داستان از کجا شروع شد؟ :)
در آسمانهای بیپایان، خداوند فرشتهای را به نام "آیسل" خلق کرد. آیسل با بالهای درخشان و قلبی پر از عشق، به زمین فرستاده شد تا پیامی از سوی خداوند به انسانها برساند. اما وقتی آیسل به زمین رسید، با دنیایی پر از درد و رنج روبرو شد. انسانها به جای استقبال از او، بالهایش را آتش زدند و او را اذیت کردند.
آیسل با درد و ناامیدی به انجام ماموریتش ادامه داد، اما هر روز بیشتر از روز قبل احساس تنهایی و غم میکرد. او نمیفهمید چرا انسانها که باید محبت و دوستی را درک کنند، به او آسیب میزنند. پس از پایان ماموریتش، خداوند آیسل را به سیارهای عجیب و غریب به نام "سیاره 313" فرستاد. این سیاره پر از رنگهای زنده و موجودات عجیب و غریب بود. آیسل با دیدن زیباییهای این سیاره شگفتزده شد و احساس کرد که شاید اینجا جایی باشد که بتواند دوباره امید را پیدا کند.
در سیاره 313، آیسل با موجوداتی ملاقات کرد که هر کدام داستانهای خاص خود را داشتند. آنها به او یاد دادند که عشق و دوستی واقعی چیست و چگونه میتوانند با هم زندگی کنند. آیسل متوجه شد که ماموریت جدیدش این است که به این موجودات کمک کند تا با هم متحد شوند و دنیای بهتری بسازند. در نهایت، آیسل نام سرزمینی را که در آن زندگی میکرد "نورانیا" به معنای سرزمین نور و روشنایی قرار داد و به جست و جو برای پیدا کردن موجودات دیگر در سیاره 313 ادامه داد.
سرزمین نورانیا در حال احیا و عضو گیری هست ، اگر دوست داری تو هم بخشی از ساکنین سرزمین مون باشی تو کامنت ها بگو❤ツ
منم میخام
چقدر جالب
میشه منم عضو ساکنین بشم؟ 🥺
معلومه عزیزمممممممممممممممممم ( قلبم اکلیل داره فوران میکنه )
فقط کافیه تست نژاد ها رو بدی بعد هم برات با توجه به شخصیتی که دوست داری کاراکترت رو طراحی میکنم (اشکک ، بغض)
:)))))))))