این پست راجب کتاب ۱۲ قانون زندگی از جوردن پترسون هست که مناسب افرادیه که زندگی بی نظمی دارن و شادی کمی رو تجربه میکنن
خب اول از همه بگم کتاب ۱۲ قانون زندگی نوشته شده توسط جوردن پیترسون هست و مناسب افرادیه که میخوان به زندگی خودشون نظم بدن پیشرفت کنن و مسئولیت زندگی خودشون رو بپذیرن و همچنين این کتاب به اونایی که توی زندگی دنبال شادی میگردن هم به شدت پیشنهاد میشه
قانون اول: صاف وایستید و شونه هاتون رو عقب نگه دارین. شاید با خودتون بگین وا چقد مسخره چرا اولین قانون باید این باشه؟ باید بگم ساده ترین چیز ها تاثیر زیادی روی زندگی ما میزارن و تصویر ظاهری ما یکی از اوناس.
پیترسون میگه این کار باعث میشه بقیه با دیدن ما درک ذهنی بهتری داشته باشن و آدمای بیشتری جذبمون میشن و حتی روی نحوه برخورد بقیه با ما تاثیر داره و به طور ناخودآگاه این کار باعث اعتماد به نفس ما میشه و مغز پر هورمون سروتونین میشه(هورمون شادی)
قانون دوم: با خودتون مثل کسی رفتار کنین که انگار مسئول کمک بهش هستین. راستش وقتی این قانون رو خوندم واقعا تحت تاثیرش قرار گرفتم و میدونم حتما به شما هم کمک میکنه.
مثالش چیه؟ فرض کنین شما یه حیوون خونگی دارین یا مثلا خواهر یا برادر کوچیکتر حالا اگر اون مریض باشه شما میخواین اون دارو هاش رو سر وقت بخوره پیش دکتر خوبی بره خوب غذا بخوره خوب بخوابه...
و یا خودتون رو مثل مامان کسی که دوسش دارین تصور کنین شما میخواین اون دوستای خوبی داشته باشه تو زندگیش موفق باشه و به روح و جسمش ارزش قائل شه. پس با خودمون مثل فردی رفتار کنیم که انگار مسئول کمک کردن بهش هستیم.
قانون سوم: با کسایی که خیرخواه شما هستن دوستی کنین. بیاین صادق باشیم. بیشتر ما دوستای به درد نخور زیاد داریم دوستایی که باهاشون بیرون میرین چون کس دیگه ای نیست چون همکلاسیمونن چون همکارمونن و... اگر این موضوع راجب شما صدق میکنه باید دوتا سوال از خودتون بپرسین. آیا اون شخص به من آسیب میزنه یا بهم کمک میکنه یا حتی باعث رشدم میشه؟ آیا اون شخص کسی هست که در کنارش شادم و میخندم؟ اگر این طور نیست و جواب شما نه بود پس اون دوست رو کنار بزارین چون افرادی که ما باهاشون وقت میگذرونیم اول وقتمون رو میگیرن و بعد آروم آروم رو شخصیتمونم تاثیر میزارن و باید به این مورد توجه کنید.
قانون چهارم : خودتون رو با کسی که دیروز بودین مقایسه کنین، نه با کسی که امروز هست. خب این خیلی واضحه که همیشه کسی هست که از ما تو چیزی بهتره چرا وقتمونو هدر بدیم خودمونو مقایسه کنیم؟ تجربه و تحقیقات ثابت کردن کسایی که خودشونو با دیگران مقایسه میکنن اکثرا ناامید هستن.
پس خودمونو با خودمون مقایسه کنیم. به فرض مثال من کسیم که قبلا همیشه توی درسام در حد ۱۶ بودم و اصلا چیزی نبود که میخواستم ولی الان شدم در حد ۱۸ شاید الان درسم اندازه شاگرد اول کلاس خوب نباشه و ۲۰ نباشم ولی از کسی که دیروز بودم بهترم
قانون پنجم : اجازه ندین بچه هاتون کاری کنن که ازشون متنفر بشین. خب من راجب این مورد نمیتونم نظر بدم چون بچه ندارم ولی این مورد به کسایی که حیوون خونگی یا دوست خیلی نزدیک دارن هم کمک میکنه. شاید اگر فرزند ما کاری رو انجام میده که خوب نیست و نباید انجام بده مقصر اول ما باشیم یا اصلا اون ندونه کاری که میکنه بده پس اولین کاری که میکنیم داد زدن سرش یا برخورد بد نباشه.
قانون ششم : قبل از این که از دنیا انتقاد کنین، رفتار خودتونو تغییر بدین. این چیزیه که من تو دنیای امروزی زیاد میبینم. مثلا فردی رو تصور کنید که میگه اه چرا باید فست فود باعث شه آدما چاق شن خب نمیشه یه شکل دیگه درستش کرد تا من چاق نشم! اولین چیزی که به ذهنمون میرسه بهش بگیم اینه که خب تو نخور.
و همچنین این موضوع برای مسائل بزرگتر هم صدق میکنه مثلا من خودم پارسال غرق در پوچی بودم و همش انتقاد میکردم و غر میزدم ولی وقتی تونستم خودمو تغییر بدم و معنا رو از خودم شروع کنم دیگه منه پارسال برام خنده دار بود
قانون هفتم : اون چیزی رو دنبال کنین که هدفمند باشه نه اون چیزی که مصلحت آمیزه. دنبال لذت، دروغ، تقلب، دزدی و فریب باش اما سعی کن قسر در بری. توی این جهان بی نهایت بی معنا چه فرقی میکنه که تو چی کار میکنی چیزی که گفتم دقیقا منظورم از کلمه مصلحته. پیترسون با این قضیه کاملا مخالفه. براساس تجربیات و تحقیقات داستایوفسکی، نیچه، انجیل و خیلی از آدمای دیگه، اون به این نتیجه میرسه که ممکنه توی زندگی و بودن ما معنای عمیقی وجود نداشته باشه ولی ما میتونیم این معنی رو خودمون خلق کنیم.
یه جا یه جمله ای رو شنیدم و از اون به بعد همیشه باهام مونده "درد یا لذت کاری که انجام میدی نمیمونه اما افتخار یا شرمندگیش چرا" منظور پیترسون از این قانون دقیقا همین جمله هست. شاید دنیا اونقدرا هم مهم و پر مفهوم نباشه ولی وقتی خودت به زندگی خودت نگاه میکنی میتونی با افتخار بگی من هیچوقت فریب کار دزد یا... نبودم.
قانون هشتم : راستگو باشین؛ یا حداقل دروغ نگین. دروغگو همیشه زندگیش پر دردسره دیروز یه دروغ گفته امروز باید یه دروغ دیگه پیش یکی دیگه بگه تا اون دروغ لو نره دوباره یه دروغ دیگه یه دروغ دیگه... ولی پیترسون میگه اگه حقیقتو نمیگی حداقل دروغ نگو. منظور پیترسون اینه که اگر حقیقت باعث میشه تو به دردسر بیوفتی خب حقیقتو نگو ولی دروغم نگو. چون دردسرش صدرصد بیشتره.
قانون نهم : فرض کنین طرف مقابل شما چیزی رو میدونه که شما نمیدونین. توضیح زیادی برای این قانون لازم نیست و میتونین بفهمین منظور پیترسون چیه. ولی یکی از مثال هایی که میتونم بزنم اینه که با سکوت کردن و گوش دادن ممکنه از چیزایی که یاد میگیرین شگفت زده بشین.
قانون دهم : توی حرف زدنتون دقیق باشین. خب واضحه که این که اگه ما حواسمون به حرفامون نباشه میتونه چقدر مشکل ساز باشه.
قانون یازدهم : وقتی بچه ها اسکیت سواری میکنن مزاحمشون نشین. منظور پیترسون اینه که وقتی مثلا کسی داره یه کار خطرناک مثل اسکیت سواری میکنه جلوشو نگیر. و مثلا خود ما برای اینکه دوچرخه سواری یاد بگیریم باید اول بخوریم زمین. برای اینکه آدما پیشرفت کنن و یا تجربه کسب کنن باید گاهی کار های خطرناک بکنن.
قانون دوازدهم : وقتی گربه ای رو تو خیابون میبینین، نوازشش کنین. بعضی چیز ها اتفاق میوفتن که ما ازشون خوشحال نیستیم ولی درواقع در آخر دلیل پیشرفت یا شادی ما میشن. اگر چیزی طبق میل شما نیست اشکالی نداره. مثلا امروز هوا سرد بود و من خونه موندم و نتونستم برم بیرون ولی این موضوع باعث شد با مامانم قهوه بخورم و زمان خوبی رو باهم داشته باشیم.
عالی
💛
عالی بود
فرصت؟؟
💞💞تنکیوو