___
هیونجین گوشه ی حیاط مدرسه نشسته بود و سعی میکیرد نوشته های کتاب علوم رو وارد مغزش کنه و به سروصدای بازی کرده بچه ها اهمین نده چون تا دقایقی دیگه باید وارد کلاس میشد و امتحان میداد تو همین فکر بود که قدم های اروم و نگاه های سنگین کسی هر لحظه پرنگ تر میشد ـــ سلام آقا پسر، شما باید یه کلاس سومی باشید. اسم من فلیکسه و کلاس دومم
ـــ لطفا الان مزاحم نشید، میبینید که دارم مطالعه میکنم ـــ اوخ ببخشید فقط خاستم بگم شما خیلی باهوش و مهربونید من دوست دارم مثل شما باشم با دیدن چهره متمرکز هیونجی روی درس فلیکس سرشو پایین آورد تا بتونه اسم پسر رو از روی جلد کتابش بخونه ـــ من بعدا مزاحمت میشم، خداحافظ هیونجین
با جمله ی آخر فلیکس همه چیز ناپدید شد و حالا همه چیز مثل قبل بود، اتاق خواب هیونجین مثل قبل بود، خواب هاش مثل قبلم بودن و معشوقه ای که تا چند دقیقه پیش خواب آشنا شدن باهاش رو میدید، مثل قبل خیلی زیبا کنارش خوابیده بود...
با جمله ی آخر فلیکس همه چیز ناپدید شد و حالا همه چیز مثل قبل بود، اتاق خواب هیونجین مثل قبل بود، خواب هاش مثل قبلم بودن و معشوقه ای که تا چند دقیقه پیش خواب آشنا شدن باهاش رو میدید، مثل قبل خیلی زیبا کنارش خوابیده بود...
عالی بود :)))
ممنونم♡
عالی بود پارت دو کی میزاری؟
ببینم کی وقت میکنم
لطفا بزار
نایس
پارت دو میشه داشته باشه؟
احتمالا بزارم
هورااا
وای چه عالیییی بوددددد🛐🛐🛐🛐
چقد منو هیونجین مثل همیم
به به بسیار زیبا🦦💗