
پارت ۴ از این نوع رمان ها
تایپ ها سر کلاس دانشگاه 🌝✨! ـ مثل همیشه #infj و #infp کنار هم نشسته بودند و داشتن در رابطه با خواستگاری که برای infp اومده بود ، صحبت میکردن . جلوی کلاس بودن و آروم حرف میزدن . ته کلاس که به پنجره هم نزدیک بود ، نسیم پاییزی میوزید و این برای #intp تا چرت بزنه و کلاسور فراموش کنه کافی بود .
. اما وسط کلاس #entp و #estp داشتن دوتا چیپس رو از دست هم در می آوردن ، آنقدر کشیدن که پاره شد و چیپس ها ریخت زمین ! #enfp که چیپس دزدیده شده شو پاره و ریخته شده روی زمین دید ، شروع کرد به داد زدن و گفت : شما دوتا باید پولشو به من بدیدددد!
اونها هم فرار کردن . #esfj دستشو روی شونه ی #enfp گذاشت و گفت : نگران نباش ! من حلش میکنم . و بعد رفت و جارو آورد تا تمیز کنه . #isfp و #isfj داشتن از دور تماشا می کردن . Isfj همش از esfj تعریف می کرد و میگفت : من که خیلی ازش خوشم میاد و.. و isfp هم آبمیوه میخورد و به حرفاش گوش می کرد .
. اون طرف ماجرای ما ، استاد در حال نزدیک شدن به کلاس درس بود . استاد تاریخ با کسی شوخی نداشت و اگه کسی رو بیرون از کلاس میدید ، نمره ازش کممیکرد ! جای تعجبی نیست وقتی اون یه #istj باشه ! بعضی از بچها اونو میبینن و سریع وارد کلاس میشن . قبل از اون #istp و #intj داشتن بدو بدو از کلاس موسیقی به سمت کلاس تاریخ میومدن . و سعی کردن طوری رفتار کنن که انگار مسابقه ست و معلم رو ندیدن !
استاد به کلاس رسید و همه به احترامش بلند شدن . عینکشو تمیز کرد و بعد درباره ی #enfj و #esfp پرسید که چرا غایب هستن . اما کسی نمیدونست جز #infp! اما نمیخواست لو بده که اونها رفتن بیرون و کلاس رو پیچوندن و گفت که : راستش استاد ، من دیروز خونه ی #enfj بودم و اون مریض بود . فکر کنم به همین خاطر.. اما زرنگ بازی توی کلاس تاریخ خیلی سخته ، چون استاد دست به گوشی برد و رنگ زد به enfj . اون هم که چیزی نمیدونست ، بهترین راه براش مریضی بود . اول جواب نداد ، بار دوم جواب داد و گفت : شرمنده ..*سرفه ی الکی * استاد .. حالم خیلی اوکی نیست..* سرفه ی الکی * و بعد قطع میکنه و گوشی رو خاموش .
. و به خوشگذرونی با esfp ادامه میده . استاد که ظاهراً جواب گرفته بود ، فهمیده بود از چه قراره اما بخاطر اینکه اونها هردوتاشون سر کلاس طرف استاد هستن و مودب ان ، برخلاف همیشه نمره کم نکرد . مدیر #entj وارد کلاس میشه و بدون هیچ گونه سلام و... شروع میکنه به صحبت :
. : دیروز ، روی یکی از دیوار های کلاس موسیقی ، یه متنی نوشته شده . اون متن رو کی نوشته ؟ کسی جواب نداد ، انگاری مجرم اینجا نیست😂.. اما برخلاف تصور همه که اون خرابکار #entp یا #estp بودن ، #estj بلند میشه و میگه : من میدونم ! نگاه ها برمیگرده اما هیچ نگاه مضطربی رو estj حس نمیکنه و بعد میگه : میتونم بیام کنارتون بگم ؟! مدیر دست به سینه وایمیسته و میگه : بیا بگو. اون با تمام ابهت پایین میاد و میگه : اگه توی چهره ی کسی نگرانی دیدین ، مطمین باشین اونه!
مدیر که جوابی از کلاس نمیگیره ، بر خلاف تصور #estj به اون میگه لازم نیست و از کلاس بیرون میره ، و درس دوباره ادامه پیدا میکنه..
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من سال دیگه تو دانشگاه =
🌹🌹
/
باحال بود😂
بسی زیبا مث خدت♡
همیشه از دور شاهد دردسرا و دعواهام..طبیعیه😂
منم😂
ولی من میرم جدا میکنم
ولی اگه بد باشه نه
من فقط وایمیستم و نگاهشون میکنم
وقتی تموم شد میرم کمکشون😂
بسیی جالب
تستت عالی بود توت فرنگیم 🙂🍓
_میشه اولین تستمو لایک کنی؟:))))
بهله زیبا
ممنونننن🥺🤎
چیپسممممممممم
Extp
چیپسموووووو بدیننننننن
عه چه جالب یه estp و یه entp گفتن تو کامنتا که چیپسمو بدید.
دروغ میگننننن
اون چیپس دزدیده شده ی من بودددددد
میرم پسش میگیرم
عالی بود✨
مرسی زیبا که همیشه رمانامو میخونی💗❤
خواهش میکنم✨
مگه میشه رمان به این قشنگی رو نخونی ✨