قبل از شروع یه نکته ای رو بگم: پارت اول که پینش هم کردم خیلی جامع تره و اگه نخوندینش پیشنهاد میکنم بجای این اون رو بخونید چون چیزای مهم تری توشه. و حالا میرسیم به مکالمه واقعی بین هاجی و لیوای! تصویر گویاست ولی من خودم شخصا مانگا رو نخوندم، مخصوصا نسخه ژاپنیش رو، اینم از... (کجا بود؟!) آها، از ویسگون برداشتم، نمی دونم سازندش یا هرچیش اینو میبینه یا نه، ولی اگه دیدیش گومن من رو بپذیر. و اینکه این پست فکت از 'پایان' اتک آن تایتان نیست بیشتر فکت از اتک آن تایتانه.
حیفه یه نگاهی هم پر اسپویل ترین قسمت اتک آن تایتان، یعنی قسمت اولش نندازیم! قسمت اول حتی اسمشم اسپویله! 'برای تو، در ۲۰۰۰ سال' (اشاره به زمانی که تایتان ها بوجود میان و جنگ بزرگ بین پیروان یمیر و بقیه انسانها آغاز میشه، یعنی ی اسپویل از فصل چهار) در ادامه به این میپردازیم که ارن وقتی بیدار شد داشت گریه میکرد و به میکاسا میگفت: "حس میکنم از یه خواب چند ساله بیدار شدم." اما این حقیقت داره! ارن خواب اتفاقاتی که تا ۹ الی ۱۰ سال آینده می افته رو تو خوابش دیده بود! و اینکه ی تئوری هست که میگه امکان داره تمام اتفاقاتی که افتاده محتوای خواب ارن بوده باشه و داستان واقعی همونجا متوقف شده باشه و در اصل ارن و میکاسا هنوز بچه هستن و هیچکدوم از اون اتفاقا رخ نداده! (ولی من که بعید میدونم)
مسلمه که وقتی میگیم قوی ترین کاراکتر اتک به لیوای یا حداقل میکاسا فکر میکنید، اما باید بگم سخت در اشتباهید! در اصل این هانجیه که طبق دفترچه راهنمای رسمی اتک آن تایتان قوی ترین کاراکتر اتکه! البته باید بگم که مبارزه لیوای ۱۰/۱۱ هستش (یعنی بیشتر از حداکثر) اما در مجموع هانجی قوی تر از لیوای هست و هوش و ذکاوت هانجی حتی از آرمین و اروین هم بیشتره! (میتونید قدرت کاراکتر های اتک رو طبق دفترچه راهنمای رسمیش تو پست 'قدرت قویترین کاراکتر های اتک آن تایتان' ببینید، اون پست سه تا پارته و قدرت همه کاراکتر هایی که اطلاعاتشون موجوده تو اونا هست)
چرا یمیر با راینر و برتولت رفت؟ - یکی از چیزایی که مطمئنا شما رو گیج کرده اون قسمتایی بوده که راینر و برتولت سعی میکنن ارن و یمیر رو بدزدن. حالا چرا اینو میگم؟ خب معلومه، چون اون موقع راینر و برتولت با یمیر راجب مارلی حرف میزدن و اون موقع هنوز هیچی درمورد مارلی و سرزمین های خارج از دیوار گفته نشده بود و بخاطر اسپویل نکردن قسمت های بعدی، محتوای گفت و گو های اونا یکم عجیب بود، مثل این دیالوگ که بین هیستوریا و یمیر رد و بدل میشه. حالا چرا یمیر با راینر و برتولت رفت؟ خب، اول از همه دلیل تعلل یمیر این بود که می دونست اگه بره مارلی به اون اعتماد نمیکنن و نمیزارن یه جنگجو بشه پس توسط یه آدم قابل اعتماد خورده میشه، اما دلیلی که باعث میشد اون بازم این کارو بکنه این بود که یمیر فکر میکرد پارادایس هیچ شانسی برای مقابله با مارلی نداره و اگه هیستوریا تو دیوار ها بمونه حتما به زودی میمیره! اما یمیر اشتباه فکر میکرد. در هر صورت، یمیر در آخر بخاطر احساس گناهی که داشت یبار دیگه خودشو زیر پا میزاره و از اونجایی که می دونست یکی از رفقای جنگجوها رو خورده خودشو به اونا تسلیم میکنه.
خب حالا دوباره برگردیم اونجایی که اون پسر خوشگله میره جلوی درختی ارن توش دفن شده بود. حالا نکته چیه، اینه که شالی که گردنش بود قرمز بود و من یادم نمیاد که هوا سرد بوده باشه پس احتمال این وجود داره که اون شال ارزش معنوی داشته باشه! (از گذشتگانش بهش ارث رسیده باشه) و اون گذشتگان کیه؟ مشخصا میکاسا. (البته اگه با شال دفنش نکرده باشن😅) اگه کسی میگه که نه اون شال قیافش با مال میکاسا فرق داشت، در جواب میگم آخه برادر/خاحر من، چند صد سال از مرگ میکاسا گذشته بود! یه نکته دیگه هم اینجا هست، من تو پارت یک که پین هم کردمش گفته بودم احتمالا ایسایاما این سکانس رو برای این داره نشون میده که به ما بگه اون پسر قراره قدرت بنیانگذار رو بدست بیاره، اما ی فکت هست که اون فرضیه رو نقض میکنه، و اون اینه که یمیر فریتز و ارن گذشته رو تغییر دادن و قدرت هیچوقت از خود ینیر بنیانگذار به کس دیگه ای نرسید، پس در واقع ارن دیگه مالک تایتان بنیانگذار نبود، درست مثل آنی، آرمین، راینر، و پیک که قدرت هاشون رو از دست دادن. (در واقع از دست قدرتاشون خلاص شدن)