BOOK 🖋📙
فابل برای فابل هفده ساله، دختر قدرتمندترین تاجر نروز، دریا تنها خانهای است که تابهحال میشناخته. چهارسال از شبی که شاهد غرق شدن مادرش در اثر طوفانی سهمگین بود، میگذرد و درست روز بعد از آن حادثه، پدرش او را در جزیرهای افسانهای که پر از دزد و راهزن بود رها میکند. فابل برای زنده ماندن باید یاد بگیرد که چطور رازهای خودش را مخفی نگه دارد، به کسی اعتماد نکند و فقط به تواناییهای منحصر به فردی که مادرش به او آموخته است متکی باشد. تنها هدفی که به او انگیزهی ادامه دادن میدهد یافتن راهی به خارج از این جزیره، پیداکردن پدرش و بازپسگیری جایگاه خود به عنوان یکی از اعضای کشتی اوست. برای این کار فابل به کمک تاجر جوانی به نام وست نیاز دارد تا او را از جزیره خارج کرده، از نروز بگذراند و به پدرش برساند. اما از آخرین باری که پدرش را دیده، رقیبان او و خطرهایی که در تجارتش وجود دارد چند برابر شدهاند و فابل خیلی زود متوجه میشود که وست آن کسی که تصور میکرده نیست! اکنون هر دو آنها برای زنده ماندن ناچارند در کنار یکدیگر با خطراتی بسیار بزرگتر از طوفانهای نروز روبهرو شوند.
شاهزاده سنگدل البته که جود دلش می خواهد مثل آنها باشد. آنها زیبایند درست مانند تیغه هایی که در شعله های آتش می درخشند. آنها برای همیشه زندگی خواهند کرد. و کاردن... او حتی از بقیه نیز زیباتر است. و جود بیشتر از همه از او متنفر است. او آنقدر از کاردن متنفر است که گاهی وقتی به او نگاه می کند ، به سختی می تواند نفس بکشد. جود هفت ساله بود که والدینش به قتل رسیدند و او و دو خواهرش دزدیده شدند تا بتوانند در سرزمین پریان زندگی کنند. ده سال بعد ، جود با وجود آنکه فانی است ، چیزی بیشتر از آنکه به آنجا تعلق داشته باشد نمی خواهد . ساکنان این سرزمین از موجودات فانی متنفرند. مخصوصا شاهزاده کاردن ، جوانترین و شرورترین پسر پادشاه عالی. برای به دست آوردن جایگاه در دادگاه ، جود باید از او سرپیچی کند - و با عواقبش روبرو شود. هرچه جود بیشتر درگیر فتنه ها و فریب ها در کاخ می شود ، بیشتر توانایی خود را برای جنگ و خونریزی کشف می کند. اما از آنجایی ممکن است سرزمین پریان به خاک و خون کشیده شود ، جود برای نجات جان خواهران خود ، و خود فری باید زندگی خود را به خطر اندازد.
سنگدل مدت ها قبل از این که کاترین نماد وحشت در سرزمین عجایب باشد، او تنها یک دختر ساده بود که می خواست عاشق شدن را تجربه کند. کاترین ممکن است که یکی از محبوب ترین دختران سرزمین عجایب و علی الخصوص، مورد علاقه ی پادشاه مجرد دل ها باشد، اما علاقه ی او در زمینه ی دیگری است. او یک شیرینی پز با استعداد است که تمام چیزی که می خواهد، این است که به همراه بهترین دوستش یک شیرینی پزی باز کند. اما طبق عقیده ی مادرش، حتی فکر کردن به چنین هدفی، برای دختر جوانی که ممکن است ملکه ی بعدی سرزمین باشد، قابل قبول نیست. اما همه چیز بعد از ملاقات کاترین با جست، در شرف تغییر است. جست دلقک مرموز دربار است که از قضا خیلی هم خوش تیپ و خوش قیافه است. برای اولین بار در طول زندگی اش، کاترین احساس می کند که علاقه ای حقیقی در قلبش به وجود آمده است. او خطرات آزردن پادشاه دل ها و خشمگین ساختن خانواده اش را به جان خریده و بعد از خواستگاری مخفیانه ی جست، وارد یک رابطه ی عاشقانه با او می شود. کاترین مصمم است که خودش زمام سرنوشتش را به دست بگیرد و عاشق کسی باشد که از ته دل دوستش دارد. اما در این مسیر پرخطر و آکنده از جادو و جنون و هیولاها، دست تقدیر چیز دیگری را برای او رقم زده است.
بازی های میراث ایوری گرمبز دختری است که برنامه ای برای آینده بهتر دارد: دبیرستان را با موفقیت پشت سر بگذارد، بورسیه تحصیلی بگیرد و به دنبال رویاهایش برود. اما سرنوشت او در یک لحظه تغییر می کند وقتی توماس هاثورن، میلیاردر معروف، می میرد و کل ثروت خود را به او واگذار می کند. نکته؟ ایوری هیچ ایده ای ندارد که چرا - یا حتی که توماس هاثورن کیست. برای دریافت ارث خود، ایوری باید به عمارت هاثورن، خانه وسیع و پر از گذرگاه های مخفی، نقل مکان کند. هر اتاق در این عمارت، رد پایی از توماس هاثورن را به همراه دارد: عشق او به پازل ها، معماها و کدها. متاسفانه برای ایوری، عمارت هاثورن همچنین توسط خانواده ای که توماس هاثورن از بین برد اشغال شده است. این خانواده شامل چهار نوه هاثورن است: پسران خطرناک، مغناطیسی، درخشانی که با انتظار داشتند که روزی میراث میلیاردها دلاری را به دست آورند. گریسون هاثورن، وارث ظاهری خانواده، متقاعد شده است که ایوری باید یک کلاهبردار باشد، و او مصمم است که او را پایین بکشد. برادرش، جیمزون، او را آخرین حماسه پدربزرگشان می بیند: یک معمای پیچیده، یک پازل برای حل کردن. در دنیای ثروت و امتیاز، با خطر در هر گوشه، ایوری باید بازی را خودش بازی کند تا زنده بماند.
داس مرگ داستان رمان هیجانانگیز داس مرگ (Scythe) در آیندهای دور رخ میدهد و زندگی انسانها با آنچه امروزه شاهدش هستیم بسیار متفاوت است. در این آینده به دلیل پیشرفتهای گستردهی تکنولوژی مرگ طبیعی از بین رفته است و دیگر معنایی ندارد. جامعهی انسانها نیز توسط سیستم رایانهای تاندرهد کنترل میشود. این موضوع تأثیر بسیاری بر فرهنگ و سبک زندگی گذاشته و معنی بسیاری از چیزها مانند هنر، عشق و ... تغییر یافته است. در این میان سازمان دیگری هم وجود دارد که وظیفهی کنترل جمعیت را برعهده دارد و تصمیم میگیرد که چه کسی باید بمیرد. بشریت دیگر مشکلاتی مانند گرسنگی، بیماری، فقر و ... ندارد و اکنون تنها گروه داس مرگ هستند که قادرند به زندگی انسانها خاتمه دهند. نیل شوسترمن (Neal Shusterman) در چنین جامعهای زندگی دو کارآموز به نامهای سیترا و روئن را روایت میکند که به تازگی فعالیتهای خود را در سازمان داس مرگ آغاز کردهاند. البته این وظیفه چیزی نیست که این دو نوجوان قلباً خواهانش باشند، اما باید در گرفتن جان دیگران به مهارت کافی دست پیدا کنند و استاد شوند، در غیر اینصورت زندگی خودشان به خطر میافتد.
خردم کن کتاب خردم کن داستان جولیت فرارس، دختری 17 ساله را روایت میکند که دارای قدرتی مرگبار است: لمس او میتواند برای دیگران کشنده باشد. پس از 264 روز حبس در انزوا در یک آسایشگاه روانی توسط حکومت دیکتاتوری استقرار مجدد، جولیت با پسری به نام آدام آشنا میشود که تنها فردی است که میتواند او را لمس کند بدون آسیب دیدن. این دو از آسایشگاه فرار میکنند و با گروهی از مبارزان مخفی آشنا میشوند که علیه حکومت میجنگند. در طول داستان، جولیت یاد میگیرد چگونه قدرتهایش را کنترل کند و متوجه میشود که میتواند از آنها برای مبارزه با ظلم استفاده کند. او با چالشهای اخلاقی و عاطفی روبرو میشود و باید بین پیوستن به مبارزان و تسلیم شدن به خواستههای حکومت یکی را انتخاب کند. داستان با پایانی هیجانانگیز به اتمام میرسد که خواننده را مشتاق خواندن جلد بعدی میکند.
ناتوان داستان این رمان در سرزمین خیالی ایلیا میگذرد، پادشاهیای که در آن بیماری ویرانکنندهای به نام طاعون، برخی از بازماندگان را با یک قدرت ماوراءالطبیعی برجای گذاشته است. دهها سال از این اتفاقات میگذرد و جامعه اکنون بین نخبگان جادویی و افراد عادی و ناتوان تقسیم شده است و نخبگان از ترس اینکه افراد عادی قدرتهای آنها را بگیرند یا آنها را آلوده کنند، دست به شکار و کشتن افراد عادی میزنند. این رمان از منظر اول شخص و از دیدگاه ۲ شخصیت اصلی پیدنگری و کای آزِر روایت میشود. پدین دختر جوانی است که پس از قتل پدرش به دست پادشاه، یاد گرفته است که در زاغهها چطور از گرسنگی و فقر جان سالم به در ببرد. بهترین دوستش آدِنا، تنها کسی است که راز او را میداند: پدین یک انسان کاملاً عادی است و همیشه به داشتن قدرتهای خارقالعاده تظاهر میکند و اگر این مسئله کشف شود او یا کشته و یا تبعید میشود. با اینحال، قبل از مرگ، پدرش به او آموزش داد تا بتواند از مهارتهایش استفاده کند و وانمود کند که قدرتهای خارقالعاده دارد. قهرمان دیگر این رمان کای است، پسر دوم پادشاه که توانایی استفاده از قدرت هر کسی که نزدیکش باشد را دارد. درحالیکه برادر ناتنی بزرگترش کیت آزِر، برای تبدیل شدن به یک پادشاه شایسته تربیت شده است، کای یک قاتل آموزش دیده و فرماندهٔ کل است. هنگامی که او به محلههای فقیرنشین فرستاده میشود تا شایعات مربوط به یک خانوادهٔ معمولی را بررسی کند، با پیدن برخورد میکند که بیاطلاع از هویت او، مقداری از طلاهایش را میدزدد. هر دوی آنها یک ارتباط غیرمنتظره دارند اما فکر نمیکنند دیگر هیچوقت دوباره یکدیگر را ببینند. بااینحال در اواخر همان روز، اعضای مقاومت به کاری حمله میکنند و در میان اعضای این گروه یک سایلنسر وجود دارد که باعث میشود شاهزاده نتواند از قدرتهایش استفاده کند. اما ناگهان سروکلهٔ پیدن پیدا میشود و جانِ شاهزاده را نجات میدهد. شاهزاده در مورد قدرتهای سایلنسر از پیدن سؤالاتی میپرسد که او از جوابدادن به آنها طفره میرود اما این حادثه خیلی سریع باعث محبوبیت پیدن میشود و بنابراین تصمیم گرفته میشود که پیدن به همراه شاهزاده کای و چند شرکتکنندهٔ دیگر، در مسابقات پاکسازی شرکت کند. مسابقات پاکسازی هرساله برگزار میشوند؛ این مسابقات مجموعهای از بازیهای مرگباری هستند که برای نشاندادن قدرتمندترین تواناییهای نخبگان و کسب شکوه و شهرت طراحی شدهاند. حالا پیدن نهتنها مجبور است در این مسابقات شرکت کند، بلکه باید در قصر نیز زندگی کند و هویت واقعی خودش را در طول مسابقات پنهان نگه دارد.
بیمار خاموش زندگی آلیشیا برنسون، نقاش مشهوری که با گابریل، عکاس پرطرفدار مد ازدواج کرده بود، در لندنی مجلل، ظاهراً بینقص مینماید؛ تا اینکه شبی با بازگشت دیرهنگام گابریل، آلیشیا پنج بار به صورت او شلیک میکند و از آن پس برای همیشه در سکوتی مرموز فرو میرود. این سکوت پس از قتل فجیع، تراژدی خانگی را به معمایی بزرگتر بدل میکند که تخیل عمومی را برمیانگیزد. آلیشیا را به شهرت شومی میرساند و ارزش آثار هنری او را سرسامآور افزایش میدهد؛ حال آنکه خود او به عنوان «بیمار خاموش»، دور از جنجال رسانهها در بخش امن بیمارستان روانپزشکیِ «گروو» در شمال لندن زندانی است. تئو فابر، رواندرمانگر جنایی که مدتهاست مجذوب این پرونده است، مصمم میشود، فرصت درمان آلیشیا را بیابد و راز سکوت و انگیزه قتل را فاش کند. تلاش او برای وادار کردن آلیشیا به سخن گفتن، وی را در مسیری تاریک و پیچیده به ژرفای انگیزههای شخصیاش میکشاند و حقیقتی تهدیدآمیز را عریان میسازد؛ رازی که در لابهلای صفحات دفتر خاطرات مرموز آلیشیا و پیچوخمهای تاریک گذشته مدفون شده است. کتاب به عمد در پنج بخش تنظیم شده است که این تقسیمبندی فقط شکلی نیست؛ بلکه پیشبینیکنندهی سیر تراژیک داستان است و به فضای غمانگیز و تقدیرگرایانهی رمان عمق میبخشد. راوی اول داستان، تئو فابر است که روایت اصلی از زبان این رواندرمانگر بیان میشود. روایتی که ذهنیت، انگیزهها و رازهای پنهان خود را فاش میکند و پیشروی داستان از نگاه او، ابتدا اعتماد خواننده را جلب میکند. در کنار این روایت، راوی دوم یعنی خاطرات آلیشیا حضور دارد؛ بخشهایی از کتاب که به شکل دفتر خاطرات قدیمی آلیشیا روایت میشود و مربوط به دوران پیش از جنون و سکوت اوست. این خاطرات که تنها پنجره به ذهن آلیشیا محسوب میشوند، خواننده را با تناقضهای زندگی ظاهراً «کامل» او روبهرو میکنند و لایههای پنهان تراژدی را آشکار میسازند.
زمان اشتباه ، مکان اشتباه رمان زمان اشتباه، مکان اشتباه نوشتهی جیلیان مک آلیستر، داستانی رازآلود و پرماجرا در ژانر جنایی را رو ایت میکند. در این داستان، نویسنده به سراغ هولناکترین کابوس یک مادر میرود و سپس راهی برای رهایی از آن کابوس را به تصویر میکشد. شب هالووین است. جنیفر با ذوق و شوق کدو حلوایی را تزیین کرده و مقابل در خانه گذاشته است. برخلاف همیشه، کلی، همسرش، هنوز بیدار است. ساعت از نیمه شب گذشته و جنیفر تلاش میکند تا نگرانی خود را بابت تاد، پسر هجده سالهشان، پنهان کند. تاد به تازگی به سن قانونی رسیده و حالا میتواند به تنهایی به بسیاری از کارها مبادرت کند. لحظاتی بعد، تاد به خانه میآید. اما او تنها نیست. جنیفر در تاریکی شب، او را همراه با یک غریبه میبیند. وقتی به تاد نزدیک میشود، با صحنهای هولناک روبرو میشود: پسرش در حال فرو کردن چاقو در بدن غریبه است. جنیفر که وحشتزده بر سر صحنه حاضر میشود، با جسد بیجان غریبه روبرو میشود. او هیچ اطلاعی از هویت و انگیزهی قاتل ندارد، جز اینکه میداند آیندهی تاد تباه شده و زندگی همگی آنها در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
رقبای الهی آیریس و رومان دو شخصیت اصلی این رمان هستند که در دفتر یک روزنامه به شغل نویسندگی مشغول هستند. روزنامه بسیار پرطرفدار شده چرا که اخبار داغ جنگ را با تیترهای جنجالی منعکس میکند. این جنگ اما شبیه جنگهای کنونی نیست. خدایان باستانی پس از قرنها سکوت و خواب، بیدار شدهاند و برای قدرتنمایی به هم جنگهای وسیعی چون جنگ جهانی اول را به راه انداختهاند. برادر آیریس نیز مانند میلیونها انسان دیگر ملعبهی دست خدایان شده و به جبهه اعزام شده است. آیریس که در نبود برادر، وظیفهی مراقبت از خود و مادر دائمالخمرش را به دوش کشیده، روزهای سخت کار و رقابت با همکارش رومان را در نامههایی مکتوب میکند و برای برادرش ارسال میکند. نامههای آیریس اما به شکل مخفیانهای توسط رومان برداشته و خوانده میشوند و سپس جوابهایی برای ایریس فرستاده میشود. دور رقیب تحریریه شکل دیگری از گفتگو را در جهان کلمات ادامه میدهند، ارتباطی که کمکم عاطفی میشود و آیریس هنوز از حقیقت آن خبر ندارد.
روزگار یک دل شکسته شروع این رمان جذاب، اوانجلین فاکس، به دنبال کلیسای شاهزاده دلها میگردد تا بتواند از او بخواهد عروسی پسری که همیشه دوستش داشته، لوک ناوارو، با خواهر ناتنیاش ماریسول را متوقف کند. اوانجلین مطمئن است که لوک طلسم شده و پس از شکسته شدن آن، دوباره مثل سابق اوانجلین را دوست خواهد داشت. جکس، شاهزاده جذاب و شرور دلها، دلشکستگی اوانجلین را به سخره میگیرد، اما میپذیرد که به او کمک کند. در عوض، سه بو..سه از اوانجلین میخواهد، در زمان و مکانی که او انتخاب میکند. اوانجلین که ناامید و درمانده شده است به ناچار قبول میکند. اما مگر میشود که هر معاملهای بدون تاوان باشد؟ جکس بدون شک نقشههایی برای اوانجلین در سر دارد. اتفاقات کتاب روزگار یک دل شکسته با برخی از وقایع مجموعه کاراوال همپوشانی دارند. اوانجلین فاکس، شخصیت اصلی این کتاب، نقش کوتاهی در کاراوال داشت و اکنون استفنی گاربر به دنیای کاراوال بازگشته تا داستان جذاب اوانجلین و جکس را تعریف کند.
BEAUTIFUL BOOK ² به لیست کاربردی 🤌🏻 افزوده شد.
توسط سکوت
تشکرر💜