دراین پست با معنی و مفهوم ضرب المثل حرف حق را زیر لحاف گفت آشنا خواهیم شد.
ضرب المثل حرف حق را باید زیر لحاف گفتن :حرف حق و راست مناسب نباشدمردم به شوخی می گویند حرف حق راباید زیر لحاف گفت
در ایام قدیم پادشاهی مستبدی در یک اقلیمی زندگی می کرد ایا پادشاه با آن که خیلی جدی بود اما علاقهی زیادی به بازی شطرنج داشت. به همین خاطر در مهمانی ها بخاطر اواغلب شطرنج بازی می کردند او بخاطر اینکه در بازی شطرنج حرفه ای نبود و لی اطرافیانش برای اینکه اوناراحت نشود خود را در این بازی شکست میدادند تا شاه نارا حت نشود
درمیان اطرافیان شاه فقط یک نفر بود که ملاحظه ی شاه را نمی کرد او دلقک دربار بود کار دلقک دربار این بود که که با انجام کارهای خنده دار شاه را بخنداند به همین دلیل دلقک همیشه دور و بر شاه بود وکار هایی می کرد که که باعث خوشحالی شاه شود یک روز که حوصله شاه سر رفته بود به دلقک گفت : بیا شطرنج بازی کنیم دلقک گفت :به یک شرط پادشاه گفت: به چه شرطی دلقک گفت :وقتی باختی ناراحت نشوی شاه گفت : من ببازم؟اونم از توی دلقک ؟ تمام شطرنج بازان حرفه ای کنار من لنگ می ندارند بعد تو فکر می کنی از من می بری؟ دلقک گفت:این گوی و آن میدان ببینیم و تعریف کنیم. شاه و دلقک مشغول بازی شدند.همچنین شاه متوجه شد هیچ راهی برای حرکت دادن مهره هایش ندارد دلقک با صدای بلند و بی شرمانه شروع به خندیدن کرد و گفت :کیش شاه که باور نمی کرد از دلقک ببازد عصبانی شد و تمام مهره ها را به سمت دلقک پرتاب کرد صدای آخ گفتن دلقک بلند شد و گفت: دیدی گفتم تو نمی توانی ببری شاه متوجه شد که کم آورده و سعی کرد خود را آرام کند شاه گفت : اصلا این دست قبول نبود چون فکر نمی کردم شطرنج بلد باشی من هم بد بازی کردم بیا دوباره بازی کنیم
دلقک گفت:به دو شرط شاه گفت:خوب شرط هارا بگو دلقک گفت اگر من بردم در یک مهمانی بزرگ بگویی دوبار از من باختی .شاه قبول کرد.این بار با حواس جمع جمع شروع به بازی کردن شد تمام سعی اش را کرد که بازی راببرد برای حرکت هر مهره خیلی فکر میکرد.اواخر دلقک مهره ها را جابه جا کرد و با عجله ای رفت گوشه ای خوابید و لحافی را روی خود کشید شاه که از کار دلقک سر در نمیآورد پیش دلقک رفت و گفت :این دیگه چه بازی است که از خود در میآوری حالا وقت دلقک بازی نیست بلند شو ادامه بدهیم. دلقک گفت: از اینجا تکان نمی خورم شاه گفت :آخه چی شده است؟دلقک گفت: دورت بگردم خواستم حرفی را به حضورتان برسانم که رفتم زیر لحاف شاه گفت :هرچه می خواهی بگو لحاف راکنار بزن و حرفت رابینلحاف جاس حرف زدن نیست دلقک گفت نه قربان حرف حق را باید آدم زیر لحاف بگویید تا آدم از ضربه ی مهره ی شطرنج در امان باشد شاه گفت:باشه حرفت راهمونجا بزن دلقک گفت:قربان شما بازی را باخته اید شاه باعجله به سمت صفحه ی شطرنج رفت دلقک راست می گفت او بازی را باخته بود برتاپ کردن مهر ها به سمت لحاف دیگر فایده ای نداشت در آن روز گار به بعد هر وقت شرایطی پیش می آید برای گفتن حرف حق و راست که مناسب نباشد به شوخی می گویند حرف حق را باید زیر لحاف گفت
واو✨
❤️
ضرب مثل طولانی و آموزنده ای بود
ممنون عزیزم❤️
داستان قشنگی بود :)
ممنون عزیزم