خوش اومدید))
چی شد اون؟ عشق سقف نونوایی بود.هر چی از مدیریت پرسیدیم،جواب سربالا داد. پاییز نبود؟ همین وقتها بودا جون تو..که دیگه از نونوایی برنگشت آخر هم ورداشتند یک ورق کاغذ چسبوندن پشت شیشه که خودسر شده اشتباه شده باید ببخشین.. آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده؟
جمشید نشسته رو زمین کنار دیوار تکیه داده خیره به رو به رو،عین هر سال. میشینم کنار دستش پای دیوار.میگه:وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفارو.دو تا پر نارنجی میزاریم کف دستمون، دراز می کنیم جلوشو..
یارو غریبه میگه:چیه؟با کی کار داری؟میگم:جمشید. خودتو لوس نکن،نارنجی رو بزن بلند شو بریم تو حیاط. میگه:جمشید کیه دیوونه؟بده بینم اون داروی نظافتو خودتم برو پی کارت. نشسته،تکیه به دیوار ، میگم : اگه نیای تنها میرما..
تولد جمشید آبانه.عین همون آبانی که هر چی در زدیم وا نکرد؛نشست کنار دیوار خیره موند تا پاییز هر سال.. رفتیم به مدیریت گفتیم:ببخشید،چرا اسم جمشیدو تو این کاغذتون ننوشتین؟گفت:جمشید کدوم بود..؟
گفتیم:همون که تولدش آبانه؛حالام آبانه دیگه..پس چرا نیست؟اینم پاییز.جمشید میگه:یه چای دیگه بریزم؟میگم: چای نمیخوام،بیا بشین پاییز خیلی یادتو میکنم..از پنجره ی اتاق میبینمش؛وسط حیاط،زردا و نارنجیا رو با پا هم میزنه..میخنده،میخونه: پادشاه فصلا پاییز..
فرصت خودم؟
اکه واقعا خودت مینویسیشون(که مطمئنم خودت نوشتی)
پس واقعااا یه هنرمندی😭💗✨
ممنون از نظر زیبات!
نه خودم ننوشتم متن اپیزود یاد برخی نفرات در گردش فصول/پاییز عه از پادکست رادیو چهرازی
منم پستش کردم-
آهاا
به هر حال عاالییی بود💗