
خب اگه پارت 1 رو ندیدین پست قبلی رو چک کنید:)!
با این که او نمیتوانست سخنی بگوید و هر گامی که برمیداشت با درد فراوان همراه بود ولی همهی اینها را به خاطر شاهزاده تحمل میکرد. او مدتی در کاخ با پرنس و دیگر درباریان زندگی کرد و در این زمان فهمید که شاهزاده دلباختهی دختری شده است که او را در ساحل نجات داده و با این که میخواهد با او ازدواج کند ولی هیچگاه دیگر نتوانسته ببیندش.
فرزند پادشاه که نسبت به پری دریایی نیز علاقهمند شده بود، به او میگوید که اگر قرار باشد با کسی جز آن دختر ازدواج کند، با خود او ازدواج خواهد کرد. روزی خبر میرسد که پدر و مادر شاهزاده از او خواستهاند به یک کشور دیگر برای ملاقات با شاهدخت آن سرزمین بروند. پرنس این خبر را به پری دریایی میدهد ولی میگوید که مجبور نیست با آن دختر ازدواج کند؛ چرا که همچون دختری که نجاتش داده و پری با او شباهت دارد، به این پرنسس علاقهمند نیست.
شاهپور ترجیح میدهد که اگر نتواند با دختری که در ساحل نجاتش داده ازدواج کند، پری دریایی را به عنوان همسر خود انتخاب کند. سپس این سفر دریایی به کشور همسایه آغاز میشود و پری نیز شاهزاده را در آن همراهی میکند.
هنگامی که پرنس بالأخره با دختر پادشاه همسایه ملاقات میکند، میفهمد که او همان دختری است که در ساحل نجاتش داده بود تا به خواستهی خود برسد. زمینهی ازدواج آنها فراهم و جشن بزرگی برپا میشود. پری دریایی دلشکسته به یاد میآورد که او در روز پس از ازدواج پرنس از بین میرود و تصمیم میگیرد که تا جایی که میتواند در این جشنها شرکت کند و در واپسین لحظات عمر خود خوش بگذراند
پس از ازدواج، شاهزاده، همسر و همراهانش با کشتی به مقصد سرزمین خود سفر میکنند. ولی پری دریایی دلشکسته متوجه حضور خواهرانش در آبها میشود؛ که البته مو ندارند. آنها به کوچکترین خواهر خود میگویند که موهایشان را با ساحرهی دریا مبادله کردهاند و یک چاقو از او گرفتهاند.
پری دریایی برای نجات خود باید این چاقو را به درون قلب شاهزاده وارد کند تا هنگامی که خون پرنس روی زمین جاری شد و به پاهایش رسید، دوباره پاهایش به هم بپیوندند، تبدیل به دم شوند و او دوباره به یک پری دریایی تبدیل شود.
پری دریایی با چاقو به محل خواب پرنس و پرنسس میرود ولی نمیتواند تا جان کسی که به او دل باخته را بگیرد. با پرت کردن چاقو به درون دریا، میبیند که خورشید نیز در حال طلوع است و خودش نیز به درون آبها میپرد. با این وجود احساس نابودی نمیکند و در عوض موجوداتی نامرئی را دور و بر خود میبیند.
این موجودات نامرئی خود را دختران هوا معرفی میکنند. آنها موجوداتی هستند که با تحمل سختیها، زندگی را برای دیگران و انسانها آسانتر میکنند. دختران هوا نیز همانند پریهای دریایی روح جاودان ندارند ولی به طور عادی پس از سیصد سال انجام مسئولیتهای خود، روحی جاودان به دست میآورند و در سعادت بشریت شرکت میکنند.
دختران هوا میگویند که پری دریایی نیز به خاطر تحمل سختیها و خوشرفتاری خود توانسته به دنیای روحگونهی آنها وارد و تبدیل به یکی از آنها شود و فرصت به دست آوردن یک روح جاودان را داشته باشد. پریهای دریایی نمیتوانند گریه کنند ولی پری دریایی کوچولو برای نخستین بار اشک را در چشمان خود حس کرد.
در کشتی سر و صدایی بلند شده بود. پرنس و پرنسس در جست و جوی پری دریایی بودند. چشمانشان به آب کفدار دریا افتاد و انگار فهمیدند که او خودش را به درون دریا انداخته است. پری دریایی نیز برای بار آخر با شاهزاده رو به رو و سپس با دیگر فرزندان هوا همراه شد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اگه من بودم یه کاری میکردم دختره از چشم شاهزادهه بیوفته😂🤡
بکککک میدم
اگهه میشه برید پست کتاب های خواندنی رو لایک کنید مرسییی