خب تو این پست با داستان و کاربرد ضرب المثل آب در هاون کوبیدن آشنا می شویم 《همراه تغییرات》
در روزگاران قدیم، دو عطار بودند که باهم خیلی مخالف بودند و یک جورایی دشمن هم دیگر بودند. آن دو مغازه های جدایی برای خود در بازار داشتند. مغازه ی عطار اول در سمت راست بازار قرار داشت و مغازه ی عطار دوم در سمت چپ بازار قرار داشت.
یک روز عطار اول حوصله اش سر رفته بود ؛ رفت تا ببیند که عطار دوم دارد چه میکند، او رفت به سمت چپ بازار و وارد مغازه شد.دید که عطار دوم دارد با شدت آب را در هاون میکوبد.
عطار اول از کار عطار دوم خنده اش گرفته بود و به او گفت : ای عطار احمق بنظر تو فکر میکنی آب را در هاون کوبیدند چه فایده ای دارد ! عطار دوم پاسخ داد : ای دوست عزیز من با این کارم میتونم یک نفر رو بیهوش کنم ! عطار اول خندید و گفت : باشه ! بیا با هم یک مسابقه بدیم ! هرکی توانست آن یکی رو بیهوش کند هر دو مغازه مال او خواهد شد ! و هرکی بیهوش شد باید این بازار رو ترک کند عطار دوم قبول کرد.
بالاخره روز مسابقه فرا رسیده! عطار اول دید که عطار دوم با ۵ کارگر دید که همشون ماسک دارند و مشغول کوبیدند چیزی در هاون هستند عطار اول با ترس به هاون خود نگاه کرد ... او ماده ای سبز که با بنزین و گیاه سمی درست شده نگاه کرد و دوباره با ترس و لرز به عطار دوم نگاه کرد .
عطار دوم روی ماشینی ایستاد و گفت : ای مردم ! توجه داشته باشید ! این مواد ممکن است شما هم بیهوش کند پس از این فاصله بگیرید! عطار اول که بیشتر ترسیده بود دید که یکی از کارگر ها با سخن عطار دوم با عجله کاسه ی هاون را داد به عطار اول و سریع فرار کرد. عطار اول هم با لرزش و ترس به کاسه ی هاون نگاه کرد و آن را نوشید ؛ کاسه از دست او افتاد و او بیهوش شد.
مردم با تعجب از عطار دوم پرسیدند که در آن چی ریخته بود ؟ عطار دوم گفت : من فقط در آن آب و آب گیلاس ریختم ! آب گیلاس، کاری کرد که آب ترسناک بشود ، آب و آب گیلاس چیزی نیست که آدم را بیهوش کند یا ب*ک*ش*د ! او از ترس و استرس بیهوش شد ! حالا با اجازه من بروم وسایلم را در مغازه ی دومم بزارم.
حتما درخواست ویژه شدن بده لیاقتشه ویژه بشه
ممنون عزیزم🎊🍓🔮🫐🧋
برای شما هم ۱۰۰ امتیاز دیگه واسه گذاشتن اولین کامنت💌
خواهش