برای آشنایی با زندگی کوروش بزرگ از تولد تا فوت این پست را تا آخر بخوانید
پس از همه ماجراها آستیاگ شاه به دخترش ماندانا بانو گفت که فرزند مرده ای را به دنیا آورده ای (آستیاگ شاه از زنده بودن نوه اش خبر نداشت)...
پس از چند مدت که کوروش نوه واقعی آستیاگ شاه و فرزند خواندهٔ میترادات و سپاکو که در سن ۱۰ سالگی به سر می برد مشغول بازی با هم سن و سالانش بود در بین کودکان فرزند نجیب زاده ای بود که از فرمان کوروش سرپیچی کرد به همین سبب کوروش او را تنبیه کرد ...
به دلیل این عمل کوروش او را به قصر بردند تا او را محاکمه و تنبیه کنند اما وقتی که آستیاگ شاه او را دید متوجه شباهتش با خاندان ماد شد پس میترادات را تهدید کرد که اگر حقیقت را نگوید او را تنبیه می کند ...
پس میترادات هم همه چیز را لو داد که این کارش باعث خشمگین شدن پادشاه از هارپاگ شد به همین دلیل پادشاه هارپاگ را تنبیه سختی کرد او هارپاگ را برای شام دعوت کرد و بجای غذا به او گوشت پسرش را داد (گوشت پسر هارپاگ) اما هارپاگ چیزی نگفت و فقط غذا را خورد ...
پس از این موضوع دوباره فکر کشتن کوروش به سر آستیاگ زد اما هارپاگ باز هم به او کمک کرد در شب او کوروش را بیدار کرد و نقشه اش را برای فرار کوروش به او گفت...
او گفت که برای رفتن به پارس در راه از چندتا از دوستان قابل اعتمادش را گذاشته که به او کمک کنند و باید بعد از هر مدت اسب خود و همراه خود را تغییر دهد در همین بین چهار کودک شبیه او را در راه گذاشت که اگر پادشاه متوجه فرار کوروش شد آنها را اشتباه دستگیر کنند اما وقتی که متوجه اشتباهشان شوند آنها را آزاد می کنند
به همین دلیل هارپاگ به مادر و پدر کوروش نامه ای فرستاد و تمام داستان را توضیح داد تا آنها وقتی که کوروش آمد از او استقبال کنند .
خیلی باحاله
خیلی ممنون بخاطر تست عالی 👍
جهت حمایت ☆▪︎☆
تازه میتونی تستی درباره بقیه افراد مهم تاریخی ایرانی و حتی خارجی بسازی
همینطور ادامه بده