ִ ࣪𖤐Rosekiller
.𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅ بارتی میدونست که بعد از هاگوارتز میخواد چی کار کنه. اون نمرات عالی و جادوی قدرتمندی داشت، میتونست هر کاری انجام بده. ولی این رو هم میدونست که قراره ایوان رو تا رسیدن به جمع مرگخوارها دنبال کنه .𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅
.𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅ اونها قول داده بودن که همیشه در کنار هم وایستن و همه کارها رو با هم انجام بدن. جایی که یکی از اونها تمام میشه ، اون یکی شروع میشه و در نهایت یکی از اونها نمیتونه بدون اون یکی زندگی کنه. .𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅
.𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅ حداقل اونها همچین فکر میکردن... وقتی ایوان مُرد، بارتی درست کنارش وایستاده بود. اون سقوط ایوان و برخوردش به زمین رو تماشا کرد، بارتی بلافاصله حرکت اون رو دنبال کرد، از هر روشی برای زنده نگه داشتن ایوان ، از جادو گرفته تا راهکارهای ماگلی ، امتحان کرد، ولی ایوان همونجا و در همون لحظه در آغوشش مرد. .𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅
.𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅ قبل از اینکه بارتی حتی بتونه سعی کنه جسد ایوان رو از نبرد دور کنه تا دفن بشه، توسط کارآگاها گرفته شد و با جیغ، تهدید و گریه مجبور به رفتن شد. در حالی که بارتی در آزکابان زندانی بود، ایوان در مزرعه مرده بود، فقط یک مرگخوار دیگه که چمن رو قرمز می کرد. .𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅
.𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅ اونها زمانی قول داده بودن که ابدیت رو در کنار هم بگذرونند. اونها باید به خاطر میوردن که هیچکدوم از اون دو نفر توی زندگیشون به این وعده عمل نکرده بود، پس چرا باید وعدهای که بین اونها داده شده، متفاوت باشه؟ .𖥔 ݁ ˖ ✦ ‧₊˚ ⋅
زیبا بود
خیلی قشنگ بود ✨✨✨
مرسییی😆
هرچند که از داستان واقعی خیلی دور بود اما خوشمان آماد ، رمانتیک سازی قشنگی بود.
اره ولی بین فندوم فیکشن این دو نفر رایجه:>
خوشحالم که ازش خوشت اومد:>
خییلی خوب بود واقعا
ممنون🌱
عالییی
مثل خودتت:>♡