
راوی=به به صبحای بیکینی باتم چه زیبا چه قشنگ عه اینجا کجاست خونه ی باب اسفنجی؟ بریم ببینیم چه خبر!
باب=وای چه خوابی بود😴💤😴 چـــی ساعت ۷و نیمِ(بـَ بخت شدم) گری! گری! گری؟ گری=چیمیو(چی میگی؟) باب: جورابامو شستی؟ گری: نـــَمــیــو (نه) باب: وایییی بختاپوس بختاپوس *ترق* وای گری؟ 🤕🤕این دیوار اینجا چیکار میکنه؟
بختاپوس بختاپوس بختاپوس بختاپوس بختاپوس باب: بختاپوس؟ اختاپوس: چیه باب اسفنجی کله صبی شهرو گذاشتی رو سرت باب: جوراب داری؟ اختاپوس: نـــَع باب: نهههه
باب: پاتریک پاتریک پاتریک پاتریک پاتریک *تق**تق* پاتریک: خونه ی پاتریک ستاره بفرمایین باب: پاتریک درو باز میکنی؟ پاتریک: حتما*غــیژ* باب: ممنونم پاتریک: باب اسفنجی؟ باب: بله پاتریک پاتریک: چیکارم داشتی که با شو'ت اومدی؟ باب: جوراب داری؟ پاتریک: باب اسفنجی، من کفش ندارم، که یعنی جورابم ندارم🥺🥺 باب: اُو اشکال نداره پاتریک هنوز آغای خرچنگ و سندی هم هستن پاتریک: خب؟ باب: خب؟ پاتریک: خب؟ باب: خب؟ پاتریک: خُ.. باب: پاتریک بسه پاتریک: چی بسه؟ باب: هیچی خدافظ پاتریک: خدافظ
باب:(تو ذهنش) امیدوارم سندی دیگه جوراب داشته باشه *دینگ**دینگ* سندی: بله باب: سندی منم درو باز کن (در باز میشه و باب اسفنجی وارد خونه ی سندی میشه) سندی: عِمم(نگاهی زیر چشمی به شو'ت باب اسغنجی) باب: ها این هیچی عجله داشتم سندی: خب چیکار داشتی؟ باب: جوراب داری؟ سندی: او متاسفم باب اسفنجی باب: اشکال نداره سندی اشکال نداره
باب:*تق**تق* پرل: چیهه باب: بابا ت خونس؟ پرل: نه باب: خب جوراب داری؟ پرل: نه باب: نههههه
راوی: باب ناحارتو غمگین به خونه بذ میگرده نه جورابی، نه کفشی، و نه حتی لباسی! و فقط بایه دونه شو'ت باب: گری باز کن منم(با غم) راوی: گری درو باز میکنه و با یه چییز خیلی عجیب مواجه میشه......... بله درست حدس زدین گری جورا باشو شسته🥳🥳🥳 باب: گری تو وقعا بهترین حیوون خونگی دنیا هستی🥰🥰 راوی: البته ناگفته نماند که همه ی این اتفاقا بخاطر غفلت گری افتاد😜😜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پاتریک این کتاب را در اختیار دارد.
برای اولین بار از کیبوردم خوشم اومد😅
به همچنین👍👍(از کیبوردت خوشم اومد)
جچ:پاتریک چرا انقدر از من بدت میاد؟
🥲
چرااا؟
پاتریک است که شما در یک پیتزا فروشی کار میکنید
(فکر کنم پاتریک رو با نگهبان شب توی فناف اشتباه گرفته)
فکنم
عالییی
چالش: پاتریک می خوره سوسیس حتی وقتی گشنش نیست یکم پنیر یکم چیپس دور از چشم رئیس 🤡👌
شعر رو درست نوشت، عجیبه😦
این همون شعره نیست تویه قسمتی که پاتریک شعر مینوشت؟
نه، اون می گشت بدرخش بدرخش پاتریک ستاره اییی
عه پس اینو از خودت دراوردی نه؟
نه، اینو محمدرضا صولتی توی یکی از قسمت های موزیکال خونده
او من هروقت به اون قسمتا میرسه میزنم جلو
الان میرم گوش میکنم👌👌
منم دوست نداشتم و رد می کردم... ولی داداشم دوست داره🤡
چ ج پاتریک و در نهایت باب اسفنجی
😂
هه؟
داستانت عالیه:)
همینجوری با اشتیاق ادامه بده ❤️🩹
از خودت بهترین نویسنده رو بساز 🍁
هیچوقت نام امید نشو ،
چون با کمی تلاش
میتونی بهترین خودت باشی 🌷
همیشه تلاشت رو ادامه بده تا به اهدافت برسی🥹
با آرزوی موفقیت : لونا 🌻
ممنونم🥰🥰
خواهش میکنم
ج چ :پاتریک هریس در سال قبل از میلاد به پایان رسید 🫡🤣
پاتریک هرررریــــس