ادامه داستان
زنگ تفریح وقتی همه بیرون از کلاس می روند ، میرا هنوز داخل کلاس ساکت هست موهای مشکی رنگش منو یاد پدرم می آره ، یک بار زمانی که 5 سالم بود عمو عکس پدرم نشانم داد همینطور عکس مادرم . خانواده پدرم خیلی عجیب هستن همه قوی قد بلند هستن اما من اینطور نیستم .
هر روز خدا داخل این فکر بودم مادرم چه شکلی هست ؟ یا پدرم آدم خوبی بوده ؟؟. زنگ تفریح هستش ولی آملیا کنار من نشسته حس می کنم خیلی عجیب هستش دو دقیقه پیش کنار بچه های کلاس بود الان کنار من هست ؟ بهتره بهش بگم که اگر ازم خوشش نمی آید میتونه کنار یکی دیگه بشینه . آملیا ، آملیا !! آه بله میرا ؟؟ اتفاقی افتاد که صدام می زنی ؟ آره پیش من احساس ناراحتی می کنی میتونی بری ، کنار یکی دیگه ( داره می که اگه ازم می ترسی می تونی جات عوض کنی من مشکلی ندارم ) نه مشکلی ندارم. فقط میرا میشه باهم بیرون بریم یکم هوا بخوری یا. اگر والدینت اجازه بدن باهم وقت بگذرونیم ؟؟
نه ممنون آملیا پدر مادر من یازده سال پیش مردن . (ای خدا من برات بمیرم ) آه خدای من متأسفم میرا من نمیدونستم نه مشکلی ندارع باش پس بیا یکم شکلات بخور دست پخت عموم هست قاطعانه عالیه باش ! تق ( شکلات گاز زد ) هوم عالیه واقعا دست پخت خوبی عمو ت داره . آره . عمو کارش خوبه بهتره برم بیرون . آخ آیی بدنم درد می کنه انگار قلبم داره از جاش در میاد . آملیا بلند شد به سمت در کلاس بره که دستش گرفته روی دیوار بدنش میلرزه. حالش خوب نیست ؟؟. به سمت آملیا رفتم دستم روی شانه هایش می گذارم یک دست گرم حالم خوب نیست بدنم درد می کنه !! من خوبم میرا هه . ( از حال میره ) آملیا بیدار شو!! آملیا. بدنش داغ تب کرده صدای زنگ کلاس بلند شد . همه بچهها دارن داخل می آن
آملیا هم بغل من بی هوش افتاده ، یکی از بچه ها کلاس در باز می کنند یکی بلند جیغ کشید وای نه !! میرا آملیا کشت. همین جیغ خانم مدیر. خانم پرستار کشاند در کلاس. خداوندا !! چه کار کردی میرا ؟ ؟ دبیرستان نابود می کنند . .. آملیا چی شد چرا یک دفعه بیهوش شدی ؟؟ خانم پرستار من و آملیا باهم به اتاقش برد خانم پرستار آملیا حالش چطوره؟ خوبه فقط از استرس بیهوش شده . خودت چی میرا خوبی دخترم ؟ بله خوبم خانم پرستار . بهتر معاینت کنم ولی قبلش میرم پیش خانم مدیر مراقب آملیا باش چشم چند دقیقه بعد از رفتن خانم پرستار یک نفر وارد شد . موهای شلخته مشکی کوتاه چشم های سرخ مثل من و صورتی نگران. نفس زنان . زیر لب زمزمه می کنه برادر؟ این مرد حس اشنایی داره دقیقا کیه ؟؟
نظرات بازدیدکنندگان (0)