پارت سوم
واقعا عجیب رییس اینجوری می بینم یعنی خدا صدای منو شنیده رییس داره سر سامون می گیره ولی باز نگران سلامتیش هستم 25 دقیقه قبل اوضاع سود شرکت چطوری هست رییس سود شرکت 80 درصد افزایش پیدا کرده رییس شرکتی که گفته بودین 29 درصد سود امسال به شرکت شما واگذار کرده و اینکه و چی حرفت ادامه بده . ام خوب راستش رییس ایستاد و با صدای سرد و جدی گفت نمی خوام حرفم دوباره تکرار کنم خوب مادرتون یک پیغام فرستادن . پسر اح*مق چرا سر سامون نمی گیری منو با آرزو نوه به گور می بری. دیگه نزدیک 24 سالته !! این پیغام مادرتون بود . به مادرم بگین هر وقت فرصت شد بهش فکر می کنم اطاعت رییس . رییس باجدیت تمام قدم بر میدارد موهای خرمایی رییس کلی آدم دورش جمع می کنه ایشون خیلی به کار اهمیت میدن و این موضوع منو نگران می کنه که ایشان ناتوان بشوند .
تا جایی که یادم میاد وقتی یک تازه کار بودم ایشان فقط 16 سال بودند . خیلی غمگین و ساکت. بیماری که در آن سن گرفتن نگران کننده هست . ایشان کم می خوابند در خواب نام یک دختر صدا می زنند . الان هم داخل فرودگاه هستیم . تا سوار هواپیما بشویم به روسیه برگردیم انگار قرار یک مذاکر کننده از طرف یک شرکت داشته باشیم ، ارباب خیلی خسته هست اما موقعیت مهمی دارد . نیک این دستبند خودم درست کردم قشنگ؟. (خاطر نیک از رز هست بمیرم برات ) آخ ههه ارباب دستش را روی سرش گذاشته همان سردرد نگران کننده ارباب لطفاً یکم بنشیند استراحت کنید . نه نیاز ندارم زمان با ارزش هست مگر نه ؟ بله ارباب . ( نگران ) سوار شدیم . صندلی ارباب قسمت ویژه هست و ما قسمت عادی . ولی رییس جایی من نشست می خواهد منو پرت کند قسمت ویژه
با کلی التماس که من لایق نیستم ارباب آنا ایشون قبول نکردن . پس ارباب من برم ای بیارم برای سر دردتون باش برو . آه از هواپیما متنفرم هروقت سوار میشم سرگیجه دارم آه الان هم همین طوری شدم. بهتره قرص بخورم. آه تموم شده واقعا غیر قابل قبول هست . بهتره برم پیش بادیگارد تا بگم یکم قرص هوا زدگی از ساک بهم بده . نیک چرا امروز اتقدر حالت بده ؟ آه خ. رز متأسفم که ترک کردم متأسفم. نمیدانم چطور ولی به راهم ادامه دادم ، یک خانم جوان بهتره بپرسم قرص داره ؟ نه قرصی ندارم لعنت بهش سرم درد داره ه ( از حال رفت ) وقتی برگشتم ارباب نبود . تا قسمت ویژه با یک بادیگارد دیگه دویدیم و ارباب کنار این خانم دیدیم . ( مربوط به پارت دوم )
لطفاً نرو منو ببخش. مرد بلند گفت و دستش را دراز کرد بیدار شد . نفس نفس می زد انگار درد شدیدی داره آقا خوبید حالتون خوبه تو ...آخ .. تو کی هستی . لطفاً بهم بگین خوبین یا نه ؟ می خوای حرفم دوباره تکرار کنم من یک پزشکم در واقع اصلأ پزشک نیستم دروغ میگم ولی دوره آموزشی دیدم . ( داره دروغ می گه ) ارباب جوان این خانم پزشک لطفاً بزارید معاینه کنه شما رو . مرد غریبه یا چهره سرد نگاهم کرد تمام جرعت ام را جمع کردم تا بهش د*ست بزنم مسافرین محترم ما به روسیه رسیدیم لطفاً کمربند های خود را ببندید. . همان لحظه کمربند من باز بود روبه روی مرد. که هواپیما تکان خورد و من در آ*غو*ش مرد افتادم. چهره او عجیب بود انگار می خواست منو شوت کنه اونور که البته جاخالی رییس خدا چیکارت کنه ( واقعا چرا صحنه احساسی تبدیل شد به جنگ گربه ای )
نظرات بازدیدکنندگان (0)