ســــلام امروز میخوام یه فیلم علمی تخیلی به نام میانستارهای (Interstellar) رو تحلیل کنیم
میان ستاره ای یه فیلم سینمایی علمیـتخیلی هست که توسط کریستوفر نولان در سال ۲۰۱۴ ساخته شد و برای بهترین متن موسیقی، بهترین تدوین صدا، بهترین طراحی تولید و بهترین میکس صدا جایزه ی اسکار گرفته
این فیلم سینمایی آینده را نشان میدهد در این داستان کوپر به همراه دخترش مورف و پسرش تام زندگی میکند آنها کشاوز هستند ولی زمینشان پر از گرد و خاک است مورف دختری باهوشی هست که در اتاقش یک کتابخانه ی بزرگ دارد. مورف چند روزی است که متوجه میشود که کتاب هایش بدون هیچ دلیلی از روی کتابخانه می افتند. این موضوع را با پدرش در میان گذاشت. پدرش قبلا خلبان ناسا بوده. اما کوپر به این اتفاق عجیب هیچ واکنشی نشان نداد. مورف جایگاه تمام کتاب هایی که افتاده بودند را یادداشت کرده بود. پدرش کمی کنجکاو شد و در پی این ماجرا بود، تا اینکه یک مختصات پیدا کرد و به همراه مورف به آنجا رفتند و سازمان مخفی ناسا رو پیدا کردند. در آنحا دکتر برند. کوپر را استخدام کرد تا به همراه چند فضانورد به کرمچاله ای در نزدیکی زحل بروند و سیاره های کهکشان دیگر را بررسی کنند کوپر قبل رفتن ساعت مچی اش را به مورف میدهد
کوپر به همراه دختر دکتر برند و دکتر دویل و رامیلی سفر خود را به فضا آغاز میکنند. مورف در این سفر با پدرش تماس نمیگیرد چون با او قهر است بر سر اینکه چرا میرود و آنهارا تنها میگذارد. فضانوردان ابتدا باید وارد سیاه چاله شوند فضای درونی سیاه چاله ۵ بعدی است. حالا در کهکشان و منظومه ای دیگر قرار دارند. آنها باید به سیاره ی میلر بروند.
در سیاره ی میلر سیاره ای که هر ساعتش معادل ۷ ساعت زمینی است. سیاره ی میلر سطحی پر از آب دارد در این سیاره خشکی دیده نمیشود. در حالی که موجی عظیم به سمتشان می آید دکتر دویل جان خود را از دست می دهد. حالا که ۲۳ سال در سیاره ی میلر گذشت مورف در سازمان ناسا استخدام شده و بعد سالها تلاش متوجه شده نقشه ی دکتر برند نمیتواند عملی باشد و دکتر برند که میخواسته معادله ی جاذبه را حل کند، نمیخواهد این کار را انجام دهد
آنها تصمیم میگیرند چون سوخت کمی دارند فقط به سیاره ی دکتر من بروند و سیاره ی دیگر را رها کنند. سیاره ی من سطحی یخی دارد و زندگی در آن غیر ممکن است. فضانوردان ایستگاه دکتر من را در سیاره ی من میبینند و متوجه میشومد دکتر من خود را منجمد کرده و ۲۳ سال است که زنده است. دکتر من خیانت کار هم میخواهد آنها را بکشد و بخاطر سوخت کم فقط خودش به زمین برگردد. دکتر من کلاه کوپر را سوراخ میکند جوری که او نتواند نفس بکشد.
اما دختر دکتر برند، کوپر را نجات میدهد. آنها در راه بازگشت متوجه میشود که رامیلی در ایستگاه منفجر شده در سیاره ی من جان خود را از دست داده. در این زمان دکتر من با سفینه ای دیگر میخواهد خود را به آنها وصل کند و در حال انجام این کار سفینه اش منفجر میشود و دکتر من هم جان خود را از دست میدهد.
کوپر در فضا در سفینه ی کوچک تنها نشستنه است تا اینکه از سفینه خارج میشود و در فضایی ۵ بعدی میفتد همچا خط های موازی میبیند کمی که متوجه میشود آن خط ها کتابخانه ی خانشان است. نزدیکتر میشود، مورف را میبیند در زمان های مختلف برایش عجیب است. خودش را میبیند در حالی که مورف التماس میکند که نرود ولی او به فضا میرود. آره او گذشته را میبیند. با گریه به خودش میگوید نرووووو بمون بمونننن و با ضربه به کتاب ها میزند. حالا متوجه میشود که کتاب هایی که می افتادند را خودش در آینده در پشت کتاب ها می انداخت. با این راه ارتباطی جواب معادله ی جاذبه را از طریق کد های مورس( نقطه و خط) و ساعت مورف روی کتابخانه به مورف می گوید. مورف کد های مورس که روی ساعتش افتاده بود را بررسی میکند و میفهمد که روحی که در کودکی کتاب هایش را می انداخت پدرش بود.... و بلاخره مورف توانست معادله را حل کند
کوپر در روشنایی فرو رفت و بیهوش در فضا او را پیدا کردند، زنده بود. وقتی به هوش آمد در بیمارستانی بود که تاحالا ندیده بود از پرستارش پرسید اینجا کجاست پرستار پاسخ داد اینجا ایستگاه کوپر در مدار زحل است. او گفت ممنون که به اسم من ایستگاه درست کردید پرستار گفت ایستگاه به اسم شما نیست به اسم دخترتان مورف کوپر است. مورف زنده بود اما نزدیک ۱۰۰ سال سن داشت و کوپر ۱۲۴ ساله اما جوان توانست برای آخرین بار دختر پیرش را ببیند.
اگه این فیلم رو ندیدید حتماااا حتماااااا بی برو برگرد برید نگاه کنید واقعا عالیههههههههه جالبش اینه که چند سال بعد از ساخته شدن این فیلم ناسا سیاهچاله ای در همان نقطه و در همان شکل را کنار زحل دیده است
عالی بود
ممنون...🙃