
هاییی اینم پارت دوم ببخشید دیر شد لطفا حمایتش کنید ✨️ ناظر جان لطفا امتیاز کامل بده چون بازدید نمیخوره 🫶
سر کلاس فیزیک که آخرین کلاس آن روز بود نایون داشت با دقت مطالب را یادداشت میکرد . او باید همه مطالب را سر کلاس یاد میگرفت و مثل بقیه وقت و پول این را نداشت که معلم خصوصی و جزوه و کتاب های کمک درسی داشته باشد . برعکس او اکیپ بچه پولدار های پررو که همیشه با نایون لج بودند توجهی به درس نمیکردند. جانگ سومی دختری پررو از همان اکیپ دستی به شانه نایون زد . نایون سعی کرد توجهی نکند و تمرکزش روی درس باشد اما با چیزی که سومی گفت خشمش فوران کرد. +نمیخوای نقاشی پشت لباست رو ببینی ؟ اصلا متوجه نشده بود که این همه وقت سومی پشت لباسش داشته نقاشی میکشیده . چطور میتوانست انقدر پررو باشد البته تعجبی هم نداشت چون او نمیتوانست درک کند خریدن یک لباس چقدر ممکن است برای یک عده سخت باشد . _تو چه غلطی کردی ؟ نایون بی اختیار با صدای بلند این را گفت و از جا پاشد و ژاکتش را در آورد . برای خرید آن ژاکت پول زیادی داده بود و حالا پشتش با ماژیک غیر وایت برد نقاشی شده بود .
سومی لبخندی زد ولی وقتی استاد برگشت تا نگاهشان کند لبخندش ناپدید شد و حالت مظلومانه ای به خود گرفت . در عین ناباوری با چهره ای مظلوم گفت : + استاد اون واقعا منو ترسوند استاد با لحن جدی و خشکی گفت : + خانم کیم نایون همین حالا از کلاس من برو بیرون حتما به مدیر دانشگاه خبر میدم که یه فکری به حالت بکنن برای نایون که این همه برای خرج های دانشگاه زحمت میکشید خیلی سخت بود که از کلاس بیرون شود یا حتی احتمال اخراجش وجود داشته باشد . _اما استاد اون ژاکت منو نقاشی کرد فکر نمیکنید باید چیزی به اون بگید ؟ + روی حرف من حرف میزنی ؟ گفتم همین حالا برو بیرونسومی لبخندی زد ولی وقتی استاد برگشت تا نگاهشان کند لبخندش ناپدید شد و حالت مظلومانه ای به خود گرفت . در عین ناباوری با چهره ای مظلوم گفت : + استاد اون واقعا منو ترسوند استاد با لحن جدی و خشکی گفت : + خانم کیم نایون همین حالا از کلاس من برو بیرون حتما به مدیر دانشگاه خبر میدم که یه فکری به حالت بکنن برای نایون که این همه برای خرج های دانشگاه زحمت میکشید خیلی سخت بود که از کلاس بیرون شود یا حتی احتمال اخراجش وجود داشته باشد . _اما استاد اون ژاکت منو نقاشی کرد فکر نمیکنید باید چیزی به اون بگید ؟ + روی حرف من حرف میزنی ؟ گفتم همین حالا برو بیرون نایون به ناچار کیفش را برداشت و در حالی که سومی با چهره ای نفرت انگیز و پوزخندی مسخره او را نگاه میکرد از کلاس بیرون رفت. نایون به ناچار کیفش را برداشت و در حالی که سومی با چهره ای نفرت انگیز و پوزخندی مسخره او را نگاه میکرد از کلاس بیرون رفت. تعجبی نداشت چون حتی استاد ها هم هوای پولدار ها را بیشتر داشتند.
اعصابش به شدت خورد شده بود و توانایی این را داشت که سومی را تکه تکه کند . روی یکی از نیمکت های جلوی در دانشگاه نشست و سعی کرد کمی آرام شود و با خود فکر کرد که حداقل میتواند زودتر به کار پاره وقتش برسد و رئیس سرش غر نمیزند. سنگینی نگاهی را حس کرد و وقتی اطرافش را نگاه کرد به نظر میرسید مردی از ماشینی مدل بالا روبروی خیابان نگاهش میکند اما فکر کرد شاید اشتباه میکند پس بلند شد و به سمت کافه ای که در آن کار میکرد راه افتاد .
لایک یادت نره 🫶 و اینکه اندازه پارت ها به نظرتون خوبه یا بیشتر باشه ؟ 🌝
ببخشید اسلاید اضافه 🙌
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود🌷
________________________________
یه قرعه کشی ۴۰۰۰۰ امتیازی داریم😉
هر شانس فقط ۳۰۰ امتیاز 🥳😁😇
پس بدووو شرکت کن تا از قرعه عقب نمونی😍👌🏻
به نظرسنجیم(قرعه کشی)سر بزنید🌱✨
پین؟ادمین اگه ناراحت شدی پاک کن