تو این پست میخوایم راجب زندگی آقای کافکا و بعضی آثار معروفشون صحبت کنیم
فرانتس کافکا یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم است. آثار او با فضایی کابوسوار، دقیق، و آکنده از احساس گناه و سردرگمی ، چنان عمیق در فرهنگ مدرن نفوذ کرده که صفت کافکایی برای توصیف موقعیتهای پیچیده ، پوچ و عذابآورِ دیوانسالارانه وارد زبانهای گوناگون شده است . در اینجا مروری جامع بر زندگی، آثار و اندیشهٔ او خواهیم داشت
کافکا در پراگ، در خانوادهای یهودی و آلمانیزبان به دنیا آمد. پدرش، هرمان کافکا، تاجری مستبد و زورگو بود و رابطهٔ او با پدر یکی از بنمایههای اصلی آثارش شد (چنانکه در نامه به پدر آشکار است). او دکترای حقوق گرفت و تمام عمر را بهعنوان کارمند در شرکتهای بیمه مشغول به کار بود. این شغل ابزار درآمد او بود اما از آن بیزار بود. کافکا هرگز ازدواج نکرد (هرچند چند بار نامزد کرد) و سرانجام بر اثر بیماری سل در ۴۱ سالگی درگذشت. یکی از عجیبترین تصمیمات تاریخ ادبیات ، وصیت او به دوستش مکس برود بود: «تمام دستنوشتههایم را بسوزان». مکس به این وصیت عمل نکرد و رمانهای ناتمام او را منتشر کرد؛ اگر این کار را نمیکرد، امروز چیزی از کافکا نمیشناختیم.
کافکا در زمان حیات خود تنها چند داستان کوتاه منتشر کرد و شهرت چندانی نداشت. شهرت عظیم او پس از مرگ و با انتشار سه رمان ناتمامش بهوجود آمد رمانها: محاکمه: داستان یوزف که بیآنکه بداند جرمش چیست، دستگیر و درگیر پروسهای قضایی پوچ و بیپایان میشود. قصر : نقشهبردار زمین وارد دهکدهای میشود تا به قصر راه یابد؛ اما دیوانسالاریِ غیرقابل نفوذ قصر مانع ورود او میشود. محکوم : داستان کارل روسمان نوجوان که به آمریکا مهاجرت میکند.
داستانهای کوتاه: مسخ : مشهورترین داستانش . گرگور زامزا صبح از خواب بیدار میشود و خود را به شکل یک حشرهٔ غولپیکر مییابد. در مستعمرهٔ کیفری: ماشین شکنجهای که حکم را روی پوست زندانی مینویسد. هنرمند گرسنگی: داستان مردی که هنرش نمایش دادن نخوردن غذاست.
سبک و درون مایه : بیگانگی و انزوا: شخصیتهای کافکا همیشه تنها هستند؛ از خانواده، جامعه و حتی بدن خود بیگانه شدهاند دیوانسالاری پوچ: نظامهایی که قواعدشان نامفهوم و دستنیافتنی است؛ فرد را میخورند بیآنکه بتواند با آنها ارتباط برقرار کند گناه بیگناهی: شخصیت محوری بیآنکه بداند چه خطایی کرده، درگیر احساس گناه میشود و حتی در پذیرش بیگناهی خود درمانده است ناتوانی در برقراری ارتباط: دیالوگها در آثار کافکا اغلب نافرجاماند و شخصیتها مدام دچار سوءتفاهم میشوند. نثر سرد و دقیق: برخلاف فضای کابوسوار، نثر کافکا بسیار خشک، شفاف و گزارشی است. او هراسناکترین اتفاقات را با لحنی کاملاً عادی توصیف میکند
کافکا بهتنهایی یک مکتب ادبی شد. نویسندگانی مانند آلبر کامو، ژان پل سارتر، گابریل گارسیا مارکز، خورخه لوئیس بورخس و بسیاری دیگر از او تأثیر پذیرفتهاند. مفهوم کافکایی اکنون فراتر از ادبیات رفته و در علوم سیاسی، جامعهشناسی و تئاتر به کار میرود.
عالی بودی خنگول
ممنونم قارپوز
پست عالی بود
مرسی :)
خواهش میکنم
برام احضارش کن مرسی
یکم سخته نیاز به انگشت پای قورباغه و بال مگس و شاخ اسب دارم
داری بهونه میاری
وسایل کارمه بهونه چیزه
من نمیدونم برو وسایلو پیدا کن برام کافکا بساز
اسب تک شاخ پیدا کردن یکم سخته
باید برم جنگل های شیان
فردا اومدم بلاگ کافکا ببینم💆🏻
احضار شدم
عه کافکا داداش چهخبر😭
مثل همیشه ☝
خیلی نیازمند به حضورت بودم یه چایی بزنیم؟
روحم جلا یافت
خودمم همینطور
تا ویژه نشه ارام نمیگگیریم
گگگگ ؟
یییی؟
رررر؟
ممم؟
درست میفرمایید🌚
فرانتس کافکا 🛐🛐🛐
🛐🛐🛐
عالی بود✨
مرسی :))
بینظیر بود🙏🏻🤍
عشقی
قربانتت
یا ویژه شه یا ویژه شه☝🏻
ممد منو ندوست 😦
یه درخواست بزن مطمعنن ویژه میشه
این یکی ویژه نشد به امید ویژه شدن بعدی ☝
ممد چرا دلقک بازی درمیاری-
خسته نباشی فادربزرگ جان:>