
این پارت ۳ از ادامه ی داستانم است.
وارد دفتر استاد روفوس شدیم . یاد روز آزمون آهنی افتادم که استاد روفوس از من میخواست که یک شمع را روشن نگه دارم و همه جا به آتش کشیده شد و فهمیدم مادرم هم شاگرد استاد روفوس بوده است. استاد تلفن شنی ( اسمش حقیقتا یادم نمیاد ولی در جلد اول با آلاستر پدرش ، با این تلفن صحبت میکند. ) را در دست گرفت و نگاهی به آن کرد . گفت : زندگی زود میگذرد. گفتم : همینطور است . روفوس گفت : میدونی ، ما خیلی اوقات خوشی نداشتیم ولی به هر حال یک خاطره از من خوب است که داشته باشی .بنابراین این مال تو باشد .
تلفن شنی را در دستان من قرار داد و من هم استاد را در آغوش گرفتم . به او گفتم : شما بهترین استادی بودید که من داشتم و همیشه در خاطرم خواهید ماند. استاد لبخندی زد و گفت : همیشه یادت باشد سخاوتمند و مهربان باشی و جادوگری خوب باشی . من هم گفتم : حتما . و سعی کردم مانع جاری شدن اشکانم شوم .
استاد روفوس گفت : ببینم کالم چیزی هست که بخوای به من بگی ؟ گفتم : هیچی . از مدل شانه هایش معلوم بود که نگران است . او گفت : به نظرم آرون استوارت، آرون قبلی نیست . من گفتم : حسی ندارم . او گفت : میدونم که باخبر شدی که یک جادوگر شرور تر از کنستانتین که در بدن او بوده ، تو را هم تسخیر کرده بود . گفتم : واقعا ؟ گفت : بله . تامارا همه چیز را به من گفت.درضمن شاید من هم به کالجیوم بیایم . در دلم گفتم : همین مونده پنج سال دیگر روفوس استادم باشد . ولی سعی کردم خیلی بهش فکر نکنم تا روفوس نفهمد و گفتم : چه عالی :[
بالاخره با استاد خداحافظی کردم و به سمت بیرون مجیستریوم راهی شدم در حین راه آرون را دیدم و از او پرسیدم که چه فکری برای تابستان دارد و او گفت شاید یک خانه اجاره کند و در آن بماند و با من خداحافظی کرد و وقتی از در مجیستریوم گذشتم عناصر جادوگری را دیدم و با خودم تکرار کردم : آب تمایل به جاری شدن دارد ، آتش تمایل به سوزاندن دارد ، خاک تمایل به پیوند دادن دارد ، هوا تمایل به بالا رفتن دارد و هرج و مرج .... تمایل به بلعیدن دارد . و سوار ماشین تامارا و خانواده اش شدم . و به امید دیدن دوباره ، مجیستریوم را ترک کردم [ ببخشید این پارت کوتاه بود .] [ ادامه در پارت ۴ ]
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تست پستت عالی بود آنجل ⊹ ִֶָ
من یه کـ.ـاربر خیلی قـ.ـدیمی ام که ۳ سـ.ـال پیـ.ـش عضـ.ـو شدم و اکـ.ـانتم با کلی فالـ.ـور پـ.ـرید و وقـ.ـتی برگشـ.ـتم دیدم یکی داره از اسـ.ـم و پسـ.ـتام و هـ.ـمهچیم کـ.ـپی میکنـ.ـه 💔
کمـ.ـکم کنـ.ـید تا دوبـ.ـاره انگـ.ـیزه بگـ.ـیرم ⊹ ִֶָ
بک میـ.ـدم خـ.ـیلی سـ.ـریع 🌟⊹ ִֶָ
ادمـ.ـین زیـ.ـبام پیـ.ـن شه خوشـ.ـحال شم ؟
😂 آره همینجوری یهویی کالم میپره بغل جدی ترین فرد جهان
قسمت اول هم که جوریه انگار روز بعد از نابود شدن روح الکس کالم رفته کالجیوم درحالی که چند ماه بعد سال تحصیلی کالجیوم آغاز میشه
در ضمن رابطه عاطفی تامارا و کالم آغاز شد متاسفانه تو انتشارات های داخلی سانسور شده
عه وا... چطوری بود؟ من فقط فارسیشو خوندم
آره متاسفانه😔
عاللییی
مجستریوم ؟
آره خودم دارم کتاب مجیستریوم رو با نام کالجیوم ادامه میدم .