اعلام حقیقتی تلخ
سلام. من همون ذهن آشوبم که ۱ سال پیش عضو تستچی شدم و راجع به داستانم که در مورد نوه های هری پاتر بود یک عالمه سوال پرسیدم و یک نظرسنجی گذاشتم.
راستش موبایل قدیمیم خراب شد و یک موبایل جدید گرفتم. بعد اون حسابم ، دنبال کننده هام با محتواهایی که ساختم رو گم کردم. امروز یک حساب جدید ساختم که یک حقیقت نسبتا تلخ رو بهتون بگم.
راستش من با چاپ داستانم و حرفه نویسندگی خداحافظی کردم. بخاطر چند دلیل منطقی:
۱ _ سود نداشتن و اتلاف وقت من تو این دو سال خیلی تحقیق کردم و دیدم که فروش کتاب های داستان و رمان روند نزولی پیدا کرده و قیمت چاپ هم بدلیل تورم و گرونی زیاد شده.
۲_ داشتن یک هدف مهم تر و سخت بودن رسیدن همزمان به دو هدف من هدف اصلیم از بچگی رفتن تو کارهای فنی و حوضه خودرو بود. الانم قراره برم دانشگاه رشته مکانیک خودرو و استعداد اصلیم رو شکوفا کنم. اگه بخوام مشغولش بشم و به فکر یک کار هم بشم دیگه وقت نمیکنم داستان رو هم چاپ کنم.
۳_ داشتن پارادوکس در دو کتاب پایانی داستانم در کتاب های پایانی داستانم ، وقایع ماوراء طبیعه ای مثل افسون، جادو ، مبارزه نوه های هری پاتر (جادوگر و ساحره اصلی داستان)و برایان( افسونگر داستان) با بلادی مورت (خون آشام خبیث کیمیاگر) زمانی رخ میده که لندن داره به سال ۲۰۵۰ نزدیک میشه! و این یعنی یک تضاد و پارادوکس بزرگ تکنولوژی های پیشرفته و شهر های لوکس مدرن سال ۲۰۵۰ با وقایع ماوراءالطبیعه.
۴_ عدم شناخت کافی از سری داستان هری پاتر این عدم شاخت ممکن بود داستانم رو با نواقص زیادی روبرو کنه.
۵_ عدم علاقه و انگیزه داستان نویسی در نهایت کل اون دلایل و همچنین رسیدن به سن ۱۸ سالگی و بچگانه شدن هری پاتر، دیگه از نویسندگی زدگی شدم.
ولی میخوام اون کاغذ ها رو به عنوان یادگاری نگه دارم و بعضی روز ها با لبخند بهشون نگاه کنم و یادی از خاطرات پاتر هد بودنم کنم. ضمنا از تمام کسایی که منو تشویق کرده بودن واس نوشتن داستانم ممنونم. خداحافظ و موفق باشید.
چرا منم نویسندگی دوست دارم دارم مینویسم ولی نباید نا امید شد
البته نظر ها متفاوته
موفق باشی
چرا آخهههههه
😭😭