بیست و چهارم سپتامبر: هنوزم در نفرین خود سر میکنم ولی اینبار منتظر معجزه نموندم هرچند آخرین بار که سعی کردم کاری کنم تهش جادوگر بی جادوی منفور شدم ولی خب چه میشه کرد گاهی تا امتحان نکنی نمیفهمی چی پیش میاد راستش من به یه جمله خیلی اعتقاد دارم : « اگه بخوام کاری رو انجام بدم و نکنم صددر صد پشیمون میشم ولی اگه اونکار رو بخاطر اینکه به احتمال نود و نه درصد پشیمون میشم انجام ندم ....در نهایت من بازنده ی بازیم » پس میخوام اول از همه ببینم افراد اینجا چجور آدم های هستن شاید حتی یه چیز جالب کشف کردم اون موقع همزمان ترسیده بودم و همزمان هیجان داشتم برای آینده ای ناشناخته و سعی میکردم سرم رو گرم این اینده کنم تا از زندان گذشته ام فرار کنم تو که منو خوب میشناسی و میدونی چجوریم
اون روز باز هم متوجه تو نشده بودم البته طبیعی هم هست!! چون چندان جای نزدیکی بهم نداشتیم خوب اولین نفری که دیدم رو یادمه همون دختری که داخل صف صبحگاه داشت بچه خفن بازی در میآورد خودش به نظر اراذل نمیاد ولی با قلدرا میچرخه یا حداقل اینطور به نظر میاد به خاطر همین عمرااا دوست ندارم نزدیکش هم بشم تنم برای دردسر های اینجوری نمیخاره برای همین صداش میکنم....فشفشه تو که خوب میدونی ....من استاد لقب گذاشتن بودم به خاطر همین اون موقع....هیچ کس رو با اسمش صدا نمیکردم اینجوری یه دیوار محافظتی دور خودم کشیده بودم یجورایی مثل دیوار چهارم داستانا مرزی بین دنیای درون مغزم و حقیقت محض همیشه زندگی کردن داخل خیال راحت تر از تحمل واقعیت هاست شاید برای همینه که ...همون دروغی که به زشتی معروفه رو به حقیقت مثلا زیبا ترجیح میدم
پشت سری هایم هم آناناس و سمعک !!! سمعک که از بس ساکت بود من اوایل فکر میکردم نکنه ناشنوا باشد ولی زنگ اول که معلم ما اومد سر کلاس و اسمش رو گفت فهمیدم اینطوری نیست آناناس هم بخاطر مدل موهایش ناخودآگاه یاد جنگل های استوایی میوفتم خب.... آناناس و من قبلا داخل یه مسابقه توی مدرسه ی قبلی ام باهم رقابت کردیم ولی تا حالا یه کلمه هم باهم حرف نزدیم از طرف دیگه ....دختری هم داخل کلاس ما هست به اسم مستعار فرشته آخه میدونین کاملا میشه فهمید که از خانواده ی مذهبی هست و آدم ناخودآگاه یاد جهنم و بهشت میوفته
ام......بین این همه آدم ....کی رو باید انتخاب کنم؟ چی؟! نه!!! قرار بود من اینبار انتخاب بشم ....پس باید یکبار هم شده عجو.ل نباشم و صبور باشم در مدرسه خودی نشان میدم و بعد بقیه خود به خود میان سمتم اره عالیه! و همون موقع بود که برای اولین بار تو رو دیدم البته یک نگاه گذرا حتی اون لحظه فکری هم راجع بهت نداشتم بر عکس همیشه که درمورد همه چیز در یک نگاه نظر میدم ....
فرصت؟🩷🥹
پستت عالیییی بود💜
پین؟🌷
مرررسی😁🩷