داستان وویتِک نمادی از فراتر رفتن پیوندها از مرزهای ملی و گونهای است. این ماجرا به چند بخش مهم تقسیم میشود که هر کدام عمق بیشتری به قصه میبخشد: ۱. تولد یک نماد: ایران (۱۹۴۲) وقتی سربازان لهستانی، که خودشان قربانی استالین و هیتلر بودند، از اردوگاههای کار اجباری شوروی در ایران (احتمالاً حوالی بندر انزلی یا قم) به سمت عراق حرکت میکردند، با این تولهخرس روبرو شدند. خریدن او توسط یک سرباز، یک اقدام کاملاً خودجوش و انسانی بود. در آن شرایط سخت جن*گ، نگهداری از یک حیوان وحشی، نشان از نیاز عمیق آنها به یک موجود بیگناه و نمادی از امید داشت.
۲. آموزش نظامی و همسنگری وویتِک با سربازان لهستانی در لشکر دوم لهستان (II Polish Corps) بزرگ شد. نقش حیاتی: مهمترین وظیفه او در جریان نبرد مونتهکاسینو (یکی از خونی*نترین نبردهای متفقین در ایتالیا) آغاز شد. وویتِک یاد گرفت که باکسهای سنگین مهمات توپخانه را از روی زمین برداشته و به سوی سنگرها حمل کند. * مهمتر از یک حیوان خانگی: او در واقع یک سرباز عملیاتی محسوب میشد، زیرا قوانین نظامی اجازه نمیداد حیوانات بدون درجه رسمی وارد منطقه جنگی شوند. او به سرباز پیاده تبدیل شد و برای حمل مهمات به او درجه داده شد.
لایک می کنی؟؟
در باغوحش، او تا پایان عمرش (حدود ۲۲ سالگی) زندگی کرد. گفته میشود که وقتی سربازان لهستانی قدیمی برای دیدنش میآمدند، او با شنیدن صدای آنها (که به زبان لهستانی صحبت میکردند) آرامش میگرفت و گاهی حتی صدای "سلام" آنها را تقلید میکرد.
جالبی بود...●○
به پست آخرم سر میزنین؟؟
جالبه
واقعا جالب بود، خسته نباشی
جالب