میکنه . این دو باهم ماجراهای طنز و جالبی رو میگذرونن تا تصمیم به ازدواج میگیرن. همین باعث حسادت شدید یکی از همسران امپراطور به نام بانو جانگ میشه که دونگ یی از کودکی دنبالش میگشته و ماجراهای جذابی به دنبال داره...
افسانه جومونگ که احتمالا یکی از محبوب ترین سریال های کل تاریخ صدا و سیما هست درباره پادشاهی به نام جومونگه که یک پادشاهی جدید رو در کره جنوبی بنیان گزاری کرده . اون متوجه میشه که برادرش که درواقع برادر خوانده او محسوب میشه قصد داره جومونگ رو بکشه پس جومونگ سعی میکنه بیشتر احتیاط کنه در این میان عاشق دختری به نام سوسانو میشه و این دو ماجراهایی باهم سپری میکنند. همزمان گروهی محلی به نام دامول قسم میخورند حکومت جومونگ رو نابود کنند و ...
این سریال براساس یک رمان به نام ماه در آغوش خورشید ساخته شده که ماجرای عاشقانه یکی از پادشاهان چوسان به نام لی هون رو ( که البته واقعی نیستش) با دختری اشراف زاده به نام وو یون رو روایت میکنه اما متاسفانه مادر لی هون توطئه ای میکنه که باعث اتفاقات وحشتناکی میشه و جان هردو را تحت خطر قرار میده ، لی هون از تاج و تخت رو از دست میده وو یون به کلی عوض میشه اما ماجراهایی باعث میشه دوباره احساسات خودشون رو پیدا کنن ...
راستی دوستان ممنون میشم به پست دیگه ام ( با من زبان کره ای یاد بگیر ! روز اول ) سر بزنین. اونجا هم نظر بدین و درباره بهتر شدن پستم پیشنهاداتون رو بگید و با حمایت هاتون به من انگیزه بدین بقیه روزها هم منتشر کنم
باورتون میشه هیچ کدومو ندیدم
حتما ببینشون😭
ادامه..
تمام تصمیمات مهم این کشور و این سریال توسط هرکس بجز عالیجناب گرفته شدن(بجز وارد کردن دونگی بعنوان همسرش) حتی مرگ بانو جانگ هم به تصمیم خود اون بود نه عالیجناب، در تمامی اتفاقات مهم در این سریال عالیجناب هیچ نقشی نداشت تنها تصمیمی که میتونست بگیره این بود که یه 30 غه جدید بیاره یا نه، اصلا بویی از سیاه ست، اقتصاد، کنترل کردن، تصمیم گیری،عرضه، عقل و ... نبرده بود و هرچقدر زمان بیشتری میگذره بیشتر میفهمم که چقدر عالیجناب بیمصرف بود
در پاسخ به حرف های شما باید بگم کاملا درسته عصر چوسان بدترین عصر تاریخ کره با پادشاهان ضعیف بوده که طبق تاریخ واقعی بدترین اونها پادشاه زمان یانگوم بوده . اما یک چیزی که به نظر میاد شما بهش دقت نکردین اینه که برای جذابیت سریال ها و فیلم ها باید به موضوع و ژانر اصلی فیلم پرداخته بشه در سریال یانگوم موضوع پزشکی و آشپزی بود و اینطور به نظر میرسید که امپراطور فقط و فقط به فکر این دو موضوع پادشاه دونگ یی هم چون موضوع سریال عاشقانه بوده روی روابط عاشقانه پادشاه تمرکز داشته بقیه هم همین منوال از نظرت
دلت پر ها 🤣
هووو از جومونگم دلم پره ولی خب نمیدونم کامنتم اینجا منتشر بشه یا نه
چقدر حوصله داری
اینو قبلا یجای دیگه گذاشته بودم رفتم کپی ش کردم😂😭
بنظرم اگه عالیجناب یکم کمتر بی بند و بار میبود یا یکم نقش بیشتری داشت یا حتی اگه فقط روی دونگی تمرکز میکرد هیچ تغییری در ژانر اتفاق نمی افتاد حتی جذابترم میشد🙄
خب به هرحال برای منطقی تر بودن پادشاه بایستی چند زن میداشت. ممکنه سوال کنین که چرا پادشاهان اینقدر زن داشتن . دلیل احمقانه اما واقعی اش هم اینه بوده که پادشاه به هرکی علاقه مند میشده اون خانم حق هیچ مخالفتی نداشته و باید بی هیچ اعتراضی قبول میکرده ... پادشاه ها هم که ماشالا هرروز عاشق یکی میشدن پس ...
ادامه..
اول عاشق بانو جانگ میشه و بعد دونگی رو میبینه و عاشق دونگی میشه بعدش میفهمه عهه ملکه اینهیونم بد نیست بزار الان یکم بهش توجه کنم و تمام نقش عالیجناب در سریال همینه، حتی یکبارهم مثل پادشاه رفتار نکرد یک پادشاه ضعیف و دلقک که هیچ نقشی در تصمیمات کشور نداشت و کسانی که کشورو اداره میکردن مادرش، همسرانش و وزیران دربار بود یک بیعرضه که نه میتوانست کشورو اداره کنه و نه از چیزی محافظت کنه(نتونست از مادرش، ملکه اینهیون، بانو جانگ،پسرش و حتی دونگی و اون دوتا پسر دیگش و ... محافظت کنه)ادامه..
یادم نیست تو کیدراما پادشاه باعرضه دیده باشم همشون معمولا بی عرضه و بیمصرف ولی بی عرضه ترین شون مطمئنا عالیجناب تو دونگیه. در تمام این 60 قسمت تنها کاری که عالیجناب داره انجام میده سردرگمی میان همسرانشه و تو این مونده که بره بغل کدوم یکی،دل که دریا نیست اقیانوسه، درمورد تاریخ واقعی یا نسخه های دیگه سریال حرف نمیزنم تو خود همین دونگی 9 تا زن داشت، (ملکه اینهیون،بانو جانگ،دونگی،ملکه کیم،و 5تای دیگه که موقعی که بانو کیم به عنوان ملکه وارد قصر میشه کنار دونگی وایسادن)ادامه..
پسران برتر از گل هم هست